دفتر خاطرات خانوم علیا -
مثل امروز ، آخرین باری بود که برامون صحبت کرد و این آخرین نگاهش به ما بود… گفت: خداحافظ تا دیدار
راستش من هنوز نمیتونم باور کنم که نیستی سید!
داشتم خیلی رندوم بینِ اعضای اینجا میچرخیدم و اتفاقی دستم روی یه اکانت خورد و نگاهم به بیوگرافیش افتاد «شعرام...» روی لینک کلیک کردم و تادا! با یکی از بااستعدادترین شاعرهای زندگیم مواجه شدم. میتونم به جرئت بگم دوست دارم شعرهات رو از تریبون محفل شعر بیت رهبری بشنوم و دفتر شعرهات رو شب برای دخترکم توی رختخواب بخونم. بینظیری #تأویل ِ عزیز و دلبر :)
https://eitaa.com/manzome_man/140
برای این که دنبالش کنید و از قشنگی شعرهاش شما هم شگفتزده بشید✨
دیروز که داشتم تو اینستا میگشتم، اکسپلورم پر شده بود از ریلزهای مربوط به فلسطین و من اینطوری بودم :› ✨✨✨🇵🇸🇵🇸🇵🇸✨✨✨🇵🇸🇵🇸🇵🇸✨✨✨🇵🇸🇵🇸🇵🇸✨✨✨🇵🇸🇵🇸🇵🇸
لطفا بیاید دست به دعا بلند کنیم تا شورای صنفی به من کمد بده و دیگه کوله به اون سنگینی رو سه طبقه هی بالا پایین نکنم با خودم و به آرزوی فانتزی کودکیم که کمد داشتن در مدرسه یا دانشگاه بود (🤣🤣🤣🤣) برسم.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ابد با میا احساس همزاد پنداری دارم🪄
«درست میشه...» جز این که این جمله رو تو گوش خودم زمزمه کنم و سعی کنم با غول بیشاخ و دمِ بنفش که چنبره زده رو فکر و قلبم بجنگم (ارجاع به انیمیشن روح(Soul)) چارهی دیگهای ندارم. خدایا لطفا کمکم کن از پس همهچیز بر بیام. نزار زندگی اونقدر سخت بشه که نتونم حریفش بشم. بَده که بگن اون دختره بچه مذهبی بود و خدا و حضرت ابالفضل رو داشت و باز کم آورد...