eitaa logo
نخل و نارنج ؛
357 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
ریحانه برای وقتی که داریم آلفا می‌بافیم و طرح‌مون یه کوچولوش پیدا می‌شه و می‌فهمی چیه و کجاشه، یه اصطلاح داره. «بچه‌مون داره از تخم در میاد.» و این دقیقا حسِ خلق کردنی که دنبالشم رو بهم میده. حالا بچه‌م داره از تخم در میاد و ذوق✨💜
هدایت شده از سبز جاندار"
ادب کاریزماتیک ترین و یونیک ترین آپشن آدماست!
طوفان این وقت تابستون طبیعیه؟
فرار میکنم یه گوشه‌ای از دنیا که پزشکیان نباشه. مرد حسابی هنوز تابستون و بی‌آبی و بی‌برقی تموم نشده داری واسه زمستون می‌نالی از کمبود انرژی؟
هدایت شده از اَختر‌پنجم؛
یه چیزی رو از من یادتون باشه، هر چقدرم عصبانی بودید یا هر اتفاقی که افتاد یجوری رفتار کنید که اگر وقتی همه چیز تموم شد و از بغل اون آدم بعد مدت ها گذشتید، روتون بشه توی چشماش نگاه کنید. هیچوقت حرمت یه ارتباط رو نشکنید.
۲۴ ساعته که آب نداریم، کولر نداریم، ۲ ساعت هم هست که برق نداریم.
شد هشت ماه که اسمت تو شناسنامه‌مه و مهرت توی قلبم، ستاره‌ی دنباله‌دارم💫🤍
حاضرم همه‌ی دردات رو محکم بغل کنم و به دوش بکشم، ولی تو هیچوقت غمگین نباشی⁦:).....🤍✨
/ روزِ نمی‌دونم چندم (۱۴۰۴/۰۴/۲۴) حدود ۱۲ روز جنگ مستقیم موشکی و پهپادی و ریزپرنده‌ای و پدافندی داشتیم با اسرائیل. از تاریخ ۲۳ خرداد. اما حتی یک بار هم نه برق‌مان قطع شد و نه حتی آب را بر ما بستند. حالا که گمانم ۱۸ روز از آن آتش‌بسِ کذایی گذشته، قریب بر ۴۰ ساعت است که آب‌مان قطع است و هر چند ساعت یک بار، برق هم قطع می‌شود. نمی‌دانم این دیگر چه وضعیتی است اما بیشتر از آن ۱۲ روز شبیه جنگ است! نه غذا درست کردنِ درست و حسابی، نه ظرف شستنی، نه حتی گلاب به رویتان توالت رفتنِ جالبی، نه حمامی، عینِ آدم‌های جنگ‌زده‌ای که موشک صاف خورده توی لوله‌ی مرکزی آبِ محل‌شان. البته این اوضاع، حُسن‌هایی هم دارد. مثلا برای این که کمتر نیاز به سرویس بهداشتی داشته باشیم، بر رژیم‌مان پایبندتریم، یا برای این که رفع حاجت کنیم، به مسجد هم سر می‌زنیم و نماز جماعت هم می‌خوانیم. هوای هم‌دیگر را هم بیشتر داریم. مثلا هم‌باشگاهیِ ریحانه که خانه‌شان چند کوچه آن‌طرف‌تر است زنگ می‌زند و می‌گوید ما آب داریم، اگر لازم دارید بیایید ببرید. یا خانم‌ها در مسجد به هم کمک می‌کنند تا این وضعیت سر شود. اما راستش، همین که بابا می‌گوید تا شهریور احتمالا اوضاع‌مان همین است، تن و بدنم می‌لرزد. حتی فکرش هم شبیه کابوس است. کاش زودتر جمع کنیم و به خلخال برویم و تا زمانِ امتحان‌ها به این شهرِ کذاییِ بی‌آب بر نگردیم. حقیقتش قدرِ خلخالِ سبز و حاصلخیز عزیزم را با همه‌ی چشمه‌ها و رودخانه‌ها و برف و باران‌هایش می‌دانم. نجاتم دهید!
من عاشقِ خلق کردنم. شاید این همون ویژگی‌ایه که خدا از خودش توی من یادگاری گذاشته! عینِ امضای اثر :)
نمی‌دونستم میشه توی رویا این‌قدر واقعی و قشنگ دوست پیدا کرد، کارهای جالب کرد و از ته دل خندید. دختر مو نارنجی با ژاکت رنگی رنگی که توی خواب باهم دوست شدیم، کاش واقعی باشی و باهم واقعیِ واقعی همینقدر دوستای خوبی باشیم.
کاش مداح‌ها دست از نماهنگ خوندن بردارن. من دلم مداحیِ تمیزِ قشنگِ حرفه‌ای و حال‌خوب‌کن می‌خواد. نه یه سری آهنگِ صرفا احساسیِ تکراری خطاب به امام حسین. بس کنید این ژانر مزخرف رو.