♧#سناریو_بانگو♧
♤#اد_چویا♤
°•{/موضوع: اگر بخوان بستنی بفروشن/}•°
▪▪▪▪▪▪▪▪
《☆چویا:یکم غر میزنه ولی ته دلش از اونجایی که بچه ها خوشحالن ، خوش حال میشه☆》
《☆دازای: با مامانای بچه ها حرف میرنه بیشتر😂و موقع دادن بستنی به بچه ها احتمالا کرم میریزه☆》
《☆آتسوشی: یکم حسرت میخوره چون دوران بچگی خودش (خودتون میدونید دیگه) و یه کوچولو خجالت میکشه ولی بچه ها ازش خوششون میاد☆》
《☆فوکوزاوا: بستنی فروش که به ایشون نمیاد خیلی_ ولی در هرحال حواسش هست به همه بستنی برسه. اونم برابر:)☆》
♧#سناریو_بانگو♧
♤#اد_چویا♤
°•{/موضوع:اگر توی انیمه ی موریارتی وطن پرست تناسخ پیدا کنن /}•°
▪▪▪▪▪▪▪▪
《☆چویا: یه اشراف زاده ی محبوب و جذاب میشه، ولی طبقه ی اشرافی خیلی واسش اهمیتی نداره و محترمه☆》
《☆دازای: یه اشراف زاده ی خذاب و باهوش(مثل ویلیام یه جورایی) و با شخصیتی پیچیده و خاص☆》
《☆تاچیهارا: یه چیزی تو مایه های موران میشه احتمالا☆》
《☆آکوتاگاوا: اونم تو مایه های شخصیت فرد هستش☆》