هدایت شده از ࣭ 𝗥𝘂𝗻𝗮𝗸 𝗦𝗵𝗼𝗽
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝖼︎ּ𝗁︎𝖾𝖼︎𝗄︎ 𝗂ꩌꩌꩌּ𝗍 𝗍𝖾𝗉
هدایت شده از 𝗠𝗮𝘁𝘁𝗵𝗲𝘄 𝗗𝗮𝗶𝗹𝘆⁷๑(rest)_
صدای جیرجیرک سکوت مرگ بار شب رو میشکست،سکوتی که تنها جیرجیرک ها مجاز به شکستنش بودن و کسی حق شکستنش رو نداشت.موهای مشکی رنگش رو که همرنگ با لباس سیه پوش شب بود روی زیر انداز انداخت.پدر شروع به نوازش موهای دخترک کرد و در همین حین ازش پرسید:«دردانهی جانم به چی نگاه میکنی و انقدر محوش شدی؟»،دخترک جواب داد:«پدر من فکر میکنم وقتی کسی میمیره تبدیل به یه ستاره میشه،همونقدر دور دست نیافتنی میشه و ضضیادشون مثل نور ستاره ها میشه،قبول داری؟»،پدر در جواب گفت:«عزیزکم،پس ستاره هایی که کم نورن یعنی کساییان یادشون توی زندگی ما کمه؟»،دخترک گفت:«همینطوره پدر».کم کم چشم های دخترک بخواب رفتن و پدر همچنان که موهای دخترک رو نوازش میکرد به این فکر فرو رفت که آیا یادش توی زندگی دخترک مثل ستاره های پر نور آسمون،پر نور هست یا نه؟ .
میدونید شاید بتونی عزیزت رو بین ستاره ها پیدا با کمک نورش پیدا کنی.
تقدیم به:
https://eitaa.com/Setarami
دارچین🍊"
صدای جیرجیرک سکوت مرگ بار شب رو میشکست،سکوتی که تنها جیرجیرک ها مجاز به شکستنش بودن و کسی حق شکستنش
واییی واییی چقددددددد قشنگگگ ممنونمممممممممممممممم😭😭😭😭😭🤏🏻🤏🏻🤏🏻🤏🏻😭😭