eitaa logo
‹ انجمنِ‌شاعران‌مرده ›
163 دنبال‌کننده
50 عکس
0 ویدیو
1 فایل
- بشنوید نجواهای شاعراني را ك از ورای ِ زمان ، سخن می‌گویند : ) فضایي برای تأمل در گنجینه‌های پنهان شعـر و عرفان🤍“ راه ارتباطی : https://abzarek.ir/service-p/msg/3454039
مشاهده در ایتا
دانلود
به سکوت خو می‌گرفت و آن قدر بی‌حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند‌. انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
@NightNarrative 🌟 : چنل تلگرام
احساس خالصی در کار نیست ، من از وجودت حالم بهم میخوره ، اما در عین حال خاطرات نمیذارن ذره ای ازت رو به فراموشی بسپارم. حقیقت همیشه با منه ، روز و شب ، و من نمیتونم حقیقت رو انکار کنم . من ، نمیتونم دروغ رو باور کنم . نبودنت خیلی پررنگه ، پررنگ تر از بودنت . و بی تفاوت بودن و جوری تظاهر کردن که انگار اصلا برام مهم نیست . . . کار من نیست . من یادم نرفته و نمیتونم فراموش کنم . دروغ خیلی شبیه به حقیقت شد ، به قدری واقعی که باورش کردم و بلخره فکر کردم تونستم بی خیال بشم ، اما بعضی از آدما ، مثل لکه ی خون و جوهر روی لباس سفید باقی میمونن ، حتی اگه صدبار بشوریشون ! شاید کمرنگ بشن ، اما نمیرن ، تو ؛ دقیقا همون لکه ی خون و جوهری . - -دیالوگ.(م.ب)
سرمست اگر درآیی،عالم به هم برآید. خاک وجود مارا،گرد از عدم برآید. گر پرتوی ز رویت،در کنج خاطر افتد. خلوت نشین جان را،آه از حرم بر آید. گلدسته امیدی،بر جان عاشقان نه ؛ تا رهروان غم را ، خار از قدم برآید گفتی به کام روزی،با تو دمی بر آرم آن کام برنیامد،ترسم که دم برآید. عاشق بگشتم ارچه،دانسته بودم اوّل... کز تخم عشقبازی،شاخِ ندم برآید :) دل رفت و صبر و دانش،ما مانده‌ایم و جانی ور زلت که غم،غمِ توست،آن نیز هم برآید. هر دم ز سوز عشقت،سعدی چنان بنالد کز شعر سوزناکش،دور از قلم برآید...