هنوزم چشمای تو
هنوزم چشمای تو
مث شبای پر ستارس
هنوزم دیدن تو برام مث
عمر دوبارس
هنوزم وقتی میخندی
دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن
به همه دنیا میارزه
اما افسوس تورو خاستن
دیگه دیره،دیگه دیره
ولی افسوس به نخاستن
دلم آروم نمیگیره،نمیگیره
...
ناگهان به حال خود گریستم ، چرا که بعد از هر خوشی ، نگران بودم که چقدر طول میکشد تا اندوه دوباره به سراغم بیاید.
یه وقتا
یادت میاد چه چیزایی رو تحمل کردی
چه چیزایی رو پشت سر گذاشتی
چقدر بغض هاتو دفن کردی
دلتنگ شدیُ گریه راه نفس کشیدنتو گرفت
شاهد ترک شدن از طرف عزیزترینت بودی
وسط تلاش ُ امید همه چی خراب شد
شاهد کور شدن ذوقت بودی؛
ولی هنوز سرپاییُ میبینی چقدر قوی شدی چقدر مقاوم شدیُ نسبت به اکثر چیزها بی تفاوتی.
اینجاست که به خودت افتخار میکنی(؛
از من چیزی باقی نمانده جز کلمه هایی که در سرم میرقصند و حرف هایی که گفته نمیشوند.
از من چیزی باقی نمانده جز افکارم، که هیچ وقت رهایم نکردند.
من چیزی ندارم جز چیزهایی که هیچوقت کسی نخواهد فهمید..
انسان باید کسی را
برای زندگی انتخاب کند
که وقتی دیوارها ترک برداشت
به فکر تعمیر آن ها باشد نه به فکر فرار از زیر آوار ها.