بچههای مشهدی، به کمکتون نیاز دارم. کسی هست که بتونه از طرف من یه سر به پست مرکزی مشهد بزنه و یه چیزی رو تحویل بگیره؟ اگر میتونید ممنون میشم بیاید پیویم. @MrsAlia
دفتر خاطرات خانوم علیا -
بچههای مشهدی، به کمکتون نیاز دارم. کسی هست که بتونه از طرف من یه سر به پست مرکزی مشهد بزنه و یه چی
بچهها اگر این پیام رو فور کنید تو کانالهاتون مشکل من حل بشه واقعا ممنونتون میشم🥲
امشب فهمیدم بچههای فامیل چقدر بزرگ شدن. همهچی چقدر عوض شده و همون حرفِ چکامه که «روندِ پیری در طولِ زمان، اصلا تغییراتی که اتفاق میوفته، همش قلبِ آدمو بدرد میاره و نمیخوای بپذیریش». یکیشون سه هفته دیگه به سن تکلیف میرسه، یکی دیگهشون وقتی بهش گفتم میخوام درس بخونم گفت میخوای درس بخونی؟ بعدش یه خندهی نمکی کرد و یواش از اتاق رفت بیرون و در رو بست، یکی دیگهشون قدش شده نصف من و قیافهش داره واقعا شبیه پسرها میشه دیگه، یکی دیگه شون که گمون میکردم نهایتا چهار ماهش باشه، پونزدهم همین ماه شیش ماهش تموم میشه و منم و ناباوری! چطوری، تو چه فاصلهی زمانیای اینقدر فامیل پر از بچه شد و همهشون دارن بزرگ میشن؟ یعنی بابابزرگ و عزیز الان چند سالشونه که من به عنوان نوهی اولشون دارم ازدواج میکنم؟ چقدر همهچیز غیرقابل باور به نظر میاد...
دفتر خاطرات خانوم علیا -
آهنگ جدید حامد زمانی رو بعد از این همه سال گوش بدید و همهی خاطرههاتون براتون زنده بشه. هنوز هم صداش >>>>>>>>>
مامانم یه خاطرهای تعریف کرد بامزه بود.
گفت وقتی خیلی کوچیک بودم تقریبا ۲ ساله بودم، رفته بودیم عروسی یکی از اقوام، همه آرایش کرده بودن به جز مامان من. من بغل هیچکس نمیرفتم و با هیچکس حرف نمیزدم مامانمو فقط بغل کرده بودم و بهش میگفتم مامان اینا خیلی ترسناکن من ازشون میترسم تو از همه خوشگلتری😭😂🎀
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای تنها آدمِ امنِ زندگیِ خیلیامون واسه درد دل گفتن
ای آقای مهربونتر از پدر و مادرهامون
ای پناه لحظههای بیپناهی و استیصال
ای رئوفترین و لطیفترین سلطان
ای همهکس و کار مردم ایران
تو همهی امیدِ ناامیدهایی هستی که دلشون گرفته :)
پس بیا و این کبوترهای خسته از پرپر زدن رو
خودت بغل کن و مرهم باش...
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
درسته خیلی وقتا آرزو کردم کاش تو نجف زندگی میکردم، کاش به کربلا نزدیک بودم، کاش تو سوریه میتونستم هر هفته برم حرم حضرت زینب، و خیلی کاشهای دیگه... ولی در نهایت، فهمیدم وقتی استادم میگه مشهد یه چیز دیگهست یعنی چی :)))))) در نهایت منم و تمنای تقدیر که اجازه بده تو مشهد بمونم و تو مشهد بمیرم ... پیش امام رضا که تنها پناه منه . اولین و آخرین پناهِ من .
بچههای عزیزم، میخوام با یکی از اساتید خیلی خفنمون آشناتون کنم و خییلییی خرسند و خوشحالم که این موقعیت پیش اومده :›