دفتر خاطرات خانوم علیا -
ولی خیلی بی انصافیه آدم به خاطر بیپولی نتونه بیاد حرمت، دیدنت آقای ناجی، آقای امام رضا :)
بازهم نجاتم دادی، آقای ناجی، آقای امام رضا :)
من آدمِ سکوتم، آدمِ تنها نشستن کنجِ صحن، خیره شدن به گنبد و در و دیوار، هیچی نگفتن، اشک نریختن. نمیدونم دنبالِ چی میگردم. اینطوری نبودم. اشک میریختم و اشکهام رو روونه میکردم تا گمشدهم رو پیدا کنن. اما حالا این مسئولین با چشمهام و گوشهام و قلبمه. که خوب نگاه کنن، گوشهام خوب بشنون و قلبم خوب بگرده. من آدمِ مُهر و موم کردنِ کلماتم. آدمِ فرو رفتن توی خلسهی افکارم. انگار که کلمات خیلی حقیر به نظر میرسن. انگار حروف بیشتری برای کلمه ساختن باید وجود داشته باشن. راستی که من دنبال چی میگردم؟