https://eitaa.com/blue_siide/190
نونا تو یکی از کسایی هستی که کتاب امضا شده با پست میاد در خونهشون💘
بیشتر از یک ماه بود قبل از ساعتِ ۱۱ ظهر رو ندیده بودم. چون همیشه دیر میخوابیدم و بعد ساعت ۱۱ بیدار میشدم. دیشب هم با وجود این که دیر خوابیدم، صبح از گرما بیدار شدم، پسر طفلکیمو بیدار کردم که پنجره اتاق رو باز کنه، بعدش دیگه خوابش نبرد و من زیر پنجره تا ساعت ۷ و نیم خوابیدم. ۷ و نیم بیدارم کرد و دوباره یکی از لذتهای شیرین زندگیم رو تجربه کردم. بیدار شدن قبل ۹ صبح، صبحانه خوردن و اون لحظهای که چشم باز کردم و پسرک داشت با چشمای خندون نگام میکرد : )
https://eitaa.com/Valaan_80/1725
بچهها این خانوم خودش یه نویسندهی کتابخون خفنه✨🪄
یه چیز بامزه یادم اومد باز.
دیشب پسرک گفت: «تو توی زندگی قبلیت یه گربه نارنجی بودی فاطمه. من پیدات کردم و کلی نازنازیت کردم و باهم دوست شدیم. بعد تو بهم قول دادی یه روز منو پیدا کنی و عاشق هم بشیم و تا ابد باهم زندگی کنیم. بعد، تو گشتی و گشتی و گشتی تا شکل یه دختر خوشگل شبیه گربههای نارنجی پیدام کردی و ما به هم رسیدیم و الان اینجاییم.»
نمیدونم، زندگی قبلی و بعدی واقعیت نداره، اما شاید توی عالم ذر همینشکلی بوده! کی میدونه؟
ادامهش بهم رسید ممبر ناز.
دقیقا حرفت رو قبول دارم. همهچیز با تصورات آدم متفاوت میشه و تازه میبینی چقدر هر آدمی منحصر به فرده و تو باید «منحصر به فردِ خودت» رو دوست داشته باشی :)
دفتر خاطرات خانوم علیا -
ادامهش بهم رسید ممبر ناز. دقیقا حرفت رو قبول دارم. همهچیز با تصورات آدم متفاوت میشه و تازه میبین
دربارهی این موضوع، یادم باشه وویس بدم بچهها.