eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
⏳ ۶ اسفند ماه - در این روز تعدادی از جاسوسان شوروی سابق در ایران محکوم به اعدام شدند ⏳ دوران جنگ
7 اسفند62 - اعدام جاسوس بیگانه🔴در زمان جنگ 📽بخشی از دادگاه ناخدا افضلی،فرمانده نیروی دریایی وقت و جاسوس شوروی در ایران 📄پرونده او مشحون از اطلاعات سری وخیلی محرمانه‌ای بودکه ازطریق حزب توده در اختیار شوروی (ابرقدرت شرق آنزمان)قرارمیگرفت بخشی از اطلاعات انتقال‌یافته از سوی افضلی: گزارش فروش ده موشک به نیروی دریایی،کشتی‌های عبوری ومیزان تلفات گزارش اختلافات داخلی درحاکمیت درزمان بنی‌صدر گزارش تفصیلی درباره تغییر محل قرارگاه‌های جنگی ایران در جنوب کشور گزارش نتیجه سفر به لیبی وسلاح‌هایی که بنا بود از جانب لیبی به ایران داده شود گزارش دیدار با نخست‌وزیر گزارش دیدارهای مکرر با رئیس‌جمهور ارائه اطلاعاتی درباره جزیره خارک گزارش آغاز طرح پرونده حزب توده در دادستانی انقلاب ارتش گزارش آمار تلفات جنگ ارائه آمار فروش نفت و ارقام ذخایر ارزی گزارش درباره سمینار محرمانه سران نیروهای مسلح گزارش ملاقات با وابسته سیاسی ایتالیا ارائه اطلاعات نظامی مربوط به عملیاتهای ایران ذر جنگ-این اطلاعات باتوجه به کمکهاای ابرقدرتهای شرق وغرب به عراق،جنبه کاملا سرنوشت‌سازداشت ارائه آمار نیروهای سپاه و... ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 📜 👇👇👇 🔹حجت الاسلام "هادی غفاری" درباره پرونده ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده نیروی دریایی ارتش که 6 اسفند سال 1362 به جرم خیانت و جاسوسی برای حزب توده و روسیه اعدام شد) می گوید: ▫️ "ما کشف کردیم که فرمانده نیروی دریایی ناخدا افضلی از طریق حزب توده با روس‌ها مرتبط است و پاره‌ای اسناد به کلی سرّی نظامی را به روس‌ها می‌دهد و روسیه هم آن اسناد را به عراق و صدام ارائه می‌کند و همین باعث شده بود ما شهدای زیادی بدهیم. من پرونده او را نزد امام بردم. پرونده‌ای که شامل ۴ هزار صفحه می‌شد. در این پرونده قطور به جز اسناد و مدارک بسیار، عکسی هم بود که در آن ناخدا افضلی در مراسمی کنار زنی نشسته بود که پوشش نامناسبی داشت. ما تصور می‌کردیم همین عکس مدارک را کامل و محکم می‌کند و جای تردید باقی نمی‌گذارد؛ اما امام وقتی این عکس را دید، آن را از من گرفت و با لحن تند و از سر نارضایتی گفت: - این عکس چیست آقای غفاری؟! مبارزه ما شرافتمندانه است و این روشی که در پیش گرفته‌اید غیرشرافتمندانه است و اگر به شما حُسن ظن نداشتم، به خاطر این عکس، دستور می‌دادم شما را تعزیر کنند. امام به من گفتند آبروی افراد را چرا می‌برید؟ و بعد هم به من گفتند اصل این عکس کجاست؟ گفتم نزد من است. گفتند تا من نماز می‌خوانم، بروید و عکس را بیاورید. به ایشان عرض کردم با شما نماز بخوانم و بعد بروم؟ با حالتی تند فرمودند: نخیر! لازم نکرده است، بفرمایید! نمی‌دانم مسیر جماران تا تهران‌نو را چگونه طی کردم که تا نماز امام تمام شده بود خود را به جماران رساندم و نگاتیو عکس را هم تحویل امام دادم. امام به احمد آقا گفت: دستگاه خُردکن را بیاور. و عکس را، خودشان در آن دستگاه قرار دادند و حتی بعد از پودر شدن کامل عکس دست خود را در جعبه پودر کردند و آن را هم به هم زدند. امام بعد از منهدم شدن عکس به من گفتند: آقای غفاری با این که شما را می‌شناسم و پدر شهید شما هم رفیق بزرگوار من بود، اما این‌گونه روش‌ها شرافتمندانه نیست.
💠 نظر تخصصی آقا در بارۀ یک عکس! 🔹 غروب پنج‌شنبه 6 اسفند 1377 بر ای جلسه‌ای، نماز خدمت حضرت آقا رسیدیم. نماز را که در محیطی باصفا خواندیم، آقا روی همان سجاده برگشت رو به ما، دور هم نشستیم به صحبت و صفا. از هر دری سخنی آمد. دو سه ساعتی به بحث و صحبت و بهره‌گیری از بیانات و نظرات بسیار ارزشمند مقام معظم رهبری در زمینۀ فرهنگ و کار فرهنگی بخصوص در عرصۀ دفاع مقدس گذشت. پس از پایان جلسه، چندتایی عکس را که عاشورای سال 74 از مراسم عاشورا در شهر نبطیه جنوب لبنان گرفته بودم، همچنین تعدادی عکس از عملیات تفحص و کشف پیکر مطهر شهدا در فکه را خدمت آقا نشان دادم. آقا عکس‌ها را در دست گرفتند و دربارۀ هرکدام نظرات جالبی دادند. یکی از عکس‌ها که نظر آقا را جلب کرد، دختر کوچک لبنانی بود که قاب عکس شهیدی در دست داشت و با چشمانی معصوم نگاه می‌کرد. آقا از عکس خوشش آمد و از زیبایی آن تعریف کرد، ولی به ماشین درب و داغانی که در پس‌زمینۀ عکس به‌چشم می‌خورد، اشاره کرده و فرمودند: - عکس بسیار زیبایی است، ولی این ماشین زیبایی این عکس را خراب کرده! در جواب ایشان گفتم: - ببخشید آقا، من عادت ندارم سوژۀ عکس‌هایم را بچینم. یعنی عادت ندارم به سوژه بگویم بیا این طرف، یا این جا را نگاه کن و ژست بگیر تا من عکس بگیرم. اون هم یک دختر بچه. آقا با تعجب نگاهی به من انداختند و فرمودند: - سوژه رو نمی‌تونی جابجا کنی، خب زاویه‌ات رو عوض می‌کردی، جای خودت رو تغییر می‌دادی بعد عکس می‌گرفتی! هیچی نداشتم بگویم! دیدم واقعا درست است. مشکل از من بود که زاویه و جای خود را تغییر ندادم. چون آن ماشین را که نمی‌شد جابجا کرد، پس من باید نگاهم را جابجا می‌کردم و از زاویه‌ای دیگر عکس می‌گرفتم که آن ماشین در تصویر نباشد! (حمبد داودآبادی) ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas 📷 عکس مورد نظر👇👇
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌🎥 نظر رهبر انقلاب درباره «دسته‌ی سومِ پس از جنگ» در جمله معروف شهید باکری 🔺جمله معروفی از شهید "حمید باکری" به یادگار مانده است: «زمانی فرامی‌رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان ۳ دسته می‌شوند: ۱. دسته ای از گذشته خود پشیمان می‌شوند. ۲. دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند. ۳. دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند که از شدت مصائب دق خواهند کرد» ▪️مهرماه ۹۱ در دیدار خانواده شهدای استان خراسان‌شمالی با رهبرانقلاب، فرزند یکی از شهدا در صحبت‌هایش این جمله شهید باکری را بیان می‌کند. که رهبر انقلاب اینگونه پاسخ میدهند👆 🌱 انقلاب اسلامی تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌹 شهیدی که از شدت بی‌خوابی مویرگ‌های چشمش پاره شده بود و خون می‌آمد!!❤️ 🌷 حمید باکری دادند 🥀 اما، یک‌ وجب‌ خاک ندادند....👌✌️🇮🇷✌️ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 خاطره ایی شنیدنی از فرمانده دلها سردار شهید مهدی باکری در عملیات خیبر : 🔹در عملیات خیبر، حمید باکری از طرف برادرش سردار مهدی باکری به عنوان فرمانده عملیات روانه جزایر مجنون شد . پس از رشادت های بسیار و تصرف خط ، بر اثر ترکش خمپاره ای به شهادت رسید ، آقا مهدی ، سردار شهید مرتضی یاغچیان را به عنوان فرمانده خط معرفی کردند . سردار یاغچیان با قبول ماموریت ، از سردار اجازه می خواهد که برای آوردن پیکر مطهر حمید اقدام نماید . آقا مهدی می پرسد : جنازه همه بچه‌ها را می خواهید بیاورید!؟ پاسخ می شنود که منطقه زیر آتش شدید دشمن است و بتوانیم فقط حمید را عقب می کشیم. خیلی جدی می گوید : هیچ فرقی بین حمید و دیگر شهیدان نیست ، اگر دیگران را نمی شود انتقال داد ، پس حمید هم پیش دیگران بماند ، اینطور بهتر است . . . پاسخ می آید که سردار ! الان وقتشه ! شاید بعداً اصلأ امکانش نباشه ...! آقا مهدی با لحنی محکم می گوید : این قدر اصرار نکن ، یا همه ، یا هیچ کس... 🌸 روحشان شاد و یادشان گرامی دفاع مقدس عملیات خیبر جزایر مجنون عراق نام شهدا فراموش ناشدنیست ✊ما تا آخر ایستاده ایم✊ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 بی خوابی های شهید آقا حمید باکری 🌹 شهیدی که از شدت بی‌خوابی مویرگ‌های چشمش پاره شده بود و از آن خون می‌آمد!!❤️ 🌷 شهید حمید باکری تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
بیسیمچی حمید به گوش کرد و گفت: «آقا حمید شهید شده» آقا مهدی (باکری) یکی از بچه ها را فرستاد، ببیند درست می گوید یا نه. آمد و گفت: «درسته، شهید شده. الان هم زیر پل مانده» آقا مهدی گفت: «انالله و اناالیه راجعون. خودت دادی، خودت هم گرفتی. فقط شکرت!» (http://t.me/afsaran_ir) بچه ها اصرار داشتند بروند جنازه را بیاورند، اما آقا مهدی گفت: «اگر می روند جنازه همه بسیجی ها را بیاورند، می توانند جنازه حمید مرا هم بیاورند.نمی توانم ببینم چند نفر دیگر به خاطر حمید شهید شوند.» دلیل آوردند، گفتند زن دارد، بچه دارد، چشم به راهند. که آقا مهدی گفت: «آنها با من، خودم جوابشان را می دهم.» 🗓۶ اسفند، سالروز شهادت 🌱 درس اخلاق تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 روایتی از شهادت سردار خیبرشکن جزیره مجنون آقا حمید باکری، جانشین لشگر عاشورا 🎥 به نقل از سردار شهید حاج احمد کاظمی، فرمانده لشگر 8 نجف اشرف تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷 شهید حمید باکری به روایت همسرش❣️ ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻭﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﯿﺪﻧﺪ ﻭﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﻭﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﮎ ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ...ﺁﻗﺎﻣﻬﺪﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﻧﺸﺪﻩ؛ ﺣﻤﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ، ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ. ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺣﻤﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻓﺎﺟﻌﻪﺁﻣﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﻤﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺁﻧﺠﺎ... ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺗﺐ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ . ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ: ‏« ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺍﻥﺩﻭﺍﻥ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺕ ﻣﯽ آﯾﻢ، ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻰ؟ ... ‏ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻧﺠﺎ(ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ)ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺣﻤﯿﺪ ﻣﻔﻘﻮﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺍﺻﻼً ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﻤﯿﺪ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ... ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺴﻠﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺣﻤﯿﺪ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﻔﻘﻮﺩﺍﻻﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ.. ...ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ‌ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ... ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺣﻤﯿﺪ ﺑﺎﮐﺮﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ... ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺣﻤﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ . ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺣﻤﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﮔﺮﺍﻥﺑﻬﺎﯾﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ . ﺑﻪ ﺁﺳﯿﻪ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ . ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ ‏« ﻫﺮﻭﻗﺖ ﯾﮏ ﺣﻤﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻦ، ‌ ﻭﻟﯽ ﺑﺮﻭ ﯾﮏ ﺣﻤﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ !! ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
بوی بارون، بوی باروت، حمید باکری.pdf
حجم: 1.8M
📚 نسخه PDF | 📖 کتاب: بوی باران، بوی باروت 💠 شرح زندگی و مجاهدت های شهید حمید باکری ▫️رشادت های در عملیات بیت المقدس - فتح خرمشهر ✍️ نویسندگان : توحید اصغرزاده و رباب شبانی ▫️ا🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️ 🌷 ۶ اسفند سال ۱۳۶۲ - سالروز شهادت حمید باکری، سردار سرافراز سپاه اسلام - قائم مقام لشگر ۳۱ عاشورا 🌴عملیات 🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
💠 دو خاطره از شهید ●برادرِ حمید [شهید مهدی باکرى]، از تبریز زنگ زد و پرسید:« بچه چیه؟» گفتم:‌« دختر». به شوخی گفت: « برای جبهه فرمانده گردان می‌خواهیم. دختر می‌خواهیم برای چه؟». من هم به شوخی گفتم:« می‌روم پس می‌دهم.» به حمید گفتم که مهدی چه گفته، گفت: «[تو هم] می‌گفتی اگر پاسدار نشود، زن پاسدار می‌شود... می‌گفتی زن پاسدار شدن، خیلی سخت‌تر از پاسدار شدن است». ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ ‌●یک ‌بار گفت:« می‌آیی نماز شب بخوانیم؟» گفتم:‌« بله.» او ایستاد به نماز و من هم پشت سرش نیت کردم. نماز طولانی شد، من خسته شدم، خوابم گرفت، گفتم:« تو هم با این نماز شب خواندنت... چقدر طولش می‌دهى؟!! من که خوابم گرفت،‌ مؤمن خدا... .» گفت: ‌« سعی کن خودت را عادت بدهى. مستحبات، انسان را به خدا نزدیک ‌ترمی‌کند. ✍️به روایت همسربزرگوار جاویدنشان، حمید باکری 📎قائم‌مقام لشگر ۳۱ عاشورا ●ولادت : ۱۳۳۴/۹/۱ ارومیه ‌●شهادت : ۱۳۶۲/۱۲/۶ عملیات