#سناریو
موضوع : بهت کرم ریختن و تو الان میخوان تلافی کنی
چویا: چون چویا هفته پیش تو اتاق چراغا رو بسته بود و وقتی امدی توی اتاق جوری ترسوندت که نزدیک بود سکته کنی (حوصلش سر رفته بود🗿) تصمیم گرفتی امروز تلافی کنی. وقتی رو مبل خوابش برده بود و با کمک های فراوان الیس رو صورتش نقاشی کشیدین و موهاشو با گیر و پاییون بستید. وقتی بیدار شد و تو آینه خودشو دید چند لحظه به خودش خیره شد بعد جوری افتاد دنبالت که کل روز رو داشتی با خنده فرار می کردی.
-----------------------
دازای: امروز تو آژانس انقدر دم گوشت غر زد و سوال های چرت و پرت پرسید که میخواستی بلند بشی جرش بدی- خلاصه آتسوشی جلو تو گرفت. بعد ماموریت و انجام پرونده ها وقتی باهم برگشتید خوابگاه دازای با اینکه هیچ کاری جز کرم ریزی نکرده بود خیلی راحت رفت خوابید و تو یه ایده به ذهنت رسید... رفتی یه لیوان یخ ریختی تو یقه لباسش و بله قشنگ از جا پرید و انقدر سرحال شد تا فردا بیدار بود😃💔
-----------------------
اکوتاگاوا : داشتید بازی فکری می کردید و تو برنده شدی.
ا.ت: بلخره! من بردم!
داشتی خوشحالی می کردی که یهو راشومون کارت ها رو به هم ریخت.
ا.ت : هی، چیکار میکن-
اکوتاگاوا: من بردم.
ا.ت: ولی بازی-
اکوتاگاوا: من بردم
بلند شد و رفت. تو هم وقتی خونه نبود همه ی چای و انجیر های تازه اش رو خوردی و وقتی امد خونه کل آشپزخونه رو زیر و رو کرد و در آخر سنگینی نگاهی رو حس کردی و دیدی طلبکارانه بالا سرته، به همین دلیل بقیه روز با کمی فاصله از زمین با راشومون رو هوا معلق بود. آخرش هم خودت رفتی براش چای و انجیر خریدی و در حالی که اون داشت با خونسردی چای و انجیر می خورد بهش خیره شدی.
ا.ت: خوش مزس؟
و واکنشی نشون داد که انتظارش رو نداشتی ، کمی سرش را از تو برگردوند و آروم گفت
اکوتاگاوا : ممنون..
تو هم در جواب لبخند زدی و متوجه نگاه ملایم و لپ ها گل انداخته اش نشدی.
هعی ببخشید اگر مسخره بود.
_𖫲𖫲ƒ𖫲𖫲𐔤𝅥 𖫲᥆𖫲𖫲𑫙 𖫲᥆𖫲ɾ | سین
ـ̸︪︩🎬ـ̸݂︩︪݃پآیان تآیم ڪاري #اد_کیوکا
خسته نباشییییی!!!
_𖫲𖫲ƒ𖫲𖫲𐔤𝅥 𖫲᥆𖫲𖫲𑫙 𖫲᥆𖫲ɾ | سین
خسته نباشییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_𖫲𖫲ƒ𖫲𖫲𐔤𝅥 𖫲᥆𖫲𖫲𑫙 𖫲᥆𖫲ɾ | سین
خسته نباشییییی!!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_𖫲𖫲ƒ𖫲𖫲𐔤𝅥 𖫲᥆𖫲𖫲𑫙 𖫲᥆𖫲ɾ | سین
ـ̸︪︩🎬ـ̸݂︩︪݃پآیان تآیم ڪاري #اد_کیوکا
خسته نباشی کیوک