هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوزِ سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو برام از چسبناکیش میگی. من برات ورقورق کلمه خرج میکنم، تو از تخیلاتِ احساسات میگی. من برات از بوسهی قطرههای بارون روی موهات میگم، تو برام از خیسیِ لباسهات و وظیفهٔ چترها میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
من برات از نارنجی کمجون پاشیده در وسط آسمون میگم، تو از کثیفی هوا میگی. من برات از فرخوردگی موهام میگم، تو از سختی شونه زدنشون میگی. من برات از کوکی شکلاتی میگم، تو از مضر بودن کربوهیدرات میگی. من برات از کتابها و اعجابانگیزی واژگان میگم، تو از گرونی کاغذ میگی. من برات از وحی میگم، تو از مهبانگ میگی. من برات از رؤیا میگم، تو از خشنی حقیقت میگی. من برای فهمیده شدن زیادی خوشبینم.