eitaa logo
نخل و نارنج ؛
358 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه دوست داشتین بیاین شاید دیدیم همو.
- شب هفتم محرم ، اوقاتِ خادمی . . .
خستگی، اضطرار، مرگ.
. امشب نتوانستم حتی یک جمله روضه گوش دهم. حتی چند لحظه پای روضه بنشینم و حتی یک قطره اشک بریزم. از لحظه‌ی آغاز سخنرانی به مهد یا همان هیئتِ کودک فرا خواندند مرا. گفتند کمک می‌خواهیم، تعداد بچه‌ها زیاد است، خسته‌ایم، سریع باش! خودم را که به مهد رساندم، با سی - چهل کودک قد و نیم‌قد روبرو شدم که نمی‌دانستم چطور و چند دقیقه یا ساعت باید با آن‌ها وقت بگذرانم و حتی صدای بلندگوهای هیئت به گوشم نرسد. بسم الله گفتم و از زهرا سادات کار تحویل گرفتم. پخش کردن شام بچه‌ها که سالاد ماکارونی بود، جمع کردن ظرف‌هایشان، رساندن دخترک با آن چشم‌های درشت مشکی و زبانِ شیرین به مادرش، پخش کردن مداد رنگی و مداد شمعی بین بچه‌ها برای کشیدنِ حرمله روی کاغذ یک‌سره‌ی بزرگ، جمع کردن آن‌ها، سر و کله زدن با آن‌ها برای نشستن کنار دیوار و توضیح دادن این که باید توپ بردارند و به سمت حرمله‌هایی که نقاشی کرده‌اند پرت کنند، هدایت کردنشان به داخل یا بیرون مهد برای رساندنشان به دست مادر و پدرشان یا انتظار برای رسیدن پدر و مادرشان، جمع کردن کاغذهای باقی مانده روی زمین. کار زیادی نبود. هیچ بود در مقابل حجم کارِ بقیه بچه‌ها، در مقابل کاری که مربی‌ها می‌کردند یا دختری که مقابل در می‌نشست و ورود و خروج بچه‌ها را و پدر و مادرها را کنترل می‌کرد. اما خستگی بر جانم چیره شد. وقتی با قیافه زارم به خانم جعفریان رسیدم، گفت «کجا بودی؟» گفتم «مهد.» گفت «هیئتِ بچه‌ها خیلی حاجت می‌ده. حاجتت رو بگیر دست خالی بیرون نیا.» و جمله‌ی زهرا سادات و پاسخ خودم در ذهنم تکرار شد؛ «فردا همین موقع بیا کمک کار خیلی زیاده» / «معلوم نیست برنامه‌ی فردام... نمیدونم بتونم بیام یا نه.» یک پای دلم پیش بچه‌های مهد باقی مانده و یک پای دلم در حسینیه شهید فخری زاده، کنار باند صوت گوشه‌ی سمت راست تهِ حسینیه، کنجِ دنج و دور از چشمِ من و مهتاب و چندتای دیگر از بچه‌ها، میانِ روضه و بی‌صدا اشک ریختن به پهنای صورت و بر سینه زدن و زمزمه و نجوای با ارباب... جمله‌ی رضوانه در ذهنم تداعی می‌شود «تو روضه خودت فیض می‌بری، تو خادمی یه جور دیگه باهات حساب می‌کنن.» | | - شب هفتم محرم الحرام ۱٤٤٦ قمری - یک و چهل و هشت دقیقه نیمه‌شب [ t.me/Ghaariigh ] .
[ اللهم عجل وفاتي ]
تسبیحِ از هم گسسته‌ی من ، علی . .
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
اشک‌های نوکرا برای زخم‌های امام حسین مرهمه، ولی تنها زخمی که مرهم نداره و جاش می‌مونه رو قلب آقا تا قیامت، زخمِ داغ علی اکبره....
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
خاک بر سر دنیا بعدِ تو، علی...
نخل و نارنج ؛
وقتی همه دارن پا می‌شن که برن و من تازه به بخش مورد علاقه‌م از هیئت حاج محمود رسیدم :)
چه قد و بالایی، چه ارباً اربایی...