کاش یه پسر کوچولو داشتم، هرشب لباس نظامی تنش میکردم، پرچم میدادم دستش و براش پیشونیبند یا ابوالفضل میبستم. میذاشتمش توی کالسکهش، شیشهی شیرشم میدادم دستش و باهم میرفتیم تجمع.
هدایت شده از اخترپنجم؛
نمیدونم چطور آدمهایی رو تحمل میکردم که الان حتی فکر کردن به اینکه یه زمانی توی زندگیم بودن حالمو بهم میزنه.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
-
از لحاظ قدمتِ آلاستار پوشیدن ما و تکرار این صحنه بخوام بگم؟