هدایت شده از ستاد مبارزه با آمیگدال
- پرتره ها
این داستان یک شکارچی است که در جنگل ها تنها قدم میزد و به دنبال شکار میگشت.پس از مدتی سعی میکند راه خود را به خارج از جنگل پیدا کند اما گم میشود.
او بالاخره یک کلبه پیدا میکند ، و پس از بار ها درب زدن وارد میشود . پس از این که اطمینان میابد که در کلبه تنها است ، کمی در تاریکی در کلبه قدم میزند تا با محیط آن آشنا شود. کلبه هیچ چیز خاص و عجیبی نداشت ، به جز بیش از ده ها تابلوی پورتره که در تمام اتاق های کلبه آویزان شده اند.پورتره هایی از چهره های عجیب ، مرموز ، زشت و اهریمنی که به طور آزاردهنده ای گویا همه به او خیره شده اند.
او شب را در کلبه میخوابد تا صبح در ر وشنایی خورشید راه خود را پیدا کند. اما صبح موضوعی مو به تن او سیخ میکند ، در کلبه هیچ پورتره ای نبود ، درواقع آنها پنجره بودند.
#مثلا_بگو_ترسیدم
#هرسیترسناک
#داستان_ترسناک
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
- پرتره ها این داستان یک شکارچی است که در جنگل ها تنها قدم میزد و به دنبال شکار میگشت.پس از مدتی سعی
خودم نخوندمش
ولی برای اینکه شما شب خوبی داشته باشید ....😌👍
هدایت شده از 𝐒𝐓𝐀𝐑𝐒
کسی که سکوت میکند، لزوماً بیاحساس نیست، شاید فقط از توضیح دادن خسته شده.
https://eitaa.com/Darnazdiki
هدایت شده از سایکوپَث.
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ چرا تو مکالمه با پدر و مادرم عصبی میشم؟
|🃏𝗝𝗈𝗂𝗇 ፧ @Psychoppath .
هدایت شده از در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
فقط من هستم که بنظرم لالایی ترسناکه؟