eitaa logo
نخل و نارنج ؛
357 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزای دلم. این روزها شبکه‌سازی و ایجاد تشکل‌های خودجوش مهمه. منی که یه تریبون دارم و یه تعدادی می‌خونن حرفامو، وظیفه دارم یه کاری انجام بدم. نکته‌ی اول اینه که استقبالتون از حلقه مطالعاتی خیلی کم بود و توقع بیشتری داشتم. اما بنا رو می‌گذارم روی درگیری و ضعف نت و باگ ایتا. پس همچنان منتظرتون هستم. نکته‌ی دوم اینه که توصیه‌های حضرت آقا بر قرائت سوره فتح و دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل رو جدی بگیرید. دعای مومنین قوی‌ترین پدافند و سپر بلا و امداد غیبی‌ئه.
هدایت شده از طائع.
و هربار که شعار الله اکبر طنین انداز می‌شد و جمعیت را به رخ می‌کشید، پس از چندمین الله اکبر، من در انتظار جمله‌ی بعد بودم. «خامنه‌ای رهبر...»
اینکه برای خیلی‌هاتون پیام‌های کانال نمیاد ناراحت‌کننده‌ست. باید وارد کانال بشید تا پیام‌ها براتون بیاد. واسه همین سین کانال اینقدر پایینه.
فهمیدنِ این که داییم بر خلاف تصورم از نظام و رهبری و روحانیت دفاع می‌کنه و زن‌داییم بر خلاف ظاهر متفاوتش به خاطر حضرت آقا اونقدر گریه کرده که صداش در نمیاد، باعث شد قلبم روشن بشه. من داییم رو خیلی دوست دارم و همیشه فکر می‌کردم ضد رهبریه. ولی خدایا ممنونم :)
باگه یا واقعا سین کانال اینقدر افتضاحه؟
هدایت شده از روشنگری
🔴کارن همایونفر برای «وعدۀ صادق۴» آوای جنگ ساخت 🔸کارن همایونفر، آهنگساز، همزمان با آغاز عملیات «وعدۀ صادق ۴»، سه قطعه مارش نظامی ساخته است. 🇮🇷 @Roshangari_ir
اصلا تقصیر شماست. همه‌اش تقصیر شماست. شما که به یک لبخند اینطور آدم را گرفتار خودتان می‌کردید. شما که وقتی همه دنیا ما را تهدید می‌کرد، آنطور سینه سپر می‌کردید و انگشت بلند می‌کردید که اگر به مردم من نگاه چپ کنید، سرزمین‌تان را با خاک یکسان می‌کنیم. تقصیر شماست که وقتی ما برای حفظ عزت و اقتدار خودمان به خیابان می‌آمدیم، با هشتاد و شش سال سن، به احترام ما می‌ایستادید و پیام تشکر می‌دادید. شما که سال‌ها بود عبا و قبای تازه بر تن‌تان ندیدیم. شما که حواستان به همه بود. اصلا چرا وقتی آن دختر شهید عمامه را نشان داد و گفت «کلاهتو مامانت خریده؟ میدیش به من؟» به او قول یک کلاه صورتی دخترانه دادید و گفتید این پسرانه است؛ و چند روز بعد با آن همه مشغله، یادتان بود که کلاه را به در خانه‌شان بفرستید؟ میخواستید ما را اینطور دلبسته خودتان کنید؟ چرا ماه‌رمضان آن‌سال آدم فرستادید در خانه همسایه‌های بیت که بگویید فلانی گفته امشب افطار مهمان من‌اید و آن زن‌ومردهای متعجب با تیپ‌های مختلف آمدند و با نان و سبزی پذیرایی کردید و گفتید ببخشید رفت و آمدهای ما زیاد است، شما هم اذیت می‌شوید. اصلا چرا این را رسانه‌ای نکردید؟ترسیدید تیتر بزنیم دیدار رهبر انقلاب با بچه‌محل‌هایش؟ ولی‌امر مسلمین جهان چرا باید شب کریسمس ناگهان زنگ خانه مسیحیان را بزند و بگوید مهمان نمی‌خواهید؟ چرا باید زنگ بزند حال اکبر عبدی را در بیمارستان بپرسد؛ چرا باید دستخط هوشنگ ابتهاج را بشناسد؟ چرا در دیدار رمضانی شاعران، در بیت رهبری برایشان اتاق سیگار تدارک ببینید؟ تقصیر شماست که ما اینطور دلبسته و دیوانه شما شدیم. تقصیر شماست که حالا ما اینطور زمین‌گیریم. جواب این دل‌های شکسته را که می‌دهد آقای من؟ «مهدی مولایی» https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
🔴 مهم این دستگاه روی در یکی از مساجد کشور نصب کردند برای گرای دقیق به ریزپرنده یا .... که قرار بود هدف انهدام باشه که توسط مردم کشف و توسط عوامل چک و خنثی ضبط شد. هر جا نمونه این رو دیدید سریعا به نیروهای انتظامی و نظامی اطلاع بدین. ⭕️⭕️ لطفا این پست رو انتشار بدید تا باقی هموطن هامون هم متوجه بشند. @farsitweets
هدایت شده از طائع.
از حوالی غروب دوستان و آشنایان تماس می‌گرفتند و اظهار نگرانی می‌کردند: «گفتن حکیمیه رو تخلیه کنید. توروخدا برید...» در کتمان نمی‌رفت. محله‌مان را خالی کنیم؟ ابدا! در سخت‌ترین شرایط سنگرمان را حفظ نکردیم که حالا از ترس جانمان بگذاریم و برویم. ماندیم. طبق قرار مهمانِ عزیزمان برای افطار به منزلمان آمد. پس از افطار که دستور تخلیه تکذیب شد، طبق قرار هر شب آماده شدیم تا برای تجمعات از خانه بیرون بزنیم و به وظیفه شرعیمان رسیدگی کنیم. بر خلاف شب‌های گذشته، این‌بار دسته‌ی عزای رهبر شهیدمان در محله‌ی ما نیز مهیای حرکت شده بود. پس این‌بار به دسته‌ی محله‌ی خودمان پیوستیم. شهر خلوت بود. از هر ساختمان، یک چراغ روشن. انگار که دسته‌ی ما در شهر ارواح، سور زندگی بنوازد. دختر جوانی هم‌قدمم بود. کودکی شیرخوار در آغوش داشت و با دوستش حرف می‌زد. «بهش گفتم من جایی نمیام. می‌مونم همینجا توی خونه‌ی خودم. حق نداری بچه‌هامم جایی ببری.» به گمانم درباره‌ی همسر نگرانش سخن می‌گفت. قلبم لرزید و قرص شد. می‌بینی آقا؟ الگوی زن سوم را می‌بینی؟ شیرزنانه ایستاده در میدان. افتخار می‌کنی به دخترانت؟ جانِ ما مگر از جان تو ارزشمندتر است؟ جان دخترکانمان مگر از جان زهرای کوچکت ارزشمندتر است؟ همه‌ی ما فدای امنیت ایران. روایتِ داغ، حکیمیه، تهران. س.ف میرزائی @DTabiidi
فکر نمی‌کنید داریم کم می‌ذاریم برای رهبرمون... کاش بین سیل پر تلاطم مردم عزادار عراقی بودم. شاید هنوز نمی‌دونیم چه بلایی سرمون اومده؟ توروخدا نذارید این داغ روی دلتون خشک بشه و یخ بزنه...