من برات از نارنجی کمجون پاشیده در وسط آسمون میگم، تو از کثیفی هوا میگی. من برات از فرخوردگی موهام میگم، تو از سختی شونه زدنشون میگی. من برات از کوکی شکلاتی میگم، تو از مضر بودن کربوهیدرات میگی. من برات از کتابها و اعجابانگیزی واژگان میگم، تو از گرونی کاغذ میگی. من برات از وحی میگم، تو از مهبانگ میگی. من برات از رؤیا میگم، تو از خشنی حقیقت میگی. من برای فهمیده شدن زیادی خوشبینم.
هدایت شده از 𝐅𝐨𝐫 𝐦𝐲 𝐨𝐰𝐧
در واقع برای همیشه، موضوعی که راجبش ذوق داشتی، دیگه تورو خوشحال نمیکنه
به هذیاننویسی احتیاج دارم. به نوشتههای نامتراکم، بیمعنی، بریدهبریده و نامربوط. به کلمات بیآغاز و پایان. به جوششی سکونناپذیر برای بالا آوردن واژگان.
کاش زبان پارسی بودم. شاعرانه، نرم، زیبا در بیان، زیبا در نوشتار، اعجاببرانگیز و شگفتیآور، با حالتی از والهبودن که در باقی زبانها نایافتنیست.
مهر، کمرت به اندازهی دو کف دسته، شرابی، چرکمردترین کانورسها، نوافن، بلند بگید خانم، 19، تاپ بنفش، یونس نبی، روزهایی که نبودند، ورقههای آچهار، فقط بخاطر موکا، تکِ دل، هوازی، کاش میتونستی مثل آدمیزاد بخوابی، آن شش نفر، پشت کاروان کنار اسبها، normal people، آباکسیژنه، ماتیک جگری، چه عجب خندیدی، هشتمین روز سردرد، هرزنویسی، شاید، ممکنه که خدا.
این ظلمِ انسانسازِ تحمیل شده بر انسان، این انسان به بند کِشنده و به بند کشیده شده، این ستیز ناروا با همنوعان و این مفاهیم کاملا انتزاعیِ درون کتابها. گرگها همدیگر رو نمیدرند، انسانها چرا.