وای من هربار یادم میوفته فامیلیِ بچههای جریان چقدر به نویسنده بودن یا شاعر بودنشون میاد و چقدر قشنگ و خاصه شگفتزده میشم و دلم میخواد فامیلی جالبتری میداشتم! مثلا کاتب، ناطق، قلمشاهی😭💘
فکر برگشتن به دانشگاه حالمو خوب میکنه. دگوریهای نادان رو نادیده میگیرم و به استادهام، دوستام، نوری که توی راهپله و روی میزهای سلف میتابه، خوابیدن روی فرشهای نمازخونه، هیئتهای هفتگی، خیابونِ دانشگاه و درختهاش، کوفته تبریزیِ سلف و آلوی وسطش، بچه کوچولوهایی که برای دفاع مامان یا باباشون میان، جاج کردنِ رندومترین استایلها و قیافهها با رفیقام، شگفتزده شدن از فهمیدنِ یه چیز جدید، دور هم جمع شدنِ گروه محرمانهی (میم) فنها، کولهی دایناسوریِ ریحانه، تا پردیس با اتوبوس رفتن و رندوم سر زدن به دانشکدهها، دیدن خانم سرافراز خوشگل ناز خودم و هربار شگفتزده شدن از نظم و علم استاد ملاباشی و خفن بودنِ استاد ساجدی و پدرانه رفتار کردنِ استاد حاج محمدی فکر میکنم و حالم خوب میشه. علومج دوستداشتنیِ من و آدمهاش🤍
به خاطر هیچ چیز و هیچ کس از خودت جدا نشو. بعداً دوباره برگشتن به خودت و پیدا کردن تعلقاتت توی طوفان زندگی خیلی سختتره.
آدمیزاد کاش دست برداری از ترسِ از دست دادن و اضطرابِ ته کشیدن و تموم شدنِ روزهای خوبِ حالا. از همین لحظهای که داری توش نفس میکشی لذت ببر.
We're just a girl 🎀✨🩰
لذت بردن از دختر بودن، انرژی زنانه، وقت گذروندن با رفیقهایی که حالت رو خوب میکنن، زندگیِ صورتی و آرامش. چیزی که مدتها بود بهش نیاز داشتم.
دوست دارم بدونم از دیدِ تویی که من رو از قاب نخل و نارنج میبینی، من چه شکلیام، چه حسی میدم، چه ویژگی منحصر به فردی دارم که اگر با اون منو بهت معرفی کنن یادت میاد کیو میگن؟
https://daigo.ir/secret/873842102
واقعا یه کوچولو معرفت بذارید و جواب بدید.