ولی هربار که خبر میاد سمت آزادی و اطرافش رو زدن، باز دلم هُری میریزه واسهی خونهی نقلیِ خودم. چیه این دلبستگی آدمیزاد؟
هدایت شده از کانال حمید کثیری
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما از هیچی نمیترسیم!
من ۱۳ ساله میگم ...
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
نخل و نارنج ؛
ما از هیچی نمیترسیم! من ۱۳ ساله میگم ... #حمید_کثیری 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb
شیربچههایی که با روضهی قاسم بن الحسن بزرگ شدن، امروز کفِ میدونِ حسینِ ایرانن.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
پسرک برای خودش برنامه روزانه گذاشته بود
و اخرش نوشت:
انشاءالله پیروز میدان کشور ایران است
اما نشد که ادامه بده
تروریستهای صهیونیست شهیدش کردن
» اخ فیالله «
@farsitweets
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
پاسخ متوازن به زدن ساختمان مجلس فقهای خبرهی شیعه در قم مقدسه زدن ساختمان بیتالعدل بهائیت در دامنهی کوه کرمل در حیفا است...
ولی راستش را بخواهید، من یقین دارم آن روز، در آن مدرسهی دخترانه، پیش از آنکه موشک دیوارهای مدرسه را روی سر فرشتههایمان خراب کند، دخترکِ سهسالهای همهشان را یکجا جمع کرده، دستهایشان را گرفته و با آنها خالهبازی و عموزنجیرباف بازی کرده. پیش از آنکه خاک روی برگِ گلِ چهرههایشان بنشیند، رقیه سادات درِ خانهاش در بهشت را به رویشان گشوده و با استقبال فرشتهها، آنها را به زیارت بابایش برده. راستش یقین دارم داداش علی و عمو عباسِ رقیه سادات خودشان مراقبِ دخترکهای مدرسهی دخترانهی میناب بودهاند تا موشکها اذیتشان نکنند... دخترکهایمان مهمان و همبازیِ رقیه سادات بودهاند. رقیه سادات شبهای خرابه را به خاطر دارد. او خودش هوای دلِ کوچک دخترکان ما را داشته است. راستش من یقین دارم...
س.ف میرزائی
@DTabiidi
هدایت شده از تأملات | تولايى
🔻حزب الله لبنان و یک درس مهم
سید حسن نصرالله، تنها دبیر کل حزب الله نبود؛ یک رهبر سیاسی تمام عیار بود، خطیب، مجاهد، با کاریزمای فوقالعاده بالا.
لبنان نه، تاریخ معاصر همنه، تمام تاریخ دول عربی را بگردیم، هر چند قرن، چند نفر مانند او پیدا میشود؟!
سید هاشم صفیالدین و شیخ نبیل قاووق هم شهید شدند؛ نوبت به شیخ نعیم قاسم رسید. عزیز و دوست داشتنی بود و هست، اما آن زمان کمتر کسی بود که نگوید: سید حسن کجا و...
میگفتند: بعد از سید حسن، دیگر حزب الله باقی نمیماند.
میگفتند: زعامتی که بعد از سادات به غیر سادات برسد، دیگر وجاهت ندارد.
میگفتند: اصلا مگر شیخ نعیم این کاره است؟
میگفتند و میگفتند و میگفتند...
اما حالا؟ حزب الله قد علم کرده؛ موشک شلیک میکند، مرکاوا میزند، به شهرکها حمله زمینی میکند. با شدت بیشتر از نبرد قبلی خود!
چرا؟ چون حزب الله، حزب الله است، نه حزب نصرالله!
ضربه شهادت سید، به این سادگیها جبران نمیشود، اگر جبران شود! اما حزب نصرالله بدون سید، فرو میپاشد، حزب الله، تا الله زنده است باقی است!
سید حسنها و شیخ نعیمها، اسباب جریان حق هستند در این عالم، حق، کار خودش را بلد است؛ خدا زنده است...!
@m_a_tavallaie | #تأملات
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
نه رأی تودهی مردم و نه حتا رأی خبرهها کسی را صاحب ولایت بر مؤمنین نمیکند. ولایت فقیه به افاضهی وصی و نبی است؛ خبرهها تنها ولی فقیه صاحب خطاب فصل را کشف میکنند و رأی توده به خبره از سر بیعت است...
هدایت شده از «امین»
✍️«به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیباللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگیام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!
قدم برداشتی؛ گفتم عجب سروی، عجب ماهی!
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله میرفتیم، آه ای قافلهسالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سر راهی
غمت سنگینتر از تاب من است و چارهای هم نیست
به دوشش میکشد اینبار کوهی را پر کاهی
دلم میسوزد و میسوزد و میسوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتشفشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیتاللهی
شاعر: «آقای میلاد حبیبی»
@khamenei_poems
هدایت شده از فاموتیدین.
بچه ها همه دارن میگن یک ساعت مونده به اذان شهرتون دعای سمات بخونین
تهرانیا میشه حدود ۵ و بیست دقیقه
خوااااهش میکنم بچه ها