eitaa logo
داستان آموزنده 📝
14.3هزار دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
12 فایل
تبلیغات و ارتباط👇👇 @ad_noor1 داستانهای مذهبی و اخلاقی درسی برای زندگی روزمره را اینجا بخوانید👆👆 ☆مشاوره اخلاقی=> @Alnafs_almotmaenah . .
مشاهده در ایتا
دانلود
هر كه خشنودى خدا را با ناخشنودى مردم بطلبد، خداوند او را از امور مردم بى‌نياز كند و هر كه خشنودى مردم را با ناخشنود كردن خدا بجويد، خداوند او را به مردم وا گذارد. @dastane_amozande
🏴 کاش مرثیه خوان سیدالشهدا(ع) بودم ✔️ علامه طباطبایی(ره): ⏳ در دوازده سالی که نجف بودم، به جز عاشورا، هیچ روزی درس را تعطیل نکردم. ⚠️ یک سال عاشورا درس را تعطیل نکرده بودم که به چشم درد شدیدی گرفتار شدم! طوری که نزدیک بود کور شوم. از عظمت امام حسین(ع) ترسیدم و از آن پس تصمیم گرفتم روز عاشورا را تعطیل کنم. 🔳 ما هرچه داریم از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) داریم ... ما همه آبروی خود را از محمد و آل محمد (علیهم السلام) کسب کرده‌ایم. 🔳 باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) است. 🔳 ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهدا(ع) بودم! همه سال هایی که سرگرم درس و بحث بوده‌ام، با یک مرثیه خوانی امام حسین(ع) برابری نمی کند! (۱) ⬅️ (۱). عــرفان عــلامه ۲۶۷ 🏷 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`° اموزنده🎐 📚 @Dastane_amozande
🕯 عزا خانه ما را دریابید! ☑️ استاد مجاهدی نقل ‌می‌کنند: ▪️ خانه اجدادی مرحوم حجت الاسلام برقعی محل آمد و شد علمای ربانی و دوستان آل الله در قم بود و خود ایشان نیز در اقامه عزاداری برای سالار شهیدان سعی بلیغی داشتند و معمولاً در دهه اول محرم هر سال پر رونق ترین مجالس عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در منزل ایشان برگزار ‌می‌شد. روزهای تاسوعا و عاشورا شخصیت‌های بزرگی همانند مرحوم علامه طباطبایی (رحمت الله) - صاحب تفسیر المیزان – در این مجالس عزاداری شرکت ‌می‌کردند و اغلب به صورت ناشناس در میان مردم عزادار ‌می‌نشستند بر مصائب سالار شهیدان اشک ‌می‌ریختند. بارها شخصاً آن مرحوم را ‌می‌دیدم که با حضور در آن مجالس، غمگینانه در گوشه ای نشسته و بی تابانه برای جد بزرگوار خود و مصائب آل الله ‌می‌گریستند و در این حالت سعی ‌می‌کردند که با گوشه عبا چهره خود را بپوشانند. مرحوم برقعی (رحمت الله) برای من این قضیه را با انقلاب حال تعریف ‌می‌کردند و ‌می‌گریستند: ▫️ هر سال در روز پایان عزاداری، پاکت حق الزحمه واعظان و ذاکران حسینی را پس از ختم جلسه به آنان تقدیم ‌می‌کردم. سالی، روز عاشورا با روز جمعه مصادف شده بود و من پس از نماز صبح وقتی که خواستم پاکت‌ها را آماده کنم، دیدم که چهل هزار تومان کم دارم! پول به اندازه نیاز در حساب بانکی داشتم ولی چون روز جمعه بود نمی‌توانستم از آن استفاده کنم، و از طرفی با مولای خود امام حسین (علیه السلام) عهد کرده بودم که از بابت هزینه مجالس عزاداری شخصاً از کسی وجهی مطالبه نکنم ولو به صورت قرض الحسنه! لذا برای اولین بار در طول سال‌ها عزاداری، خود را با مشکلی رو به رو ‌می‌دیدم که ظاهراً حاصلی جز شرمساری برای من نداشت! مغموم و افسرده، سماور را روشن کردم و قلباً به آقا امام حسین (علیه السلام) متوسل شدم که آبروی مرا بخر و نگذار شرمنده ذاکران تو باشم. هنوز چند دقیقه ای از دم کردن چای نگذشته بود که شنیدم در ‌می‌زنند! برخاستم و در خانه را باز کردم. دیدم دو نفر ناشناس (یا سه نفر، تردید از نویسنده است) و آذری زبان پشت در ایستاده اند. پس از سلام و احوالپرسی، گفتند: 🔹 از طرف جعفر آقا حامل پیغامی برای شما هستیم! ▫️ آنان را به درون خانه راهنمایی کردم و پس از صرف چای، بسته ای را به من دادند و گفتند: 🔹 ساعتی پیش در خدمت جعفر آقای مجتهدی بودیم. در اثنای صحبت، ایشان چند لحظه سکوت کرده و به ما گفتند: 🔸 آقا امام حسین (علیه السلام) ‌می‌فرمایند: 🔶 عزا خانه ما را دریابید! 🔹 بعد چند بسته اسکناس را داخل روزنامه پیچیدند و گفتند: 🔸 آقا جان! این بسته را به حاج آقا مصطفی برقعی برسانید! منزل ایشان در گذرخان، کوچه معروف به کلاه فرنگی است! 🔹 از خدمت شان مرخص شدیم و پرس و جو کنان آمدیم و خدا را شکر که این توفیق نصیب ما در این روز عزیز شد! ▫️ بسته پول را باز کردم و در نهایت تعجب دیدم که جعفر آقا چهار بسته ده هزار تومانی برای من فرستاده اند! بغض گلویم را فشرد و بی آن که بتوانم با آنان سخنی بگویم با من خداحافظی کردند و رفتند! ⬅️ در محضر لاهوتیان، جلد۱، صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷ 🏷 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`° اموزنده🎐 📚 @Dastane_amozande
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 داستان شفای بچه‌ی نابینا، از انگلیس تا کربلا حجت الاسلام ماندگاری . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`° اموزنده🎐 📚 @Dastane_amozande
▪️ورود کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا 🔻 کاروان امام حسین (ع) در دوم محرم سال ۶۱ هجری به کربلا رسید. امام حسین (ع) پس از نماز صبح با یارانش به سمت نینوا حرکت کرد تا از سپاه حر جدا شود. حر نیز با سپاهش از حرکت آنان به سمت کوفه جلوگیری کرد. 🔺در این حین، نامه‌ای از ابن زیاد به حر رسید که دستور داده بود بر حسین (ع) تنگ بگیرد و او را در سرزمینی بی‌آب و خشک فرود آورد. حر با خواندن نامه به امام و یارانش اعلام کرد که باید طبق فرمان ابن زیاد عمل کند. یکی از یاران حر، فرستاده ابن زیاد را شناخت و با او به بحث و جدل پرداخت. 🔸 حر کاروان امام حسین (ع) را در مکانی خشک و بی‌آب متوقف کرد. امام پیشنهاد کرد که به آبادی‌های نینوا، غاضریه یا شفیه بروند، اما حر اجازه این کار را نداد. 🔹زهیر بن قین به امام پیشنهاد داد که جنگ را آغاز کنند، اما امام علیه السلام نپذیرفت و تأکید کرد که آغازگر جنگ نخواهد بود. سپس حر و سپاهیانش کاروان را تا کربلا همراهی کردند و آنجا متوقف شدند. ◾️امام حسین (ع) از نام سرزمین پرسید. چون از نام کربلا آگاه شد فرمود : اینجا محل رنج و بلاست و طبق فرموده جدم رسول خدا(ص) محل ریختن خون اهل بیت است. در نهایت، امام دستور داد تا کاروان در همان جا فرود آید. .
⭕️ورود شمر به کربلا 🔻در پیش از ظهر روز نهم محرم -روز تاسوعا-، شمر بن ذی الجوشن به همراه چهارهزار نفر سپاهی به سرزمین کربلا وارد شد. او حامل نامه‌ای از سوی عبیدالله بن زیاد خطاب به عمر بن سعد بود که پس از رسیدن به کربلا، نامه را به پسر سعد داد. 🔺در این نامه، ابن زیاد از او خواسته بود که یا امام حسین(ع) را مجبور به پذیرش بیعت کند و یا با او بجنگد. عبیدالله همچنین در این نامه عمر بن سعد را تهدید کرد که اگر چنانچه از فرمان او سرباز زند از فرماندهی لشکر کناره بگیرد و مسئولیت آن را به شمر بن ذی الجوشن واگذار نماید. ▪️عمر سعد دریافت که موقعیتش در خطر است و شمر سر جانشینی او را دارد. پس خطاب به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه خرابت کند. ای پیس! نگذاشتی کار به صلح بینجامد. حسین هرگز تسلیم نخواهد شد. او فرزند علی بن ابی طالب است. ♦️ابن سعد به شمر گفت: «‌امارت لشکر را به تو واگذار نخواهم کرد من در تو شایستگی این کار را نمی‌بینم پس خود این کار را به پایان خواهم رساند؛ تو فرمانده پیاده نظام لشکر باش.»
﷽ ❀ عبدالله بن مسکان می گوید ؛ محضر مبارک حضرت اباعبدالله علیه السلام بودم در حالی که گروهی از اهل خراسان محضرش مشرف بودند آنان راجع به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام و فضل و ثواب آن از حضرت سوال کردند ؟ حضرت فرمودند : پدرم از جدم نقل فرمودند که آن بزرگوار می فرمودند : کسی که امام حسین علیه السلام را زیارت کند و نیتش فقط خدا باشد حق تعالی گناهانش را محو نموده و او را از ذنوب بیرون آورده همانند مولودی که مادرش او را زائیده باشد و فرشتگان او را در سیر و سفرش مشایعت می کنند یعنی بالای سرش بال زده و گاهی بالهایشان را بر سرش پهن نموده بدون اینکه حرکت دهند و به همین کیفیت او را مشایعت نموده تا وی به منزل و اهلش برسد . فرشتگان از پروردگار متعال برای او طلب آمرزش نموده و از اطراف و اکناف آسمان رحمت او را احاطه کرده و فرشتگان او را نداء داده و می گویند : پاکی و پاک است آن کسی که تو زیارتش نمودی( یا : خوشا بر تو و خوشا بر کسی که زیارتش نموده ای ) و او را در میان اهل و عیالش حفظ و نگهداری می کنند . 📚 ➖➖➖➖🔹🔹➖➖➖➖ 💠اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً💠 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•
🔸خبر پیچید در شهر: «پیامبر خدا دوباره نوه‌دار شده» به خودش گفت: بروم تبریک بگویم. آمد خانه فاطمه سلام الله علیها. قدم نورسیده را تبریک گفت. در دستان مادرِ حسین علیه‌السلام لوحی دید؛ سبز مثل زمرد! نورانی مثل آفتاب! پرسید: بانو! این لوح چیست؟ شنید: جابر! این لوح را حضرت جبرئیل از طرف خدا برای پدرم آورده، پدرم هم هدیه داده به من، به عنوان چشم‌روشنی تولد حسین علیه‌السلام. لوح را گرفت تا بخواند. دید نام دوازده وصی پیامبر در آن آمده از علی تا مهدی علیهماالسلام. سطرهای پایانی لوح، توصیف مهدی آل محمد بود از زبان خدا: با مهدی علیه‌السلام سلسله امامت را کامل می‌کنم او رحمتی است برای همه جهانیان. او هم کمالات موسی را دارد، هم نورانیت عیسی و هم صبر ایوب... 📚الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۵۲۷. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• . . 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' 🖌 اموزنده🎐 🕯📖 https://eitaa.com/joinchat/2597912663C7cbd2ba099 ☕️🌿•