#عاشقانہ_شــہدا
روز اول زندگے مشترڪ ...
پاشدم غذا درست کنم ، از هر انگشتم یه اعتماد به نفس میبارید😌
به به...بوے غذا تو ڪل خونه پیچیده بود😋
علے از مسجد اومد😍
سلام خانم چه ڪردی؟چه بویی راه انداختے😋
منم یه ژستــ هنرمندانه گرفتم😌
گفتم الآن سفره رو میارم😎
سر دیگ و برداشتم یه قاشق تستــ ڪنم😥
وااای نفسم بند اومد😰😱
خدایااااا اینکه نمکش اندازه بود😫😲
داشت گریه م میگرفت😢
خاااک تو سرتــ هانیه خاڪ😤
چه قدر مامان گفتــ آشپزی یاد بگیر😞
قیافم تابلو شده بود😵
علے گفتــ چیزی شده😕
منم که بغض تو گلوم گیر کرده بود گفتم نه😒😢
علی گفت مطمئنی😕
منم با بغض گفتم آره😓
علی قاشق و برداشت یه تست کرد😐
منم یهو بغضم ترکید زدم زیر گریه😭
گفت به خاطر این گریه میکنی😂
بلند بلند خندید😂😂😂😂
منم مست خنده هاش شدم😐
گفتم یعنی ناراحت نشدی😕😒
گفت فدا سررررتــ😍
مامان میگفت املت هم بلد نیستے درست کنیا😂
بعدش غذا رو یه جوری خورد که دهنم آب افتاد😋
منم شروع کردم به خوردن اماااا...😫😵😣
گفتم داری از این میخوری به این شوووری😩
گفتــ خیییلیم خوشمزه ستــ😋
واسه بار اول عالیہ دستتم درد نکنه😍
#خاطرات_همسرشهیدسیدعلےحسینی
📚 @Dastan📚
#خاطراتی_زیبا_از_
#شهید_محمد_تورجی_زاده
راوی:
علی تورجی زاده (برادر شهید)
🔰نیمه های شب بود . حدود ساعت سه . با صدایی از خواب پریدم ! از جا بلند شدم . با تعجب از اتاقم بیرون آمدم . با چشمانی گرد شده به اطراف نگاه می کردم . به دنبال علت صدا بودم . یک نفر با حالتی محزون گریه می کرد !
🔰صدا از داخل اتاق محمد بود . ناله جانسوزی داشت . مرتب گریه می کرد و می گفت : الهی العفو ... .
🔰از صدای او خواهرانم هم بیدار شدند . محمد مشغول نماز شب بود . حال عجیبی داشت . حال او تا موقع اذان صبح به این صورت بود . بعد هم نماز صبح را خواند . بعد از نماز تا زمان طلوع آفتاب مشغول زیارت عاشورا و قرآن شد . البته محمد همیشه اینگونه بود اما این اواخر تهجد و عبادت او بیشتر شده بود .
🔰ساعتی بعد وقتی برای صبحانه آمد حالتش متفاوت بود . شاد بود . می گفت و می خندید . برای من عجیب بود . گریه نیمه های شب ، ناله و ... حالا هم خنده !
🔰بعدها در کلام بزرگان دین این مطلب را خواندم :
🔰نماز شب و گریه از خوف خدا ، نشاط در روز را به همراه دارد .
🔰بعد از صبحانه با هم رفتیم بیرون . در راه با من صحبت کرد . از اهمیت یاد پروردگار گفت . از نماز شب . از بیداری در سحر . بعد پرسید : مگه برای نماز شب بیدار نمی شی ؟! گفتم : چرا ، اما بیشتر مواقع به خودم می گم حالا زوده . کمی بخوابم و دوباره بلند شوم . وقتی هم بیدار می شم اذان را گفتند .
🔰محمد گفت : مواظب باش ! شیطان خیلی تلاش می کنه که انسان نماز شب نخونه . بعد به احادیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) اشاره کرد که فرمودند :
🔰برشما باد نماز شب حتی اگر یک رکعت باشد . زیرا نماز شب انسان را از گناه باز می دارد . خشم پروردگار را خاموش می کند و سوزش آتش جهنم را برطرف می سازد . (کنز العمال ج 7 ص 791 )
📚 @Dastan 📚
4_5852653197256034418.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
🔊 #صوت| دو حکایت جالب و شنیدنی از رهبر معظم انقلاب توسط آیت اللّه #شب_زنده_دار
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
🔴 #برای_تغییر_دیر_نیست
💠 زن فرعون تصميم گرفت که عوض شود، و پسر نوح تصميمي براي عوض شدن نداشت...! اولي همسر يک طغيانگر بود و دومي پسر يک پيامبر...!!!
🔺براي عوض شدن هيچ بهانهاي قابل قبول نيست اين خودت هستي که تصميم ميگيري تا عوض شوي.
🔺بعضي از چيزها دير که شد، بيفايده هستند مانند بوسيدن پيشاني عزیز از دست رفتهات...
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی
آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش
می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد! انجام دادم
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
در همدان ، کسى مىخواست زیرزمین خانهاش را تعمیر کند .
در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . آنها را برداشت و در کیسهاى ریخت و در بیابان انداخت .
وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچههایش را ندید ، فهمید که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین دلیل کینه او را برداشت .
مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که در زیرزمین بود ، ریخت .
از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها را به لانهشان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچههاى خود را صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن را فشار داد که کوزه شکست و ماستها بر زمین ریخت.
شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد .
این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود را جبران کرد ، امّا بعضى انسانها آن قدر کینه دارند که هر چه محبّت ببینند ، ذرّهاى از کینهشان کم نمىشود
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
#جامانده ز خوبان شده ام! گریه ندارد؟
مجنون و پریشان شده ام! #گریه ندارد؟
دیگر به لبم خاطره ای از #شهـدا نیست
من #ننگِ_شهیدان شده ام! گریه ندارد؟
#در_پی_شهادت
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
4_5978581771518739559.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
🎼سلام ای همسر مولا
🎤 حاج حسین #سیب_سرخی
🔻 #مداحی
#فاطمیه
🍃 پیشنهاد ویژه برای دانلود
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
💠 فوقالعاده زیبا و مفهومی!
آيت الله مجتهدی تهرانی:
وضو میگیری، اما در همين حال اسراف میکنی..
نماز میخوانی، اما با برادرت قطع رابطه میکنی..
روزه میگیری، اما غيبت هم میکنی..
صدقه میدهی، اما منت میگذاری..
بر پيامبر و آلش صلوات میفرستی، اما بدخلقی میکنی..
دست نگه دار بابا جان!
✅ ثواب هايت را در کيسه سوراخ نريز!
💠 چه تعبیر زیبایی...
##ارسالی_مخاطبین
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نفوذ فرهنگی یعنی این...
┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
#داستانهای_آموزنده
•✾📚 @Dastan 📚✾•
خیلی قشنگه، بخونید...
متن شعر اجرا شده توسط #سیدرضا_نریمانی پیش از خطبههای نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای(رضوان الله علیه):
شاعران: #محسن_ناصحی و #داود_رحیمی
جمعه ی دیگری رسید از راه
باز با عشق بسته ام عهدی
با تمام وجود میگویم
السلامُ علیکَ یا مهدی
پسر فاطمه!نگاهی کن
فاطمیّه است و دل پر از غوغاست
دلمان خون شد از ندیدن تو
دل ما خوش به ذکر یا زهراست
دوره ی آخر الزمان شده است
فتنه ها باز قد علم کردند
شمرها باز هم در این میدان
دست عباس را قلم کردند
یابن زهرا ! مقابل دشمن
شیعه اینبار هم مقاوم بود
پرچم کربلای این جبهه
همه جا دست حاج قاسم بود
سرد و گرم چهل بهار و خزان
درس آمادگی به ما داده ست
مرد میدان علم و ایمانیم
لشکر حاج قاسم آماده ست
گام دوم شروع شد با خون
حاج قاسم به شاهدان پیوست
چِقَدَر آشناست این قصه
یک زمینی به آسمان پیوست
دشمنان بی هوا زدند او را
رفتنش نیز مثل فاطمه بود
دست افتاده ی دلاور ما
راوی روضه های علقمه بود
تشنه ی انتقام بودیم و
باز با داغ امتحان دادیم
با شهیدان آسمانیمان
همه جا لحظه لحظه جان دادیم
بین آغوش یک هواپیما
هم وطنهای ما شهید شدند
ما که شرمنده ی شهیدانیم
ولی آنها چه روسفید شدند
به خدا امتحان سختی بود
وسط این همه پریشانی
چه بگویم که در دل ما نیست
داغشان کمتر از سلیمانی
داغ اگر هست یادمان نرود
نقشهی جبههی مقبال چیست؟!
خونِ همنوع ماست روی زمین
خوب دقت کنیم! قاتل کیست؟
گیرم آن اشتباه هم رخ داد
ما نباید که اشتباه کنیم
ما نباید سپیدی حق را
با ذغال عدو سیاه کنیم
جبههی خصم را بکوب ولی
جبههی بچههای خود را نه
ریشهی خصم را ببُر اما
شاخهی زیر پای خود را نه
زلزله، سیل، جنگ، آبادی
امنیت، اقتدار، آرامش...
هرکجا کار بر زمین مانده
هم سپاه آمدهاست هم ارتش
گرچه غمگین داغ هموطنیم
گرچه این داغ، سخت و جانفرساست
آتش جنگ را که روشن کرد؟
بانی این جنایت آمریکاست
بوی بال فرشته می آید
این نفسهای آخر دیو است
سیلیِ محکمی زدیم اما
هدف بعدمان تلاویو است
سیلیِ آبدارِ آن شب، بود
تازه آغازِ باءِ بسم الله
انتقامی که گفته شد یعنی
شرّتان از زمین شود کوتاه
راهتان جز فرار ازینجا نیست
با سپاه علی در افتادید
آی سگهای هار! این دفعه
گیر شیران حیدر افتادید
خون فرمانده کار خود را کرد
همه جای جهان پر از غوغاست
کوریِ چشم دشمنان وطن
روزهای زوال آمریکاست
روزگار افول شیطان است
آخرِ قصه این نخواهد بود
مطمئنیم شیعه خواهد دید
این جهان را بدونِ آل سعود
کور شد چشم دشمنان امروز
انقلاب از همیشه پویاتر
پرچمی که همیشه بالا بود
میرود لحظه لحظه بالاتر
سبز و سرخ و سفید، یکرنگیم
زیر یک پرچمیم، یکدستیم
حرف قوم و نژاد و مذهب نیست
ما به یک انقلاب دل بستیم
عدهای از خواص همواره
نان این انقلاب را خوردند
در بزنگاه فتنهها اما
سر از اردوی کین در آوردند
هم وطن! یاور علی ! برخیز
لحظه ی انتخاب را دریاب
انقلابی بمان و با هر رأی
جبهه ی انقلاب را دریاب
حیف از این آسمان آبی که
در پسِ ابر آفتابی نیست
زخمها خوردهایم پی در پی
از مدیری که انقلابی نیست
ما علیه فساد جنگیدیم
باید این نکته را به یاد آورد
انقلاب امام سالم بود
انتخاب غلط فساد آورد
با تمام فسادها اما
مانده است انقلاب پاینده
اندکی صبر، صبح نزدیک است
بیگمان مال ماست آینده
نکند باز یادمان برود
همه در بیعت ولی هستیم
قاتل دشمن است وحدت ما
همه فرمانبر علی هستیم
نهضتی که به ما رسید امروز
از مدینه شروع شد، از در
پشت در مادرم زمین افتاد
تا بماند قیام پیغمبر
فتنه گرها به صحنه آمده اند
آی یاران مسیر گم نشود
در دل هرم آتش فتنه
خُنکای غدیر گم نشود
فتنه از هر طرف هجوم آورد
خانهام باز در خطر افتاد
شیعه هربار بی تفاوت ماند
آتش آمد به جان در افتاد
گفتم از در ، چه شد که چشمانم
مثل ابر بهار می بارند
شهدا روزیِ شهادت را
از همین فاطمیه ها دارند
غم از این بیشتر؟! که جان رسول
دلش از جور دشمن آزرده ست
دست حیدر طناب پیچ است و
فاطمه پشت در زمین خورده است
چه بگویم که بغض ، سنگین است
آنچه باید نمیشد آخر شد
غم از این بیشتر؟! که در خانه
روبگیرد زن،از محارم خود😭
📚 @Dastan 📚
┄┅═✧❁🌸❁✧═┅┄
💖 #قلب_رئوف #شهید_ابراهیم_هادی بزرگترین نعمتی
بود کہ خدا بہ این بنده اش داده بود.
🌸یک بار در دوران مجروحیت #ابراهیم،بہ
دیدنش رفتم یکی از علما هم آن جا بود.
ابراهیم از خاطرات جبهہ می گفت.
🌸یادم هست کہ گفت:در یکی از
عملیات ها در نیمہ شب بہ سمت
دشمن رفتم. از لابہ لاے بوتہ ها و
درخت ها حسابی بہ دشمن نزدیک شدم.
یک سربازعراقی روبرویم بود. یکباره در
مقابلش ظاهرشدم. کس دیگرے نبود.
دستم را مشت کردم و با خودم گفتم:
بایک مشت👊 او را می کشم.
( چون ابراهیم هادی قدرت بدنی بالایی داشت )
🌸اما تا در مقابلش قرار گرفتم، یکباره
دلم برایش سوخت. #اسلحہ روے
دوشش بود و فکرنمی کرد این قدر
بہ او نزدیک شده باشم. چهره اش این قدر #مظلومانہ بود کہ دلم برایش سوخت.
🌸 او سربازے بود کہ بہ زور بہ جنگ ما
آورده بودند. بہ جاے زدن، او را در آغوش
گرفتم. بدنش مثل بید می لرزید.
دستش را گرفتم و با خود بہ عقب آوردم.
بعد او را تحویل یکی از رفقا دادم تا
بہ عقب منتقل شود و خودم براے
ادامہ عملیات جلو رفتم.
📚سلام بر ابراهیم (۲)، ص۲۳۱
📚 @Dastan 📚