یه جا خوندم نوشته بود چرا مردم از درونگراها توقع دارن که بیشتر حرف بزنن و ارتباط بگیرن؟ چرا هیچکس به برونگراها نمیگه یکم ساکت باشید، دنیا سرسام گرفت؟
هیچی میخواستم بگم دقیقا همین.
حالا درسته همهی وجودم رو یه بغض گُنده گرفته، دلیل نمیشه که با دیدن لبخندت بیاختیار لبخند نزنم عزیز دلم : )
فردا اولین روز ترم سه، واقعا دلم نمیخواد دانشجوییم اینقدر سریع بگذره!
دفتر خاطرات خانوم علیا -
فردا اولین روز ترم سه، واقعا دلم نمیخواد دانشجوییم اینقدر سریع بگذره!
اولین روز ترم، یه لیست پُر و پیمون کتاب دارم که در طول ترم بخونم. کتابهای زیاد، خیلی زیاد. فقط برای یکی از کلاسها : )
این که بعد یک سال عادت کردن دانشجوها به غذای سلف آشپز رو عوض کنید مثل این میمونه که آدم مامانش رو عوض کنه. غذای امروز حسابی تو ذوقم خورد👩🏻🦯
دوست داشتن و اهمیت دادن، همین کارای به ظاهر سادهست که ممکنه از کنارشون عبور کنیم و حتی به نظرمون مهم نباشن. ممکنه به نظر خیلیا این که با وجود خستگیت تا ایستگاه مترو باهام بیای چون میخواستم باهات حرف بزنم و به حرفهام با حوصله گوش بدی، عادی یا حتی مسخره بیاد اما این لحظهها همیشه، تا آخرین لحظهی عمرم، نه، تا آخرین ثانیهی اون هفت ثانیهی بعد از مرگ یادم میمونه و تو ذهنم نقش میبنده که برات مهمم و دوستم داری عزیز دلم :› 🤍🎀
اولین روز پاییز، نمیدونم تو سرم چی گذشت که صبح به مامان گفتم کلاس ندارم و خوابیدم. البته واقعا هم نمیدونم کلاس دارم یا نه. کلاسهای اولین هفته یا تشکیل نمیشن یا اگر تشکیل بشن استادها حضور غیاب نمیکنن. حوالی ساعت ۱۰ بابا میاد بیدار کنه. پرده رو کنار میزنه و نور پاییز میخوره تو صورتم. بوی پاییز میاد. بوی پاییز دوست داشتنی عزیزم. مغزم پوشیدنِ جورابهای بافت از شب قبل رو بهم یادآوری میکنه و کلی اکلیل دور سرم شروع میکنن به چرخیدن. دوست دارم روز اول پاییز شیرینی بپزم، پیادهروی کنم، لباسهای گرمم رو از چمدون بیرون بیارم، برای پاییز یه چکلیست از کارهای مورد علاقهم درست کنم و ویژنبردم رو عوض کنم، اتاقم رو مرتب کنم و امروز حتما یه نامه به آینده بنویسم. احساس میکنم اولِ سالِ من باید شروع پاییز باشه نه بهار! پاییز دوست داشتنیِ من🤎✨