این که آدمها دوستت داشته باشن و دوست داشتنشون واقعی باشه و خودت این رو احساس بکنی خیلی حس قشنگیه. همیشه دوست داشتم به اندازهی بعضی از آدمهای دور و برم دوست داشتنی باشم. اما معمولا موفق نبودم. کسایی بودن که بیشتر قابل توجه و دوست داشتن بودن. ویژگیهای بیشتری داشتن، ناامیدکننده نبودن، اشتباه نمیکردن، دیسیپلین داشتن، کاریزماتیک بودن، احمق به نظر نمیرسیدن، هنر یا توانایی خاصی داشتن. من همیشه خیلی معمولی بودم. حالا یه وقتایی یه کسایی هم بهم لطف داشتن. اما هیچ وقت احساس نکردم این دوست داشتنها و توجهها واقعی و از ته دله. مگر در موارد اندک!
یعنی وقتی بهش فکر میکنم حتی میبینم نخل و نارنج هم به اندازهی خیلی از کانالهای دیگه دوست داشتنی نبوده. منم به اندازهی خیلیای دیگه دوست داشتنی نبودم.
وای من هربار یادم میوفته فامیلیِ بچههای جریان چقدر به نویسنده بودن یا شاعر بودنشون میاد و چقدر قشنگ و خاصه شگفتزده میشم و دلم میخواد فامیلی جالبتری میداشتم! مثلا کاتب، ناطق، قلمشاهی😭💘
فکر برگشتن به دانشگاه حالمو خوب میکنه. دگوریهای نادان رو نادیده میگیرم و به استادهام، دوستام، نوری که توی راهپله و روی میزهای سلف میتابه، خوابیدن روی فرشهای نمازخونه، هیئتهای هفتگی، خیابونِ دانشگاه و درختهاش، کوفته تبریزیِ سلف و آلوی وسطش، بچه کوچولوهایی که برای دفاع مامان یا باباشون میان، جاج کردنِ رندومترین استایلها و قیافهها با رفیقام، شگفتزده شدن از فهمیدنِ یه چیز جدید، دور هم جمع شدنِ گروه محرمانهی (میم) فنها، کولهی دایناسوریِ ریحانه، تا پردیس با اتوبوس رفتن و رندوم سر زدن به دانشکدهها، دیدن خانم سرافراز خوشگل ناز خودم و هربار شگفتزده شدن از نظم و علم استاد ملاباشی و خفن بودنِ استاد ساجدی و پدرانه رفتار کردنِ استاد حاج محمدی فکر میکنم و حالم خوب میشه. علومج دوستداشتنیِ من و آدمهاش🤍
به خاطر هیچ چیز و هیچ کس از خودت جدا نشو. بعداً دوباره برگشتن به خودت و پیدا کردن تعلقاتت توی طوفان زندگی خیلی سختتره.
آدمیزاد کاش دست برداری از ترسِ از دست دادن و اضطرابِ ته کشیدن و تموم شدنِ روزهای خوبِ حالا. از همین لحظهای که داری توش نفس میکشی لذت ببر.
We're just a girl 🎀✨🩰
لذت بردن از دختر بودن، انرژی زنانه، وقت گذروندن با رفیقهایی که حالت رو خوب میکنن، زندگیِ صورتی و آرامش. چیزی که مدتها بود بهش نیاز داشتم.