eitaa logo
نخل و نارنج ؛
356 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
روضه بالا گرفت. روضه‌ی گودال بود. روضه سنگین بود. شیون زنان و فریاد مردان بود که به گوش می‌رسید. حسین! تو کیستی که زنان و مردان ما در مصیبت تو، چنین از حال می‌روند؟ تو کیستی که زنان و مردان ما چون پدران و مادران جوان مُرده در عزای تو اشک می‌ریزند؟ حسین جان... میان روضه دخترکی را دیدم. حدود دَه سال داشت. مادرش برای کاری رفته بود و دخترک، در آن دقایق سخت تنها بود. مداح روضه را به اوج رسانده بود. گویا که هر آن، جان‌ها از بدن جدا می‌شدند و نفس‌ها می‌بریدند و قلب‌ها می‌ایستادند. دخترک به زنانِ پریشان نگاه می‌کرد، در خود فرو می‌رفت، گوشه‌ی چادر به دندان می‌گرفت. سکینه‌ات مجسم شد برایم. کاش بمیرم برای اضطراب و اضطرار قلب دخترکانت. بغض را در چشمان معصومش دیدم. و بعد، انگشت سبابه بلند کرد. همان‌طور که به زنان آشفته‌حال می‌نگریست، تو را می‌خواند و با تو نجوا می‌کرد. نام حسین آرامش قلبش شده بود و در دنیای خویش، به زبان خودش با تو سخن می‌گفت. و من بودم و اشک و اشک و اشک...
برای قلب صاحب‌الزمان دعا کنید. هر آن‌چه که ما می‌شنویم توی مجالس، پرده‌ها از دید آقا کنار می‌ره و می‌بینن...
خاکت آغشته شد با بوی کربلا تویی تویی که اسم تو شد بیرق سرخ سقا در روح و جان من می‌مانی ای وطن...
نخل و نارنج ؛
روضه بالا گرفت. روضه‌ی گودال بود. روضه سنگین بود. شیون زنان و فریاد مردان بود که به گوش می‌رسید. حسی
دخترک سه چهار ساله، کنار مادرش و برادر کوچکش نشسته. چادر عربی به سر کرده و روسری‌اش را گیره زده. به زنانِ عزادار نگاه می‌کند که سینه می‌زنند. به زنی که کنارم نشسته که نگاه می‌کند، سعی می‌کند شبیه او با دو دست سینه بزند. بعد به من نگاه می‌کند که با یک دست سینه می‌زنم. شبیه من با یک دست سینه می‌زند. به مادرش نگاه می‌کند. - مامان باید با یدونه دست سینه بزنیم یا با دوتا؟ - هرجوری که خودت دوست داری عزیز دلم. و بعد دخترک سبک خودش را در سینه زدن برای تو بر می‌گزیند حسین. به زبانِ کودکانه‌ی خودش...
ابر و باد و ماه و خورشید و فلک سینه‌زنند خوش به حال هرکسی در این سیاهی‌لشکر است
آقای حاجی‌زاده، امشب بعد از آن که برای دختران حسین گریستم، باز خواهم گریست. برای غربتی که پس از تو بر جان‌مان افتاد. برای خودمان و احساس ناامنی پس از تو. ما بعد از حاج قاسم، خیلی شهید دادیم. اما راستش را بخواهی، تو عمو عباسِ خیمه‌ی ایران بودی. دلِ قرص ما، خیالِ راحت ما. امشب، برای تو و مای پس از تو خواهم گریست. پس از ۲۳ روز که بغضم را فرو خوردم، اشک‌هایم را نگه داشتم و با خودم گفتم وقت جنگ است، نه عزاداری. امروز اما خواهم گریست. برای دخترانِ حسین که یتیم شده‌اند و برای خودمان که این همه علمدار دادیم... صدایم را داری؟ ما هنوز زنده‌ایم، پای ایران هستیم، پای آقایمان هستیم. ما هنوز بند پوتین‌هایمان محکم است و پدافندهایمان بیدارند و موشک‌هایمان استوار ایستاده‌اند، منتظر فرمان. آقای حاجی‌زاده، ما هنوز ایستاده‌ایم در حالی که برای شما دلتنگیم، در حالی که هنوز هر بار یاد شما می‌افتیم، اشک در چشمان‌مان جمع می‌شود و آه می‌کشیم «نباید حاجی‌زاده رو می‌زدن...» دیالوگ معروف این ۲۳ روز ماست. امشب، خواهم گریست.
نخل و نارنج ؛
آقای حاجی‌زاده، امشب بعد از آن که برای دختران حسین گریستم، باز خواهم گریست. برای غربتی که پس از تو ب
اما بمیرم برای دل دخترای حسین... لا یوم کیومک یا اباعبدالله ما به ناموس‌مون تعرض نشده ما خیمه‌هامون غارت نشده ما هنوز خیلی علمدار داریم هنوز خیلی علی اکبر و قاسم داریم ما هنوز آقا داریم... بمیرم برا دل دخترای حسین بمیرم برای دلت یا زینب.
و مصیبت زینب، تازه شروع شد.
سپردمت به خدا و به ریگهای بیابان سپردمت به غبار و به خارهای مغیلان سپردمت به وحوش و شیرهای درنده به مردمان دهاتی به آهوان پریشان سپردی ام به که رفتی به دلقکان حرامی سپردی ام به که رفتی به شامیان حرامی به مردمان یهود و به ناکسان عدوان