eitaa logo
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
338 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
200 ویدیو
5 فایل
دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی - https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=wSZvGLbdWyFExByj&btn=پیام.ناشناس.
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش زودتر پاییز و زمستون بیاد و بعدش دنیا تموم بشه.
کاش یکی برام یکی از ۳۰ تا قمرک سفید آخر رو می‌خرید.
بچه‌ها یه کانال‌هایی برای حمایت می‌فرستید تو ناشناس که من خودم به حمایت‌شون نیاز دارم😂😂
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
بچه‌ها اگر فور می‌کنید حتما لینک کانالتون رو بدید. چون سرچ ایتا درست کار نمی‌کنه بتونم پیداتون کنم.
- برای فرار کردن از غم چیکار می‌کنی؟ + می‌خوابم.
از چشم به راه بودن متنفرم عزیزم.
لایو اکشن چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم اونقدر واقعی بود که یا احساس می‌کردم خود انیمیشن‌شه یا احساس می‌کردم اژدهاها هم واقعی هستن. لذت بردم و الان واقعا غمگینم که یه بی‌دندون ندارم.
صبح شنبه‌ست. صبحی که بوی شهریور، دانشگاه، زود از خواب بیدار شدن، مترو، آهسته آهسته سرد شدنِ هوا، برگشتن شال گردن و بافت به کمد و آسمون‌های پر از ابر پاییز رو میده و من بدون کوک کردنِ ساعت، در حالی که شب از ساعت ۱۲ گذشته بود که به سختی خوابم برد، از خواب پریدم. رویایی که دیدم پر از بیماری بود و حتی توی خواب هم همون احساسِ شب گذشته زیر پوستم می‌دوید. اگر بخوام روراست باشم، این منو می‌ترسونه. بعد از چک کردنِ گوشیم، چشمام رو محکم بستم و تو دلم گفتم «میشه پیشم باشی...» و توقع داشتم مثل یه جادو یا طی‌الارض باشه؛ چشمام رو که باز می‌کنم کنارم باشه و به آغوشش پناه ببرم از این همه بی‌تابی که گریبان‌گیرم شده. ولی خب، نبود! چه توقعاتی داری دخترم. پنج و نیم صبح حتی اجنه‌ی دم و دستگاه حضرت سلیمان هم بیدار نیستن که به چشم به هم زدنی نجاتت بدن از جبر جغرافیایی. حتی بیدار بودن هم، سهم تو یه «زکی!» شنیدنِ پوزخندی بود که «کار شناسایی لطفا، نسبتتون با سلیمان نبی چیه تا درخواست‌تون انجام بشه؟» بچه سید بودن بند پ نداره قربان؟ نمیشه حالا یه کاریش بکنید؟ «اعتبار کارت شناسایی‌تون تموم شده خانم. بند پ شامل ساداتِ مقرب میشه فقط که متاسفانه در طی تاریخِ آدمی آب رفتن.» زکی! این دیگه چجورشه؟ جورِ مغزِ پارسنگ برداشته‌ست. حالا دیگه میشه با اطمینان گفت فراق آدمی رو مجنون می‌کنه. اول پناه بر خدا، بعدش پناه بر خدا، بعدشم پناه بر خدا. مرتبه‌ی چهارم که رسیدی، پناه بر خواب! خوابِ راحت البته که چند روزی هست ازم سلب شده. گمونم بدخوابی هم توی منوی عذاب‌های جهنم باشه. توی بخش VIP شاید. من یکی اصلا پیشنهادش نمی‌کنم. «خانم شما قرار نیست سفارش بدید. اینجا منوش ثابته درخواستی از بالا میاد.» چه مَلَکِ مودبی! میشه فقط خود شما عذابِ بنده رو سرو کنید؟ «خانم تمام دم و دستگاه الهی رو مسخره‌ی خودت کردی شش صبح. عذاب شما توسط ملکِ دیگری سرو میشه وظیفه‌ی من رسیدگی به ورودی‌هاست.» پس کاش ملکِ سرو عذاب هم مودب باشه. گوشه‌ی پنجره که با نسیم باز شد و نور زد توی صورتم، با خودم فکر کردم کاش جایِ ملکِ عذاب، یه ملک که بوی یاس‌های بهشتی میده بیاد استقبالم و تا عمارتِ مرمرینِ سفیدم با نهر شیر کاکائو و شیر توت فرنگی که از دو طرفش جریان داره و درخت‌های باغ‌ش از بار باقلوا و شکلات‌های شونیز خمیده شدن همراهی‌م کنه. ولی از حق نگذریم، فراق بدون شک آدمی رو مجنون می‌کنه. / / ۲۵ مرداد ۰۴
هدف به زندگی معنا میده.
/ مودم نسبت به امتحانات دانشگاه
این که آدم‌ها دوستت داشته باشن و دوست داشتن‌شون واقعی باشه و خودت این رو احساس بکنی خیلی حس قشنگیه. همیشه دوست داشتم به اندازه‌ی بعضی از آدم‌های دور و برم دوست داشتنی باشم. اما معمولا موفق نبودم. کسایی بودن که بیشتر قابل توجه و دوست داشتن بودن. ویژگی‌های بیشتری داشتن، ناامیدکننده نبودن، اشتباه نمی‌کردن، دیسیپلین داشتن، کاریزماتیک بودن، احمق به نظر نمی‌رسیدن، هنر یا توانایی خاصی داشتن. من همیشه خیلی معمولی بودم. حالا یه وقتایی یه کسایی هم بهم لطف داشتن. اما هیچ وقت احساس نکردم این دوست داشتن‌ها و توجه‌ها واقعی و از ته دله. مگر در موارد اندک!