روضه و قرآن بر سر.mp3
زمان:
حجم:
35.1M
🔴 حاج صادق آهنگران
🔸مناجات ، مرثیه و روضه
🔸 دعای قران به سر
🔹شب ۱۹رمضان۱۴۰۲
🔹حسینیهء ثارالله دزفول
53.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ای پدر خاک؛
منو به خاک نجف برسون..»
• بامداحی: #حاج_مهدی_رسولی
خستہ ام بعد تـــــو از
این همہ شبــــ بیداری ...
دم بہ دم یادِ تــــــو و
درد و غــــم و بیداری ...
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
👆 بوسه پدر بر چهره فرمانده و فرزند شهیدش💕
🌷 سردار سرفراز شهید صادق مکتبی
🕊🕊 شهادت: آخرین روز سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر هشت // جاده #فاو - ام القصر
🌴 دوران #جنگ_تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
اینجا بیت شهداست☝️☝️
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
دفاع مقدس
خستہ ام بعد تـــــو از این همہ شبــــ بیداری ... دم بہ دم یادِ تــــــو و درد و غـ
🌷شهید سرفراز، صادق مکتبی
#سالروز_شهادت
🌱 در سال ۱۳۴۲ در روستای محمد آباد از توابع شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش شغل کشاورزی داشت و از وضع مالی و اقتصادی و مناسبی برخوردار نبود ،و به سختی زندگی را می گذراند. صادق در سال ۴۹ دوره ابتدایی را آغاز و در سال۵۴ به پایان برد.
نبودمدرسه راهنمایی در محمد آباد موجب شد به
شهرستان گرگان رفته و در منزل خواهرش ساکن
شودو دوره راهنمایی را آنجا ادامه دهد.
پس از آن وارد دبیرستان شد و تا سال سوم
نظری ادامه تحصیل داد. در کنار تحصیل در مغازه
آهن فروشی کارمی کرد و مخارج تحصیل خود را
تامین می کرد.
از سیزده سالگی تکالیف دینی خود را انجام می داد
نماز میخواند و روزه میگرفت و بیشتر اوقات در مسجد حضور مییافت.
علاقه زیادی به مداحی داشت و کتاب های مداحی مطالعه می کرد. با آغاز انقلاب اسلامی به حرکت مردمی پیوست.
پس از پیروزی انقلاب به عضویت رسمی سپاه پاسداران در آمد.
او در کنار اقدامات عملیاتی و گسترش تشکیلات و فرماندهی نیروها، فعالیت فرهنگی، تبلیغی نیز انجام می داد.
وی در دوران جنگ، راهی جبهه ها شد و در عملیات فتح المبین شرکت نمود. بعد از آن به موطن خود بازگشت و در سن هجده سالگی با راهنمایی خواهرش با دوشیزه ای اهل ورامین که از قبل با یکدیگر رفت و آمد خانوادگی داشتند ازدواج کرد. بعد از زندگی مشترک نیز به جبهه می رفت. خواهرش نقل می کند: یک روز که برادرم از منطقه برگشته بود به او گفتم: همسر شما اینجا غریب است، خوب است بیشتر پیش او باشی! او در جواب گفت: دین و اسلام غریب تر است!
این شهید عزیز در سال ۶۲ - ۶۱ بنا به نیاز سیستان و بلوچستان، به همراه خانواده، ترک دیار کرده، عازم آن استان محروم شد و در منطقه فقیرنشین خاش سکنی گزید. در این منطقه، گروهکهای ضد انقلاب، اشرار و خوانین، امنیت و آرامش را از مردم سلب کرده بودند، از اینرو شهید مکتبی به همراه یارانش به مقابله با آنها می پرداخت.
پس از این مقطع زمانی، به گرگان بازگشت. همزمان با آغاز مانور قدس، در قالب نیروهای طرح لبیک و با سمت فرماندهی گردان دیگربار عازم جبهه ها شد. صادق مکتبی سرانجام در آخرین روز سال ۶۴ در عملیت والفجر هشت در جاده #فاو - ام القصر به شهادت رسید🕊🕊🕊 پیکر مطهر این شهید به گرگان انتقال یافت و در گلزار شهدای امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد.
از این شهید عزیز، دختری به نام فاطمه به یادگار ماند که هنگام شهادت پدر دو ساله بود.
شهید همواره رزمندگان را به تقوی، خواندن قرآن و دعا و مسائل اخلاقی سفارش می کرد.
او همچنین تأکید می کرد: زندگی نامه شهدا را مطالعه کنید و از سلوک و مرام آنها درس بگیرید.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🌷شهید سرفراز، صادق مکتبی #سالروز_شهادت 🌱 در سال ۱۳۴۲ در روستای محمد آباد از توابع شهرستان گرگان به
🌷اگر « شهید » نباشد
☀️خورشید طلوع نمیکند
❄️ ... و زمستان سپری نمیشود ...
▫️ شهید مرتضی آوینی
🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱ا
📷 👆سردار شهید صادق مکتبی
فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا (ع) - لشکر ۲۵ کربلا
🌱متولد: مهرماه ۱۳۴۲ در روستای محمدآباد گرگان
🌷 شهادت: آخرین روز زمستان ۶۴ - عملیات والفجر ۸ - جاده #فاو - ام القصر 🕊🕊🕊
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 #فایل_صوتی | سخنان فرمانده شهید، صادق مکتبی در جمع نیروهای گردان
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
اینجا بیت شهداست☝️☝️
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
دفاع مقدس
خستہ ام بعد تـــــو از این همہ شبــــ بیداری ... دم بہ دم یادِ تــــــو و درد و غـ
😊 خـاطـرات طنز جبهه
‼️حالگیری پدر
▫️ سال 62، توی خط پاسگاه زید مستقر بودیم، ماهها گذشته بود و از عملیات خبری نبود، بچهها هم مدت زیادی بود که به مرخصی نرفته بودند. زمزمه شروع عملیات دیگری هم بین واحدها پیچیده بود. خلاصه آنها بین دو راهی گیر کرده بودند؛ «آیا عملیاتی در راه هست یا نه؟ تکلیف مرخصیها چه میشود؟».
در همین اوضاع احوال بود که بچهها تصمیم گرفتند بروند پیش فرمانده گردان، صادق مکتبی و تکلیفشان را روشن کنند. در بین آنهایی که آن روز جمع شده و آمده بودند توی سنگر، پدر فرمانده گردان هم بود، نسبت فرزند و پدری این دو را خیلی از نیروها نمیدانستند جز چند نفر.
بچهها همه منتظر بودند، فرمانده گردان بیاید. چند دقیقهای گذشت، صادق با همان ابهت همیشگیاش وارد سنگر شد، همه به احترام فرمانده از جایشان بلند شدند، پدر صادق هم مثل بقیه بلند شد. او با تواضع از بچهها خواست که بنشینند، آنها سپس یکییکی شروع کردند به بیان مشکلاتشان. یکی می گفت: «من در روستا زمین کشاورزی دارم، باید بروم آنجا را آباد کنم». دیگری میگفت: «بچهام مریض شده، زودتر باید برای دوا درمانش بروم شهرستان» و ...
صادق هم خوب به حرفهاشان گوش کرده و جوابهایی که لازم میدانست به آنها می داد. نوبت به پیرمرد رسید، بدون اینکه از نسبت خودش با او چیزی بگوید، رو به فرمانده کرد و گفت: «حاج آقا! من دو تا از بچههام تو جبهه هستند، زن پیری هم دارم که چند وقتی است، کسالت دارد و باید تا دیر نشده ببرمش گرگان پیش دکتر، اگر اجازه بدهید بروم مرخصی!!».
شرایطی که تو منطقه بود و ملاحظات دیگری که هیچ کدام از نیروها نمیدانستند و فقط فرمانده از آن اطلاع داشت، همه و همه باعث شد که با بیشتر درخواستها موافقت نشود ... با خواست پیرمرد گردان هم مثل بقیه مخالفت شد.
بعضیها که از قبول نشدن خواستهشان پکر شده بودند، بعد از خداحافظی، از سنگر خارج شدند. پیرمرد منتظر ماند تا بچه ها همه آنجا را ترک کردند. در این هنگام، رفت سراغ فرمانده و گفت: «فلانفلان شده! حالا برای من فرماندهبازی در میآری؟ یعنی میخوای بگی، متوجه نشدی زنی که میگفتم مریض هست، مادرت هست؟ دو تا بچههایی که گفتم، تو جبهه هستند، یکیش خود تو هستی؟ حالا کارت به جایی رسیده که خودت رو به اون راه میزنی و میگویی با توجه به شرایطی که تو جبهه هست، نمیشود به مرخصی رفت، یالله!! کاغذ در بیار و تا کتکت نزدم برگه من رو امضا کن!!
. .. بعدش هم کلی لُغُز بار او کرد!!
فرمانده هم که در این هنگام عصبانیت همراه با شوخی پدرش را دید، بلند زد زیر خنده 😂
— (راوی: رحیم کابلی - رزمنده گردان حمزه سیدالشهدا (ع) - لشکر ویژه ۲۵ کربلا)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
🌷 #بیاد_صادق_مکتبی
#دائم_الوضویی_که_هنگام_وضو_گرفتن_بشهادت_رسید
.
▫️صادق مكتبی همواره با وضو بود و همواره تو جبهه به نیروهایش سفارش می كرد دائم الوضو باشند.صادق مكتبی فرزند اصغر روز اول مهر 1342 در روستای محمد آباد از توابع شهرستان گرگان به دنیا آمد.درسن 18 سالگی ازدواج كرد كه حاصل این ازدواج یك فرزند دختر بنام فاطمه است.مراسم ازدواجش بسیار ساده برگزار شد و مهریه عروس خانم نیز سكه طلا نبود ،تنها یك آینه شمعدان و یك جلد كلام الله مجید بود.قبل اینکه وارد سپاه بشه ، تو آهنگری دایی ش کار میکرد.
.
.
▫️قبل از شروع جنگ برای مقابله با ضد انقلاب رفت سیستان.یک بار به دست اشرار اسیر شد و بردنش برای ذبح سرش زیر پای یک عروس و داماد.وقتی جلاد رفت سرش و بزنه ، عروس فریاد کشید من این اسیر و از خان میخرم و از ذبحش صرف نظر کردند.صادق فرمانده ی گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ویژه ۲۵ کربلا بود. به همرزمانش می گفت: ما در گردان حمزه سیدالشهداء هستیم و باید همچون حمزه بجنگیم تا در راه خدا به شهادت برسیم.قلی پور همرزم شهید: یك روز پس از انتقال گردان در آخر كار كه نیروها همگی رفته بودند، صادق به محوطه گردان برگشت، 2 عدد قاشق شكسته اما قابل استفاده، 2 عدد لیوان و یك كلمن شكسته را جمع كرد و گفت: باید برای همه این ها در نزد خدا باید جوابگو باشیم.
.
سردار شهید صادق مكتبی(فاتح فاو) در 29 اسفند 64 و در منطقه عملیاتی فاو، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیكر مطهرش روز اول فروردین 1365 در گرگان تشییع و در امامزاده عبدالله این شهر آرام گرفت.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄