دفتر خاطرات خانوم علیا -
به برف نیاز دارم. برفِ بسیار، برفِ کریسمسی، شهری که سپید پوشیده. یه یک لیوان شکلات داغ نیاز دارم، زی
عزرائیل! ریحانه بسیار به جناب ملک الموت علاقهمنده و حتی رمز گوشیش به جای تارخ تولد خودش یا کسی که دوستش داره، ابجدِ اسمِ این بزرگواره :) همهی امتحاناش رو هم با توسل به بزرگوار و صلوات نذرِ ایشون کردن سربلند میشه. پس از سالها تجربه از توسل به ملائکِ مختلف، شیفتهی ایشون شده🤍😂
من از بچگی عاشقِ لارا بودم. لارای انیمیشنِ ستارهی لارا. همون دختر موقهوهای که سوییشرت و هودی تنش میکرد و شلوار بگ میپوشید. اصلا من از همون موقع عاشقِ هودی و شلوار بگ و رنگِ نارنجی شدم. عاشقِ نجوم، سیارهها، فضانورد شدن، پوستر چسبوندن به دیوار اتاقم و حتی ستارهها. لارای عزیزم، ممنونم که بچگیمو ساختی⭐️🤍
سالِ نوی میلادی در کنارِ خانواده مبارک شد.🎄🤍
تا باشد از این روزها که خانواده مهمونِ خونهی آدم باشن.
به وقتِ یکِ یکِ دو هزار و بیست و شش؛
دوازده و دوازده دقیقه ظهر
دفتر خاطرات خانوم علیا -
کتاب صوتیِ مورد علاقهم رو بالاخره پیدا کردم.
برید توی این برنامه، فهرست سورهها، سورهای که میخواید گوش بدید، پایینش نوشته پخش صوت، قبلش ولی نوعِ پخش رو انتخاب کنید عربی و بعدش فارسی. گوش بدید و روحتون رو تازه کنید. برای منم دعای خیر کنید🤎✨
خونه ساکته، ظرف کثیف نیست تو سینک،
هات چاکلت آمادهست و فقط باید جارو بکشم.