کاری کن که آخرش یه خاطره ازم بمونه
کاری کن که مثل عابست بهم بگن دیوونه
کاری کن که راهی شم به کربلا به هر بهونه
یکی رو میخوام که دوربین نیم قرن پیشِ پدر بزرگم رو برام تعمیر کنه.
باتریم یه طوری خالی شده که ۳ تا پاوربانک هم جوابم نیست. فقط مرگ جوابه تا دوباره سرپا بشم و به زندگی برگردم.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
استادی که جلوی پرسیده شدنِ سوالهای بیمورد و خلط مبحثکننده رو میگیره »»»»»»»»
استادی که میتونه ارتباط پدرفرزندی با دانشجوش برقرار کنه، نه فراتر و نه کمتر که باعث معذب بودنِ دانشجو باشه، استاد تراز و محبوب و مطلوب و برندهست.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
باتریم یه طوری خالی شده که ۳ تا پاوربانک هم جوابم نیست. فقط مرگ جوابه تا دوباره سرپا بشم و به زندگی
نیاز دارم یه دکمه رو فشار بدم و مستقیم به اتاق خودم منتقل بشم. بدون این که مجبور بشم شلوغی مترو، اسنپ، پیادهروی، بالا رفتن پلهها، اذیتکننده بودنِ کفشم و سنگینی ساکم، شارژ نداشتنِ پاور بانکم و سردرد و بدن درد رو تحمل کنم.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
همه چی پیچیدهست . کی قراره خودتو پیدا کنی؟ روزی که سیده فاطمه و علیا و شیخ و آنه و میدوری و شیرو و
من از این روزا، رسیدم به چیزی که تو خودم پیداش کردم.