20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
45.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 حی علی الصلوه
🎥 فیلم // نماز جماعت رزمندگان اسلام
#التماس_دعا 🤲
محور #سوسنگرد #دهلاویه
🌷 محل شهادت دکتر چمران 🕊🕊🌸
قسمت چهارم
#پل_سابله
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷💦 شهدای غواص -- سال ۶۴
🎞 کلیپی که اخیرا توسط یک عکاس قدیمی منتشر شده است.👆
مرتضی آوینیaviny_89.mp3
زمان:
حجم:
207.8K
🔷 صوتی آسمانی از سید شهیدان اهل قلم در برنامه «روایت فتح»
♦️طوفان رعب می پیچد و بر قلب مضطرب دشمن حمله می برد.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سفارش حاج قاسم عزیز به خواندن نماز، حتی در حین حرکت و بحبوحه نبرد و عملیات ....
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
156.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 برای اولین بار کلیپی از سرباز شهید اسلام سردار حاج قاسم سلیمانی منتشر میشود که به مجاهدان عراقی سه بار تاکید میکند که به نماز شب اهمیت دهند؛
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید سنگر سردار شهید محمد حسین یوسف الهی را و نماز شب شهید یوسف الهی در باران شدید
هوا بارانی بود من و مهدی شفازند و حسین یوسف الهی طبق معمول داخل یک سنگر خوابیده بودیم نیمه های شب باران خیلی شدید شد به طوری که آب به داخل سنگر نفوذ کرده بود.
خواستم بچه ها را بیدار کنم دیدم حسین نیست فکر کردم حتما حسین زودتر از من متوجه شده و تنهایی برای درست کردن آن بیرون رفته با عجله خارج شدم اما او را ندیدم.
باران آنقدر شدید بود که چیزی نگذشت لباسم کاملا خیس شد.
همونطور که داشتم اطراف را نگاه میکردم یکدفعه احساس کردم پشت تانکر آب چیزی تکان خورد.
سعی کردم با احتیاط عمل کنم آهسته و با احتیاط جلو رفتم و خودم را پشت تانکر رساندم.
صحنه ای دیدم که سرجایم خشکم زد حسین داخل یکی از چاله های پشت تانکر به نماز ایستاده بود آنهم در آن باران شدید.
واقعا چه چیز باعث شده بود که او نیمه های شب زیر باران خواب را رها کند و در آن شرایط سخت به نماز بایستد.؟
راوی محمد رضا مهدی زاده
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎙سخن حزن آلود همراه با گریه حاج قاسم عزیز در روز تشییع شهید حسین یوسف الهی
🌴 هدیه به روح ملکوتی شهید محمد حسین یوسف الهی صلوات....
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌿 سیره ی شهید محمد حسین یوسف الهی
#یاد_خدا
▫️زندگی شهید یوسف الهی سراسر معنوی بود. به عبادت اهمّیت فراوانی می داد و هیچ چیز مانع ارتباطش با خدا نمی شد...
به تمام نیروهایش عشق می ورزید و مانند یک برادر مهربان برایشان دلسوزی می کرد هر وقت بچّه ها برای شناسایی می رفتند آنها را تا ابتدای محور همراهی می کرد و همانجا منتظرشان می نشست تا برگردند.
🌗 یک شب در منطقه مهران من محمد حسین و یکی دیگر از بچّه ها به نام سید محمود برای شناسایی رفته بودیم سید محمود جلو رفت و من و محمد حسین بالای رودخانه گاوی منتظرش ماندیم، سید حدود دو ساعت دیر کرد.
در این فاصله محمد حسین به گوشه ای رفت و سرگرم نماز و عبادت شد.
این حالت او خیلی برایم عجیب بود که هیچ وقت حتی در منطقه خطر نیز از عبادت و راز و نیاز با خدا غافل نمی شد.
رفتار و کردار او به گونه ای بود که لحظه به لحظه زندگی اش و جزء به جزء
حرکاتش انسان را به یاد خدا می انداخت.
(منبع: کتاب « حسین, پسر غلامحسین) صفحه ۱۳۲ --راوی: محمد علی کار آموزیان
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
👆🎙سخن حزن آلود همراه با گریه حاج قاسم عزیز در روز تشییع شهید حسین یوسف الهی 🌴 هدیه به روح ملکوتی ش
👆📷 پنج شهید در یک قاب تصویر:
شهید قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله (ع) کرمان .... در کنار عارف شهید محمدحسین یوسف الهی
🌷 در سمت چپ حاج قاسم: شهید محمدعلی ابراهیمی، مسئول مخابرات لشکر ۴۱ نشسته، سید بزرگوار و دوست صمیمی ما ( (دانشگاه امام حسین «ع» فعلی) دوره مخابرات و الکترونیک می دیدیم. --- پاییز و زمستان ۱۳۶۱
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
👆📷 پنج شهید در یک قاب تصویر: شهید قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله (ع) کرمان .... در کنار عارف
📷 تنی چند از دوستان که در دوره آموزشی مخابرات در پادگان امام حسین (ع) تهران شرکت داشتند، از یگان های مختلف سپاه از سراسر کشور. نشسته: شهید ابراهیمی، مسئول مخابرات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان در کنار شهید قره یاضی، از ستاد مرکزی سپاه
ایستاده: برادر کرامت از دزفول و سه تن دیگر از شیراز
پاییز و زمستان ۶۱
مکان: محوطه زمین صبحگاه پادگان یا همان دانشگاه امام حسین(ع) که اکنون شکل آن کاملا تغییر کرده ...
#لبخندهای_خاکی 😊
نمیدانم تقصیر حاج آقا بود
که نماز را خیلی سریع شروع میکرد
و بچهها مجبور بودند
با سر و صورتی خیس
درحالی که بغل دستی هایشان را
خیس میکردند، خود را به نماز برسانند
یا اشکال از بچه ها بود که
وضو را میگذاشتند دم آخر و
تند تند یا الله می گفتند و
به آقا اقتدا میکردند ....
و مکبّر مجبور بود پشت سر هم
یا الله بگوید و اِنَّ الله معَ الصّابرین…
بنده خدا حاج آقا ؛
هر ذکر و آیه ای بلد بود میخواند
تا کسی از جماعت محروم نماند.
مکبّر هم کوتاهی نکرده،
چشمهایش را دوخته بود به ته صف
تا اگر کسی اضافه شد به جای او
یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد...
وقتی برای لحظاتی کسی نیومد
ظاهراً بنا به عادت شغلیاش بلند گفت:
یاالله نبود …؟؟؟
حاج آقا بریم ....!
نمیدانم چند نفر توی نماز
زدند زیر خنده ولی بیچاره حاج آقا را
دیدم که شانه هایش حسابی
افتاده بودند به تکان خوردن… :)