چشمهات رو میبوسم و روی پوستت مینویسم تولدت مبارک. تا همیشه روی من و بوسههام حساب کن، حتی وقتی آخرین ستاره خاموش شد.
خانمها و آقایون آشنا یا مشکوک به آشنایی، حقیقتا گمان کردید اکانتتون رو پیدا نمیکنم و از اینجا ریمتون نمیزنم؟
اگر فقط میتونستی یک سوال ازم بپرسی که راستش رو بگم اون چی بود؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1ngfqe&btn=dumue
لطفا در تله بیوفتید و حرف بزنید. سوال نپرسید و از چیزهای جالب بگید. اطرافم به اندازهی کافی ناجالبه. شما نباشید.
خسته ام؛یک سوال عجیب؟ از دور کردن خودت از چیزهایی که فکرکردی الان وقتشان نیست راضی ای؟ من نه. البته چاره ای هم جز این نداشتم که مدادرنگی هارا کنار بگذارم و ماشین حساب بردارم. اما خب. نمی دانم. ببخش کمی دردهایم درد می کنند و کلمات باید از این گلوی بغض کرده خارج شوند.
اینطور نیست که ماشین حساب بازی خوش نگذرد اما می ترسم، می ترسم که هیچ وقت رنگ و روی مداد رنگی بچگی هایم را هم نبینم و گریانم. تو چی؟ کودک درون تو از انتخاب هایت شاد است؟ امیدوارم این طور باشد مهربون..
- =) هیچوقت نفهمیدم راضی بودم یا نه. هیچوقت کامل به یاد نیوردم و نتونستم کاملا و دوباره اون احساسات رو زندگی کنم. نمیدونم. این صادقانهترین جواب ممکن بود. اما تو به من قول بده که از بالای کمد دیواری مداد رنگیهای بچگیت رو بیاری و دوباره باهاشون چیزی بکشی. کودک درون من وجود نداره. خیلی وقت پیش گذاشت و رفت. رفت زحل و روی حلقهی زیبای دورش نشست و مطمئنم داره ما رو تماشا میکنه. کودک درون تو کجاست؟ پیش مداد رنگیها؟
ای کاش میشد باهات دوست شم. دوستایی که یه روزی همو ببینن؟ خواسته ی زیادیه و پر توقعی. شآید همین جا موندنم هم رحمت باشه. پس بخاطرش سپاس گزارم. خدا نگه دارت ستاره:)
- با من دوست شو. از دور اما. تو میدونی که من همیشه بوسههام رو به قاصدکها میدم تا روی گونههات بنشونن؟
امروز جهاز یه عروس خوش سلیقه رو چیدم
- حتی من هم از اینجا لایهی حریر کشیده شده روی چشمهات رو دیدم. مروارید و تور و ربان سپید برای تو و تازه عروست.