🌴 ۳۰ شهریور ۶۹ - سالگرد شهادت رزمنده دفاع مقدس، مسعود امینی
🌿 در آذر ۱۳۴۸، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش علی اکبر، پارچه فروش بود و مادرش، صدیقه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد. سی ام شهریور ۱۳۶۹، در سردشت بر اثر شکنجه و اصابت گلوله توسط گروههای ضدانقلاب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
🌴 ۳۰ شهریور ۶۹ - سالگرد شهادت رزمنده دفاع مقدس، مسعود امینی 🌿 در آذر ۱۳۴۸، در تهران چشم به جهان گش
🌴 ۳۰ شهریور ۶۹ - سالگرد شهادت رزمنده دفاع مقدس، مسعود امینی
در سال 1348 در خانوادهای متدین و مذهبی در شهر تهران دیده به جهان گشود از دوران کودکی جثه بزرگی داشته و بسیار شجاع بودند و همیشه به پدر و مادر خود میگفته که چرا اسم او را علی نگذاشتهاند دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی بسیار پرجنب و جوش بوده است و دامان پرمهر پدر و مادر با امور مذهبی و دینی آشنا شد و با وجود سن کم تکالیف دینی خود را انجام میداد.
در زمان انقلاب که 10 سال بیشتر نداشته به همراه پدر در راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکرده و پس از پیروزی انقلاب به فرمان امام برای خدمت به انقلاب به عضویت سپاه پاسداران درآمد.
پس از جنگ تحمیلی مدت 5 سال در جبهه مشغول مبارزه با دشمن بودهاند و جانفشانیهای بسیاری کردهاند پس از جنگ تحمیلی زمانی که برای مرخصی به منزل میآمد شبها به طور پنهانی به عیادت جانبازان میرفته است پس از پایان جنگ روح خستگی ناپذیر شهید که آرام و قرار نداشته باز برای مبارزه به جبهه غرب میرود و در آلواتان (پیرانشهر) به دست کوموله اسیر میشود و بسیار شکنجه میشوند طوری که وقتی جنازه مطهر ایشان را بازرسی میکنند میبینند که دندانهای شهید همه شکسته بوده و از ناحیه دست و سینه و پا سوزانده شده بود و وقتی که نتوانسته بودند از او اقرار بگیرند او را به وسیله تیر خلاص به شهادت رسانیدند. روحش شاد.
شهید در بسیج مسجد موسی ابن جعفر فعالیت داشته و بعد به سپاه پاسداران رفته و از 14 سالگی در جبهه بوده تا پایان جنگ تحمیلی و پس از جنگ هم برای مبارزه با کومولهها به غرب کشور رفته و در آنجا به شهادت رسیده است.
بعد از شهادت ایشان پدر متوجه شده که مدت 2 سال هر شب برای عیادت به دیدن جانبازان میرفته و آنها را تر و خشک میکرده و برای آنها میوه تهیه میکرده است و شبها این کارها را به طور پنهانی انجام میداده است.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"ش
(http://jametan.com/t/682c37c999585383901.png) عکس حجله ای سه نفره
عکاس: حمید داودآبادی
دی ماه 1365 بود.
گردان حمزه که ما در آن بودیم، در خط مقدم ارتفاعات قلاویزان در مهران، مستقر بود.
آن روز دوربین را آوردم رفت دم سنگرشان تا با هر کدام از بچه ها عکس بیندازم.
از هر سه نفرشان خواستم از سنگر بیرون بیایند که آمدند.
هر سه را کنار هم ایستاندم و درحالی که خواستم عکس بگیرم، گفتم:
- یه عکسی ازتون می گیرم که هر کی دید و فهمید، خنده اش بگیره.
امینی با تعجب پرسید: "بخنده؟ واسه چی؟ مگه ما چمونه؟"
که گفتم:
- خنده دارتر از این می خوای که هر سه تایی تون متولد 1348 هستید؟ تو با این ریشت و محسن با این جثه کوچیک و احمد با این هیکل درشت!
ده روز بیشتر نگذشت که ما را از مهران به پادگان دوکوهه بردند و از آن جا به منطقه عملیاتی کربلای 5 در شلمچه.
دو سه روز بیشتر از مستقر شدن مان در خط مقدم نگذشته بود که هر سه جوان 17 ساله که در مهران ازشان عکس گرفته بودم، به شهادت رسیدند.
محسن کردستانی متولد: 1348 شهادت: سه شنبه 7 بهمن 1365 مزار: بهشت زهرا (س) قطعه 27 ردیف 88 شماره ت
احمد بوجاریان متولد: 1348 شهادت: چهارشنبه 8 بهمن 1365 خاکسپاری: 17 تیر 1375 مزار: بهشت زهرا (س) قطعه 28 ردیف 43 مکرر شماره 20
ستار امینی متولد: 1348 شهادت: دوشنبه 6 بهمن 1365 مزار: بهشت زهرا (س) قطعه 29 ردیف 23 شماره 5
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"
اسفند 1362 اردوگاه سد دز. تیپ حضرت عبدالعظیم (ع)
📷 ایستاده از چپ: نفر اول شهید شیخ الاسلام. نفر دوم شهید مصطفی حیدرنیا. نفر سوم شهید حسن خلج.
نشسته از راست: نفر اول شهید محسن کلهر. نفر چهارم شهید مجید ثروتی.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
اسفند 1362 اردوگاه سد دز. تیپ حضرت عبدالعظیم (ع) 📷 ایستاده از چپ: نفر اول شهید شیخ الاسلام. نفر دوم
🌷 پُست و مقام شهدا!
🔹 اسفند 1362 قبل از عملیات خیبر، در تیپ حضرت عبدالعظیم، گردان شهید بهشتی به فرماندهی سردار شهید "فرامرز ملایری"، گروهان شهید رجایی، دسته یک ایمان، مرد سنداری بود که خیلی مؤدب بود. در عین مؤدب بودن، لبانش به خنده باز بود و با بچهها مزاح میکرد.
از تهران و اینکه چهکاره است هیچی نمیگفت. بهقول بچهها میترسید بفهمند چهکاره است آنوقت در تهران آویزانش شوند! البته شوخی میکردند.
پابهپای بچهها، توی رزمهای شبانه میآمد. سینه خیز میرفت، آموزشهای سخت نظامی را میدید و حرفهای فرماندهان گردان، گروهان و حتی دسته را موبه مو اجرا میکرد. حتی وقتی که رفت از تدارکات اسلحه بگیرد، نگفت که سلاحی نو و تروتمیز به او بدهند. اسلحهای داغون مثل بقیه گرفت.
شب عملیات هم کسی نفهمید او چهکاره است. پابهپای بچهها جلو آمد. جنگید و شهید که شد، پیکرش جاماند.
می گفتند چند روز بعد رادیو عراق با افتخار پیروزی خود را اعلامکرد: "یکی از مسئولین رده بالای جمهوری اسلامی ایران را در جبهه کُشتیم."
تازه شناختیمش.
آن روز، "مصطفی حیدرنبا" معاون شهرداری تهران و معاون سازمان تربیت بدنی، همراه برادرزنش "شیخ الاسلام" به جبهه آمد و هر دو در طلائیه به شهادت رسیدند. پیکر حیدرنیا هیچ وقت برای خانواده اش بازنگشت.
شهید مصطفی حیدرنیا: "به کلیه دوستان وآشنایان وفامیل توصیه می کنم عامل به احکام اسلام بوده و به اسلام وفادار باشند. زندگی انسان ها در این دنیای گذرا، برای آزمایش بزرگی است که نتیجه آن در روز رستاخیز روشن می گردد و خدایا تو خودت می دانی که آمدنم به جبهه فقط برای رضای تو بود."
شهید "مصطفی حیدرنیا معاف" متولد: چهارشنبه 8 اسفند 1324 شهادت: چهارشنبه 1 فروردین 1363 عملیات خیبر در طلائیه. مزار یادبود: بهشتزهرا (س) قطعهی 24 ردیف 76 شمارهی 46
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
🎞 😔 این عزیزان همان رزمندگان دیروز بودند که با جوانمردی پای کار ایستادند و نگذاشتند وجبی از خاک وطن
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 جانبازان عزیز هشت سال دفاع مقدس.
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال "دفاع مقدس"
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 هفته #دفاع_مقدس
🎞 #نماهنگ
🌸 سبکباران، خَرامیدند و رفتند!
🍀 مرا بیچاره نامیدند و رفتند!
🌼 درِ باغِ شهادت را نبندید
☘️ به ما بیچارگان، زان سو نخندید!
🎤 حاج #صادق_آهنگران
🆔 @DefaeMoqaddas ✔️JOIN
✅ کانال "دفاع مقدس"
پایش را با سیم به دوشکا بسته بود تا اگر ترس از گلوله و آر پی جیِ دشمن، بر او غلبه کرد، نتواند فرار کند
"علیحسن احمدی" که در زمان جنگ در آستانه ورود به دوران جوانی زندگیاش بود، در عملیات عاشورا، زمانی که متوجه میشود نیروهای خودی در کمین و محاصره نیروهای بعثی قرار گرفتهاند، پای خود را با سیم تلفن جنگی (دارای رشته های فولادی) به پایه قبضه دوشکا میبندد تا یا کشته شود یا آتش دشمن را خاموش کند. از او عکسی در این لحظه، زمانی که تنها 21 سال داشت و به تازگی ازدواج کرده بود، در تاریخ ثبت شده است.
🔹 بخشی از خاطرات او:
▫️ظهر شده بود. با اینکه دو تکه پنبه در گوشهایم گذاشته بودم، ولی از آنها خون جاری بود. لباس هایم خیس عرق شده بودند. بعد از سه چهار ساعت تیراندازی، به بچهها گفتم: «برام نوار بیارید بالا. » اما بچهها گفتند: «دیگه فشنگ نداریم، تمام شد!» با ناراحتی به جعبههایی که پایین تر از سنگر بودند، اشاره کردم و گفتم: «پس اون همه فشنگ چیه؟ » گفتند: «تمام شدند، چیزی نداریم!»
حرف آنها را باور نکردم. با خودم گفتم که شاید می خواهند سربهسرم بگذارند. سیم تلفن را از پایم جدا کردم و به سمت بچهها رفتم که جعبههای مهمات را نشانشان بدهم؛ اما ناگهان سرم گیج رفت و روی زمین افتادم. دوباره بلند شدم و چند قدم دیگر برداشتم، ولی اینبار هم افتادم. نمیتوانستم سر پا بایستم؛ تعادلم به هم میخورد. مدت کوتاهی به حالت غش کرده کنار دیوارۀ جاده دراز کشیدم.
کمی که حالم خوب شد، از جایم بلند شدم و با ناراحتی به طرف جعبههای مهمات رفتم و به یکی از جعبهها لگد محکمی زدم و گفتم: «پس این چیه؟...
@DefaeMoqaddas
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 دفاع ماندگار...
🎞 بازدید حضرت آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت) از جبهه
🌿 سخنرانی در جمع رزمندگان اسلام
🚩 نقش ایمان در پیروزی ها
🌈 چهلمین سالگرد بزرگداشت دفاع مقدس 🇮🇷🇮🇷
🆔 @DefaeMoqaddas ✔️JOIN
✅ کانال "دفاع مقدس"
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ #ببینید
🎞 کلیپی زیبا و دیدنی از دوران #دفاع_مقدس
🌈 چهلمین سالگرد بزرگداشت دفاع مقدس 🇮🇷🇮🇷
🆔 @DefaeMoqaddas ✔️JOIN
✅ کانال "دفاع مقدس"