در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
کلاس سوم و چهارم بودم خیلی خیلی کتاب میخوندم
مثلا یادمه تو تابستون دو هزار خورده ای صفحه کتاب خوندم
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
مثلا یادمه تو تابستون دو هزار خورده ای صفحه کتاب خوندم
کتاب ها هم همه از کتابخونه بودن هیچ کدومشون معروف نبودن
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
کتاب ها هم همه از کتابخونه بودن هیچ کدومشون معروف نبودن
اصلا نمیدونم اینها رو تعریف کردم که به چی برسم بیخیال
هدایت شده از دفتری برای یک مدار معلق خسته
بحث بحث علاقهس، علاقه نباشه منتفیه
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
فقط تو مدرسه میخونمشون چون دسترسی به گوشی ندارم
مثلا نامه به پدر رو هم فقط ۴ صفحه مونده بود تموم بشه بعد مدرسه ها تعطیل شد و من تا الان نرفتم اون ۴ صفحه ی آخر رو بخونم
هدایت شده از دفتری برای یک مدار معلق خسته
الان همشون برام بیمعنین
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
الان همشون برام بیمعنین
الان همه ی کتاب ها برام بیمعنین
واقعا نمیتونم درکت کنم چطور کتاب ها رو به فیلم رو سریال ها ترجیح میدی
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
واقعا نمیتونم درکت کنم چطور کتاب ها رو به فیلم رو سریال ها ترجیح میدی
دنیای فیلم و سریال های خیلی باحاله
در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
دنیای فیلم و سریال های خیلی باحاله
اصلا و ابدا نمیتونم درکت کنم