eitaa logo
داستان آموزنده 📝
12.6هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
13 فایل
تبلیغات و ارتباط👇👇 @ad_noor1 داستانهای مذهبی و اخلاقی درسی برای زندگی روزمره را اینجا بخوانید👆👆 ☆مشاوره اخلاقی=> @Alnafs_almotmaenah . .
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆 نیت خیر دو شتر از مردى فرار كرده ، ديگرى آنان را گرفته هر دو را به يك ريسمان ، يكى از آن دو خفته شد و مرد ماجرا نزد امير المومنين عليه السلام مطرح گرديد، آن حضرت گيرنده را ضامن نكرد و فرمود: او جز اصلاح قصدى نداشته است (1) و در اين باره نيز كلياتى از عترت طاهرين آن حضرت عليه السلام وارد شده ، چنانچه زراره مى گويد: به خدا سوگند من هرگز كسى مانند ابى جعفر امام محمد باقر نديده ام ، زيرا از آن حضرت عليه السلام پرسيدم ، پرندگان حلال گوشت چه نشانه اى دارند؟ فرمود: بخور گوشت پرنده اى را كه به هنگام پرواز بالهايش را حركت مى دهد، و نخور گوشت پرنده اى را كه در آن حال بالهايش رامى گستراند پرسيدم ، تخم هايى كه در جنگل مى بينم كدام نوعش حلال و كدام نوعش حرام مى باشد؟ فرمود: نخور آن را كه دو طرفش مساوى است و بخور آن را كه دو طرفش بزرگ و كوچك است (2) و نيز ابن ابى ليلى نقل شده كه مى گويد: دو نفر كه با هم نزاع داشتند به نزد من آمده ، يكى از آنان گفت : اين مرد اين كنيز را به من فروخته و هنگامى كه او را برهنه نمودنم ديدم موى زهار ندارد و گمانم كه در اصل خلقت چنين بوده است . ابن ابى ليلى به وى گفت : مردم در اين باره چاره جويى مى كنند، تو از چه چيز كراهت دارى ؟! مرد گت : اگر اين عيب است به نفع من حكم كنى . ابن ابى ليلى پاسخش را ندانست ، به او گفت : صبر كن مى روم بر مى گردم و پاسخ تو را مى گويم ، كه الان در شكم خود احساس ناراحتى مى كنم ، سپس داخل خانه شد و از در ديگر خارج گرديده به نزد محمد بن مسلم رفت و مساله را به او در مطرح كرد و پرسيد، آيا در اين باره از ابى جعفر امام محمد باقر حديثى در نظر دارى ؟ محمد بن مسلم گفت : در اين خصوص چيزى به خاطر ندارم ، وليكن يك اصل كلى از آن حضرت عليه السلام در نظرم هست كه فرمود: هر چه كه از اصل خلقت زياد يا كم باشد عيب است . ابن ابى ليلى گفت : كافى است و آنگاه نزد آنان بازگشته ، و حكم به عيب بودن آن نمود (3) و نيز در كافى درباره آيه شريفه ان تبدوا الصدقات فنعما هى ، اگر به مستحقان انفاق صدقات آشكارا كنيد كارى نيكوست .از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: مقصود از آن زكات واجب است راوى مى گويد: گفتم پس مقصود از: وان تخفوها و توتوها الفقراء و اگر در پنهانى به فقيران آبرومند رسانيد.چيست ؟ فرمود صدقات مستتحب و ائمه عليهم السلام در فرائض ‍ اظهار نمودن را و در نوافل كتمان كردن و پوشيده نگهداشتن را مستحب مى دانسته اند (4) و از جمله قواعد فقهى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده : لاضرر و الاضرار است ، كه آن بابى است از علم كه هزار باب از آن گشوده مى شود، و داستان آن چنين است كه : سمرة بن جندب درخت خرمايى در باغستانى متعلق به براى رفتن به سوى درخت خرماى خود از منزل انصارى مى گذشت و از او اجازه نمى گرفت انصارى نخست با زبانخوش به او تذكر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگيرد سمره براى رفتن به سوى درخت خرماى خود از منزل انصارى مى گذشت و از او اجازه نمى گرفت .انصارى نخست با زبان خوش به او تذكر داد و از او خواست تا موقع عبور از خانه اذن بگيرد سمره سربرتافت ، و چون انصارى اين بديد به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله شكايت برد و جريان را عرضه داشت رسول خدا موضوع شكايت داشتن انصارى را از اين كار خلاف سمره به او پيغام داد و از او خواست تا به هنگام ورود استيذان نمايد، سمره ابا كرد، تا اين كه رسول خدا در مقام قيمت گذارى درخت بر آمده ولى او همچنان امتناع مى ورزيد تا اين كه حاضر شدند چند برابر قيمتش را به او بدهند ولى با هم قبول نكرد، سرانجام رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را با نخلى در بهشت مورد معاوضه قرار داد، سمره نپذيرفت ، در اين موقع رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصارى رو كرده و فرمود: برو درخت را بكن و آن را به نزد او بينداز فانه لاضرر ولاضرار، حقا كه ضرر رساندن و زير با ضرر رفتن روا نيست (5) مؤ لّف : جاى شگفت نيست اين كه كسى داراى نفسى خبيث و سرشتى ناپاك باشد، آن همه پيشنهادات پيغمبر صلى الله عليه و آله را نپذيرد. و در تاريخ طبرى در ضمن وقايع سال 50 آمده ، زياد حكم ولايت بصره را به سمره داد و او به كوفه آمد و هشت هزار نفر را كشت . زياد به او گفت : هيچ نترسيدى يك تن از آنان بى گناه باشد؟! سمره پاسخ داد: از كشتن افرادى مانند آنان هيچ ترسى ندارم . 1- تهذيب ، جلد 10 صفحه 315 حديث 16 2- فروع كافى جلد ششم ، صحفه 247حديث سوم . 3- فروع كافى ، كتاب المعيشة ، باب من يشترى الرقيق فيظهر..، حديث 12 4- فروع كافى كتاب الزكاة باب النوادر حديث يك . 5-فروع كافى جلد 5 صفحه 292، حديث دوم . . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما وارثان خون شهیدان داریم یاری شیرین تر از جان ... 🌹 | | . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
🌸🍃🌸🍃 حضرت صادق عليه السلام فرمود: درازى عمر او وامتحان خلق در زمان غيبت او مانند نوح عليه السلام است که: هفت مرتبه مامور شد که هسته ى خرما بکارد واز ميوه ى او بخورد، آنگاه عذاب بر قومش نازل شود وچون درخت مى شد وبه ميوه مى رسيد باز به تأخير مى افتاد. ودر هر مرتبه که به تأخير مى افتاد جمعى از قوم او از او بر مى گشتند ومى گفتند: اگر نوح پيغمبر بود وعده ى او خلف نمى داد... وچون وعده به پايان رسيد خداوند به نوح فرمود: اگر در همان اول عذاب مى فرستادم آنها که در هر مرتبه مرتد شدند باقى مانده بودند و آن گاه آن خبث باطن ونفاق قلبى خود را بعد از نجات، با مؤمنين ظاهر مى ساختند وبا ايشان به خصومت و جنگ ورياست برمى خاستند. وهمچنين مدت غيبت قائم ما به طول انجامد تا حق از غير حق خالص گردد وايمان از دروغ صاف گردد و شیعیان خالص باقی بمانند. ١٧٠_ح_١٢٩ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
❤️ نجات آیت الله نجفی مرعشی از مرگ توسّط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ااشریف) آیت الله نجفی مرعشی می گوید: «در زیارت عسکریین(علیه السلام) ودر جادّه طرف حرم سیّدمحمّد، راه را گم کردم ودر اثر تشنگی وگرسنگی زیاد ووزش باد، در قلب الاسد از زندگی مأیوس شدم غشّ کرده به حالت صرع وبیهوشی روی زمین افتادم. ناگهان چشم باز کرده دیدم سرم در دامن شخص بزرگواری است، پس به من آب خوش گواری داد که مثلش را از شیرینی وگوارایی در مدت عمر نچشیده بودم. بعد از سیراب کردنم سفره اش را باز کرد ودر میان سفره دو یا سه عدد نان بود، خوردم. سپس این شخص که به شکل عرب بود فرمود: «سیّد در این نهر برو وبدن را شستشو نما». گفتم: «برادر! اینجا نهری نیست، نزدیک بود از تشنگی بمیرم، شما مرا نجات دادید». آن مرد عرب فرمود: «این آب گوارا است». با گفته او نگاه کردم دیدم نهر آب باصفایی است. تعجّب کردم وبا خود گفتم: «این نهر نزدیک من بود ومن نزدیک بود از تشنگی بمیرم». به هر حال فرمود: «ای سیّد! اراده کجا داری؟» گفتم: «حرم مطهّر سیّد محمّد (ع)». فرمود: «این حرم سیّد محمّد است». نگاه کردم دیدم در زیر بقعه سیّد محمّد قرار داریم وحال آنکه من در «جادسیّه» (قادسیّه) گم شده بودم ومسافت زیادی بین آنجا وبقعه سیّد محمّد (ع) است. باری از فوائد آنچنانی که از مذاکره با آن عرب در این فرصت نصیبم شد اینهاست: تأکید وسفارش بر تلاوت قرآن شریف، وانکار شدید بر کسی که قائل به تحریف قرآن است؛ حتّی نفرین فرمود بر افرادی که احادیث تحریف را قرار داده اند. ونیز: تأکید بر نهادن عقیقی که اسماء مقدّسه چهارده معصوم (ع) بر آن نقش بسته ونوشته شده زیر زبان میّت. ونیز سفارش فرمودند: بر احترام پدر ومادر، زنده باشند یا مرده، وتأکید بر زیارت بقاع مشرّفه ائمّه(ع) واولاد آنها وتعظیم وتکریمشان. وسفارش فرمود: بر احترام ذرّیّه سادات وبه من فرمود: «قدر خود را به خاطر انتسابت به اهلبیت (ع) بدان وشکر این نعمت را که موجب سعادت وافتخار زیاد است بجای آور». علمی که عقیده شان انتساب به ما است ولکن این اعمال را ادامه نمی دهند». وسفارش فرمود: بر تسبیح فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وبر زیارت سیّدالشهداء (ع) از دور ونزدیک وزیارت اولاد ائمّه (ع) وصالحین وعلما وتأکید بر حفظ خطبه شقشقیّه امیر المؤمنین (علیه السلام) وخطبه علیا مخدّره زینب کبری (س) در مجلس یزید -لعنة الله علیه – ودیگر سفارشات وفوائد. به ذهنم خطور نکرد که این آقا کیست مگر وقتی از مدّ نظرم غایب شد». 📚 منبع :کتاب قبسات – منتخبات ابن العلم – منتقم حقیقی. ✾📚 @Dastan 📚✾
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🔸پسر را جسور بار بیاورید🔸 ☘پسر باید جسور بشود، باید پرجرأت بشود. مرحوم آقای آمیرزا نور الدین [حسینی الهاشمی]*، بچه هایش را اینطوری تربیت می کرد. باغ داشت، در باغ زندگی می کرد. می گفت: «یک شیربچه می خواهم که برود فلان جا، آن قوطی سیگار من یا دفتر من را بیاورد». دفتر را گذاشته بود گوشه باغ و بچه شب تاریک باید برود بیارورد! 🌱پسر است؛ باید خطر کند. باید در تاریکی برود. باید به این امور عادت بکند. پسر اگر سوسک می بیند بترسد، چه فایده دارد؟ خود آقای آمیرزا نورالدین مار را با دمش می گرفت؛ مارهای بزرگ و کوهستانی! بعد به بچه ها می گفت بیایند با این مار بازی کنید. بچه ها باید دست بزنند به مار تا جرأت پیدا کنند. —————————————————— *مرحوم آیت الله العظمی سید نورالدین حسینی الهاشمی، پدر همسر آیت الله حائری شیرازی و از علمای بزرگ فارس بودند. . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹 دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌ های فروشگاهشان به جزیره‌ای اعزام شدند. فروشنده اول پس از ورود به جزیره با حیرت فهمید که هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد. فورا تلگرافی به دفتر فروشگاه فرستاد و گفت: فردا برمی‌گردم. اینجا هیچکس کفش نمی‌پوشد. فروشنده دوم هم از دیدن همان واقعیت حیرت کرد. فورا این تلگراف را به دفتر فروشگاه خود فرستاد: لطفا هزار جفت کفش بفرستید.اینجا همه کفش لازم دارند. 🔸 فرق بین مانع و فرصت چیست؟ نگرش ما نسبت به آن. ‌ . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
🌸🍃🌸🍃 به احنف بن حیس گفتند : تو با این که عرب هستی چرا این اندازه بردبار و آسان گیر و باگذشتی ؟ در حالی که باید تندخو و خشن و تلخ باشی ! گفت : من درس گذشت و عفو را از قیس بن عاصم آموختم ، یک بار میهمانش بودم به خدمتکارش گفت : غذا بیاور . او غذا را در ظرفی سنگین وزن حمل کرد ، در راه ظرف غذا که در حال جوشیدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قیس افتاد و او را کشت . خدمتکار لرزه بر اندامش افتاد ولی قیس زیر لب گفت : هیچ راهی برای حلّ مشکل این خدمتکار نمی یابم جز این که او را آزاد نمایم ؛ به او گفت :  تو در راه خدا آزادی ، می توانی هرجا که خواستی بروی . سپس گفت : اگر او را نزد خود نگاه می داشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت می کشید ، بنابراین او را آزاد کردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگی به سر نبرد ! مجموعه ای از نکته ها و داستان های کتب استاد حسین انصاریان ص:۲۷۵ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
🌸🍃🌸🍃 سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند. روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد. دلی که غیب نمایست و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟ اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند : که زنهار از این مکر و دستان و ریو به جای سلیمان نشستن چو دیو و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ : اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی و به زبان مولانا : خلق گفتند این سلیمان بی صفاست از سلیمان تا سلیمان فرق هاست و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ... •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
✨داستان پندآموز 🔹اهل معرفتی را سؤال کردند مردم در دنیا و آخرت به چه مانند؟ گفت: درنگ کنید تا بگویم. او سؤال کنندگان در زمستان به باغی برد و گفت: کدام یک از شما می توانید به من نشان دهید کدام درخت خشک شده و کدام درخت تَر است؟ 🔸گفتند: نمی دانیم. گفت: مردم در دنیا مثال باغی در زمستان هستند که کسی از ظاهرشان نمی داند کدام یک دلشان به نور خدا زنده است و کدام یک مرده؟ اما چون بهار شود و حرارت خورشید بر زمین دمَد درختان خشک از درختان زنده آشکار شود و در روز قیامت است که مردم مشخص شوند کدام یک در دنیا به نور ایمان زنده بودند و کدام یک به ظلمت شیطان مرده بودند. . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
🔴 داستان‌های‌بحارالانوار معجزه ای از امام باقر علیه السلام ابوبصیر یکی از ارادتمندان خاص امام باقر علیه السلام که از هر دو چشم نابینا بود می‌گوید: 🔹به امام باقر علیه السلام عرض کردم: شما فرزندان پیامبر خدا هستید؟ امام فرمودند:«آری.» آیا پیامبر خدا وارث همه انبیا بود. آیا هر چه آنها می‌دانستند پیغمبر هم می‌دانست؟ امام فرمودند:«آری.» آیا شما می‌توانید مرده را زنده کنید و کور و بیمار مبتلا به پیسی را شفا دهید و از آنچه مردم می‌خورند و در خانه هایشان ذخیره می‌کنند خبر دهید؟ امام فرمودند:«آری،با اجازه خداوند.» 🔹در این موقع حضرت به من فرمودند:«نزدیک بیا!» نزدیک رفتم،به محض این که دست مبارکشان را بر صورت و چشمم کشیدند، بیابان،کوه،آسمان و زمین را به خوبی دیدم. 🔹سپس فرمودند: آیا دوست داری همین گونه بینا باشی تا نظیرسایر مردم در قیامت به حساب و کتاب الهی کشیده شوی و یامانند اول کور باشی و به طور آسان وارد بهشت گردی؟ 🔹عرض کردم: مایلم به حال اول برگردم. آنگاه امام علیه السلام دست مبارکشان را بر چشمم کشیدند،دوباره نابینا شدم. 📚بحار،ج ۴۶،ص۲۳۷ وص۲۴۹ بااندکی تفاوت. . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
📚 فرشته ایی پیر، ماموریتی در زمین بر عهده داشت٬ فرشته ایی جوان نیز با او شد. آنها برای گذراندن شب٬ در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. رفتار خانواده نامناسب بود. آنها دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند٬ بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. فرشته جوان که از رفتار نامناسب صاحبان خانه خشمگین بود، از تعمیر آن دیوار شگفت زده شد ولی فرشته پیر پاسخ داد :«همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند.» شب بعد٬ این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر٬ زن و مرد فقیر٬ رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد٬ فرشتگان٬ زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود٬ در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید: «چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی٬ اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد.» فرشته پیر پاسخ داد: «وقتی در زیرزمین آن خانواده ثروتمند بودیم٬ دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بددل بودند٬ شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم٬ فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادام. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند.» افسوس که ما دیر می فهمیم. . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•