هدایت شده از طائع.
دوست خوب نعمت است، خصوصا در سفر.
توی این سفر نمیدونم اگر نجمه نبود بهم چطور میگذشت اما حالا، دیالوگهای مفید داریم، راجع به موضوعات مهم و هیجانانگیز حرف میزنیم، حرف و گفتمان و عقیده و باور مشترک داریم، چیزهای جدید از این دیالوگها یاد میگیریم و انگار وقتی که باهاش حرف میزنم، اطلاعات توی ذهنم سر جای خودشون قرار میگیرن و چهارچوببندی میشن. گاهی اوقات صرفِ حرف زدن با نجمه ذهنم رو مرتب میکنه، باورهام رو محکم میکنه و من رو به ایستادگی روی آرمانهام وادار میکنه.
خدایا برام حفظش کن و عاقبت بخیرمون کن.
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز ششم:
شخصیتم... یکم سخت شد.
INTP -
دیگه چی بگم، عموم مولفهها تو همین چهارتا حرف هست😂😂😂
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز هفتم:
آمممممممم
آهنگ...
Love story - Taylor swift
Pick up the phone - Henry moodie
My heart will go on - Celine Dion
Elizabeth Taylor - Taylor swift
Hayat sasirtir - Aydilge
پرواز تهران شیراز - دالبند
روزگار غریب - علیرضا قربانی
باب دلمی - محسن چاووشی
شاهکار - ساوش
اگه منطقی شه - فیزر
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز هشتم:
کسی که هرکی ببینتش عاشقش میشه :)
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز نهم:
فطّوم، پیشی نارنجی
پفکِ بابا
جیران
اونه رینچان
آلهاشم :)
نخل و نارنج ؛
°چالش سی روزه ●روز اول: ده تا از چیزهایی که واقعا شادت میکنن رو لیست کن ●روز دوم: حرفی که کسی بهت زد
روز دهم:
رنج، نزدیک شدن به خدا، گذشتن و چشم بستن روی هر چیزی.
نخل و نارنج ؛
به قول ریحانه، حاجآقای گوگولی :›
باد و نخل و نمِ بارون و لهجهی عربی و
اصطلاحاتِ طلبگی و حسِ کتاب نخل و نارنج💘
این سفر داره به انتهای خودش میرسه
عکس و فیلمهام ناقصن و از خیلی جاها هیچ عکس و فیلمی نگرفتم
از اول سفر رو روایت نکردم
دوکوههی عزیز رو ندیدم و قلبم براش تنگه
دغدغههای جدید دارم و جوابهای جدید گرفتم
الحمدلله
نخل و نارنج ؛
حاجآقا داشت دربارهی این که علما باید هیچی نخورن و هیچی نپوشن و هیچی نداشته باشن حرف میزد که این حرفا اشتباهه، یهو گفت «شما بچههای کُچُلو چی از اسلام بلدید که اینقدر به پر و پای علما میپیچید؟» و ما درحالی که قند توی دلمون داشت آب میشد و قلبمون اکلیل پمپاژ میکرد به این فکر کردیم که چقدر کُچُلو هستیم و چقدر هیچی از اسلام بلد نیستیم و چقدر دانشجوهایی با توهم دانایی هستیم و به پر و پای همه میپیچیم!