در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
البته ایشون بلند بلند با خودش حرف میزنه من آروم حرف میزنم
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
خیلی درکش میکنم
بعد شوهرش میگفت که اون احساس تنهایی میکنه
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
خیلی درکش میکنم بعد شوهرش میگفت که اون احساس تنهایی میکنه
شاید من هم همینطوری باشم
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
شاید من هم همینطوری باشم
تازه این بانو خیلی خیلی کمتر با خودش حرف میزنه
هدایت شده از گردآفرید فرفری؛
کارام عقب افتادن،واسه همین دارم استراحت میکنم بهم برسن.
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
وای من دقیقا همین طوری ام
این سکانس بنظرم خیلی غم انگیز و جالب بود
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
این سکانس بنظرم خیلی غم انگیز و جالب بود
شاید دارم اغراق میکنم؟
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
این سکانس بنظرم خیلی غم انگیز و جالب بود
ولی بنظرم چیزی که سکانس رو غم انگیز میکنه این بود که زنه داشت میخندید
هدایت شده از بهشت جهنمی.
آمار اینجا خیلی رو اعصابمه گیر کرده