ما بی سلیقه ایم تو حاجات ما بخواه
ورنه گدا طلب آب نان کند
اباعبدلله( ع)
این روزها دلم میخواد خیلی بنویسم اما نمیدونم چی و چطوری. وقتی به این فکر میکنم که این روزها رو چطوری میگذرونم، میبینم اونقدر احساس سر شلوغی دارم که واقعا نمیدونم دارم این روزها رو چطوری میگذرونم. هزارتا دغدغه و فکر و خیال توی سرم میپیچه از لحظهای که بیدار میشم تا فردا که دوباره از خواب بیدار میشم فکرم درگیر همهی جزئیاته. جزئیاتی که باید باشن، هستن، و نیستن. کاش یه نفر برام این روزها رو بعدا تعریف کنه و بگه از بیرون چطوری به نظر میرسم.
دلم یه مسافرت میخواد. به کربلا، به مشهد، حتی به قم. یه سفر یک روزه حتی. نه صرفا دو ساعت اونجا بودن و برگشتن. البته حتی الان به دو ساعت اونجا بودن و برگشتن هم راضیام :)
خیلی بیلیاقت شدم آقای امام رضا، مگه نه؟ یعنی اینقدر دختر بدی شدم که هیچکس هیچجوره نمیخواد منو ببینه؟ به نظرت دلم نپوسید تو این همه سختی و اذیت و دغدغه و آلودگی و کثیفی تو این شهر؟
یکم غم انگیزه، یکمم احساس ابهام دارم، ذوق، سردرگمی، انتظار، خیالپردازی برای زندگیِ کوچولوی خودم، و نهایتا دلتنگی.
حاج محمود کریمینماهنگ عجب سروی.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
شاهکار، شاهکار، شاهکار...
.
@Alnana
.