باشه ولی وقتی برف میاد زمستون رو حتی از پاییز هم بیشتر دوست دارم.
من صبحهای زمستونی دیماهِ سرد که بارون یا برف اومده باشه میخوام که ساعت سه از خواب بیدار بشم و شروع کنم درس خوندن، ساعت شیش برای خودم یه لیوان کاپوچینو درست کنم و طلوع خورشید رو نگاه کنم و ساعت هشت و نیم با خیالِ آسوده و درسِ خونده شده برم مدرسه. برگشتنی هم برم مسجد و تو راه خونه برای خودم شیرکاکائو یا بستنی بخرم.
وایسا یه لحظه، کی فکرشُ میکرد یه روز بتونی خودت بیای اینجا؟ با ماشین؟ خودت برونی؟
پارسال که اون همه برف اومد من حتی نتونستم از خونه برم بیرون. هعی خدا.
اومدم فیلمها رو نشونِ مامانم بدم، دیدم یا الله، اینا رو کسی ببینه آبرو و حیثیت و شرف نمیمونه برای ما. فلذا کنسل شد. به نشون دادن تعدادی عکس و روایت شفاهی اکتفا کردیم.