تعداد موجها و موشکها یه طوری شده که برای هرکی به ذهنشون میاد پیام مینویسن روی موشکها. از رهبر شهید گرفته تا بچههای میناب تا علامه جوادی آملی. چند روز بعد موجِ علما هم تموم بشه میبینیم برادر پاسدار روی موشک نوشته «فقط به یاد خودت عشقم.»
راستش در همین لحظه که نشستم روی فرشهای قرمز حرم سید الکریم، نمیدونم چه احساسی دارم. سر درد داره بهم فشار میاره و بدخوابی یکم بدخلق و طفلکیم کرده. چهرهم در خنثیترین و پوکرترین حالت ممکن قرار داره. دلم میخواد زیارتنامه بخونم اما حوصلهم یاری نمیده. دلم میخواد مثلِ بچگیهام که توی روضه روی پای مامان خوابم میبرد، الان هم سر بذارم روی کیفم و چادر بکشم روی سرم و چشمهام رو ببندم و به یه خواب عمیق فرو برم. خوابی که همهی خستگیِ تن و روحم از ۹ اسفند تا به حال رو در کنه. مثلِ ۱۳یی که توی طبیعت به در میشه. نمیدونم چه احساسی باید داشته باشم و هنوز باورم نشده. هنوز! من هنوز توی اون شبی که دلهره امونم رو بریده بود ولی باور داشتم شایعهست گیر کردم. همون شبی که فالله خیر حافظا میخوندم براش و باورم شده بود مشهده و در امان... نمیدونم چه احساسی باید داشته باشم. پس کِی میتونم گریه کنم؟ نمیدونم. ولی میدونم پرچمِ ایرانی که به کیفم آویزون کردم و همهجا باهامه، شاید تا ابد همراهم بمونه. شاید تا ابد نشونهی این روزهای عجیب باهام باقی بمونه.
#روایتجنگرمضان
روی دیوارِ پلیس گزینش که یه حصار با پارچهی گونیهای پلاستیکی بود نوشته بود «جاوید شاه نجف». آقای شاه نجف من دلم خیلی برات تنگ شده.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
#موقت
خلبان اجکتکرده جنگنده ساقطشده دشمن، تو خاک کشور حضور داره و همین لحظه تیمهای جستجوی آمریکایی با هلیکوپتر درحال اجرای عملیات جستجو برای نجات و خارجکردنش از کشور هستن. صلواتها و یاصاحبالزمانهامون رو روانه کنیم برای زندهگیری این حرامزاده بهدست تیمهای خودی. یا ابوالغوث ادرکنا.