هعی نوشتم و پاک کردم ولی برای اولین بار
هیچی نبود که بگم یا بنویسم خیلی سخته پُر
باشی از حرف و نتونی بگی..
اما این عمر بود که رفت، سال نبود حیف
عمری که حروم بعضی ا کردیم؛)))
تولدم مبارک.
شاید بعضی وقتا قهر باشیم یا دعوا کنیم اما هچوقت اینو یادت نره من تورو از همه دنیا بیشتر دوسِت دارم.
چقدر این جمله های کوچیک قشنگن:
اینو برای تو گرفتم، با این یادِ تو افتادم، برای تو درست کردم، بخاطر تو اومدم.
درون سرم ،
شهریست جنگ زده ؛
که مَردانش ،
همه مُرده اند !
تصور کن ؛
شیوَن دسته جمعیِ زنانِ شهر را !
نمیتونم کاری کنم که درک کنی. نمیتونم به هیچکس بفهمونم که چه اتفاقی داره درونم میوفته. حتی خودمم نمیتونم بفهمم داره چی به سرم میاد.
- مسخ؛ کافکا