eitaa logo
دُموعْ .
166 دنبال‌کننده
63 عکس
0 ویدیو
0 فایل
قداست حروف، واژگان از یاد رفته، درختان انجیر، کانورس‌های چرک‌مرد و پیشانی‌های روی دست گذاشته شده. رمی‌مارتل، جام زهر و سقوط‌های نامتراکم. https://eitaa.com/archive_ashk می‌تونی هرچیزی که دوست داشتی صدام بزنی. ما هویت خاصی نداریم.
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا من نمیتونم؟ - چرا فکر کردی نمی‌تونی؟
خسته ام؛یک سوال عجیب؟ از دور کردن خودت از چیزهایی که فکرکردی الان وقتشان نیست راضی ای؟ من نه. البته چاره ای هم جز این نداشتم که مدادرنگی هارا کنار بگذارم و ماشین حساب بردارم. اما خب. نمی دانم. ببخش کمی دردهایم درد می کنند و کلمات باید از این گلوی بغض کرده خارج شوند. اینطور نیست که ماشین حساب بازی خوش نگذرد اما می ترسم، می ترسم که هیچ وقت رنگ و روی مداد رنگی بچگی هایم را هم نبینم و گریانم. تو چی؟ کودک درون تو از انتخاب هایت شاد است؟ امیدوارم این طور باشد مهربون.. - =) هیچ‌وقت نفهمیدم راضی بودم یا نه. هیچ‌وقت کامل به یاد نیوردم و نتونستم کاملا و دوباره اون احساسات رو زندگی کنم. نمی‌دونم. این صادقانه‌ترین جواب ممکن بود. اما تو به من قول بده که از بالای کمد دیواری مداد رنگی‌های بچگیت رو بیاری و دوباره باهاشون چیزی بکشی. کودک درون من وجود نداره. خیلی وقت پیش گذاشت و رفت. رفت زحل و روی حلقه‌ی زیبای دورش نشست و مطمئنم داره ما رو تماشا می‌کنه. کودک درون تو کجاست؟ پیش مداد رنگی‌ها؟
ای کاش می‌شد باهات دوست شم. دوستایی که یه روزی همو ببینن؟ خواسته ی زیادیه و پر توقعی. شآید همین جا موندنم هم رحمت باشه. پس بخاطرش سپاس گزارم. خدا نگه دارت ستاره:) - با من دوست شو. از دور اما. تو می‌دونی که من همیشه بوسه‌هام رو به قاصدک‌ها میدم تا روی گونه‌هات بنشونن؟
امروز جهاز یه عروس خوش سلیقه رو چیدم - حتی من هم از اینجا لایه‌ی حریر کشیده شده روی چشم‌هات رو دیدم. مروارید و تور و ربان سپید برای تو و تازه عروست.
از نور حرف بزنم یا تاریکی؟ - نور و تاریکی. بیشتر تاریکی. تاریکی‌ای که چشم بهش عادت می‌کنه و نوری که چشم رو نمیزنه. از نور و صبح بیزارم، می‌دونستی؟
تهش میشه همونی که خدا میخواد - بلأخره تذل من تشا یا تعز من تشا؟
هوم... از هودت بگو برام غروب... - چند دقیقه‌ی پیش رسیدم خونه. تو بگو، تو چخبر؟
باور کن ماشین‌حساب خسته و چک نویس های کهنه ی من هم ناجالب تر از اون چیزیه که فکرکنی، اما خب، دریغ از یک «ببخشید مزاحم شدیم» دم در، می دونی چی جالب بود؟ وقتی توی حرم امام حسین ع غرق صحبت با یک کانادایی شدم جالب بود.وقتی می‌فهمیدم چی می‌گفت جالب بود. وقتی اولین بار توی هفت سالگی با مدادرنگی های قدکشیده اسب سفیدی کنار چشمه کشیدم جالب بود. حتی شاید باورنکنی اما فیزیک هم جالب بود وقتی فهمیدم چرا انقدر دنیای من سرد است و آغوش او گرم. آه. لعنت بر ناجالب ها، ستاره.. - ببخشید. مزاحم شدیم. ما که همیشه مزاحم. کانادا؟ ماهم قراره بریم کانادا. می‌دونستی؟ من عاشق اسب‌های سپیدم. مخصوصا اگر یال‌های فر داشته باشند. کاش اون نقاشی رو میدیدم. همه چیز جالبه به جز ما. همه‌ی عکس‌ها جالبه به جز عکس‌های ما. لعنت بر ناجالب‌ها.
https://eitaa.com/D_umue/546 همین یک ساعت پیش به قولم عمل کردم. اشک ها خیلی زیبا بودن. گاهی هستند، نه؟ نفس عمیقم شد همین صحبت های تو. تو هم یه قولی بده. قول بده بعضی نیمه شب ها که بیدار بودی، به زحل نگاه کنی. باشه؟ - و چی کشیدی؟ همه‌ی نیمه شب‌ها بیدارم اما هیچ وقت به زحل نگاه نکردم.
دموع(با اجازه به این اسم صدات می‌کنم) چند سالته؟ - می‌تونی دموع صدام کنی. من‌که گفتم، ما هویت خاصی نداریم. برای من در ذهنت شناسنامه‌ای بساز و همون رو دوست داشته باش. اسم، سن و محل تولدی انتخاب کن. محل و زمان وفات هم.
آخرین عکس‌هایی که از پینترست گرفتی؟ - تو جالبترین بودی.