eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷 ۲۱ فروردین سالروز شهادت ستاره آسمان ارتش اسلام، علی صیاد شیرازی گرامی باد. ♦️شهید آوینی: «بر گُرده‌ سیاره‌ای كوچک، در دل آسمان لایتناهی، زمین را جاذبه‌ عشق در مدار شمس نگاه داشته است و ما را نماز، اما نماز هم نمازی است كه مجاهد راهِ خدا در جبهه می خواند. ♦️می گفت: اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْم و این دعا پیش از آنكه او بگوید به استجابت رسیده بود. اما گرفتاران ظُلَماتِ وَهم، دلبستگان حیات دنیا، خود از گرفتاری خویش بی خبرند. ظلمات وَهم برهوتی است كه از شرق تا غرب زمین را گرفته است و طلیعه‌ سَحَر از اینجا كه نه شرقی است و نه غربی ظاهر می شود. آنان را كه اهل تَذكر اند همین یک سخن كافی است.» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
👆📷تصویر فوق: محمود آشتیانی 🌷شهید عبادت، احمد صفایی، یزدانی، جواد اکبری، پرویزی ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ در تاریخ: ۲۷ فروردین ۶۰ عملیات قوچ سلطان در منطقه عمومی مریوان محور مواصلاتی مریوان-باشماق انجام گرفت. 🔵 یکی از افسران عراقی اسیرشده در این عملیات گفته بود: «آن الله اکبری که شما فریاد می زدید، با آن دویدنتان، پیش خود گفتیم لابد نیروی انبوهی از ارتفاع به پایین می آید، به همین خاطر خود را باخته و تسلیم شدیم!!». ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 ✍پ.ن: رسول عبادت در طراحی عملیاتی ایذایی علیه نیروهای بعثی برای بازپس گیری ارتفاعات قوچ سلطان در مریوان شرکت داشت و با گردان پیاده 112 تحت فرماندهی خود در فروردین 1360 به اتفاق برادران سپاهی موفق به تصرف این ارتفاعات شد سرانجام این فرمانده غیور ارتشی درتاریخ ۱۶ خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در جبهه و توسط نیروهای بعثی مورد اصابت تیر قرار گرفته و به شهادت رسید ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 عملیات قوچ سلطان 📆 ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ منطقه عمومی مریوان ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
📸نمایی از مرز ایران و عراق 📌مرز بین المللی باشماق 📌قوچ سلطان
دفاع مقدس
👆📷تصویر فوق: محمود آشتیانی 🌷شهید عبادت، احمد صفایی، یزدانی، جواد اکبری، #حاج_احمد_متوسلیان پروی
بهار۱۳۶۰، مریوان، روستای ساوجی، میله مرزی - ایستاده از راست: محمود آشتیانی، شهید سیدرسول عبادت، احمد صفایی، یزدانی، ناشناس، نشسته از راست: نیشابوری، جواد اکبری، 🌷 شهید رسول عبادت، فرمانده گردان ۱۱۲ لشکر ۲۸ کردستان فرمانده مومن و شجاع ارتش - متولد شیراز : سال ۱۳۲۴ ه.ش
💠 رزمنده ای که هیچگاه خاک جبهه را ترک نکرد شهید حبیب جنت‌مکان متولد: ۱ فروردین ۱۳۴۰ /ساکن اهواز ◇ همیشه در راهپیمایی ها شرکت می کرد در زمان پیروزی انقلاب ۱۷سال داشت، با تشکیل کمیته انقلاب به عضویت این نهاد درآمد، ۱۹ساله بود که جنگ شروع شد از شروع تا پایان جنگ درجبهه حضور داشتند ◇ بیشتر عمر خود را در میدان های رزم مشغول بخدمت بودند و به قول همسرش باید پرسید: که حاج حبیب چند بار بخانه آمد نه این که پرسیده شود چندبار به جبهه رفتند؟! و همیشه در بین همکارانش معروف بود به «پیک جنگ» و خبر از جنگ می آورد ◇ وی درعملیات های مختلفی شرکت داشت؛ همراه تیپ امام حسن(ع)؛ گردان امیرالمؤمنین(ع)، جعفرطیار(ع) و سایر یگان های خوزستان ◇ از راویان و جانبازان جنگ بود و همراه با کاروان های "راهیان نور" به مناطق عملیاتی می رفت.او تاکید بسیار داشت که باید واقعیت های جنگ را برای مردم بازگو کرد ◇ شهیدعزیز دردوران جنگ ۹بار مجروح شد(۴۵ درصد جانبازی)یک ریه و یک کلیه اش ازکارافتاده بود.همچنین بدلیل وجود ترکش در ناحیه کمر،نمی توانست راحت بنشید ◇ او بعد از جنگ،باوجود اینکه مجروح بود و جسم بیماری داشت، هیچ گاه آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم میدید حضورش موثر است،به آنجا می شتافت و وظیفه خود را انجام میداد ◇ با شنیدن خبر حمله داعشیان سفاک به عراق، داوطلبانه به آنجا اعزام شد و در لشکری که زیر نظر عتبات بود،تجربیات خود در دفاع مقدس را بنیروها انتقال داد ◇ وی سرانجام در منطقه بیجی استان صلاح الدین عراق درحین انجام ماموریت درروز ۲۷ فروردین ۹۴ توسط بمب و تله های انفجاری کنترل از راه دور گروهک داعش،بشهادت رسید🕊
۲۷ فروردین -- سالروز در گذشت حاج "علی‌اکبر ژاله ‌مهیاری"، پدر شهید و پیر جبهه‌ها ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💠 خاطره‌ای از «حاج مهیاری»👇 حاجی مهیاری و تانک عراقی سی‌ام تیر ۱۳۶۱ شلمچه // عملیات رمضان ✍ حاج مهیاری از پیرمردهای‌ باصفای‌ گردان‌ حبیب بود که‌ بالهجۀ‌ غلیظ‌ اصفهانیش‌،لازم‌ نبود بپرسی‌ بچۀ کجاست‌.آن‌ هم به‌ یک‌ پیرمرد با آن‌ سن‌وسال و آن‌ حاضرجوابی‌ و تندی‌ بگی‌:حاجی ‌جون‌ بچۀ کجایی‌؟ اگرهم‌ جرأت‌ می‌کردی‌ و می‌پرسیدی‌،اخم‌ می‌کرد و درحالی‌ که‌ مثلاً عصبانی ‌شده‌ بود،می‌گفت‌: -بچه‌ خودتی‌ فسقلی.‌با پنجاه‌ شصت‌ سال‌ سنم‌ به‌ من‌ می‌گی‌ بچه‌؟ حاجی مهیاری درعملیات رمضان گُلی کاشت که وِردِ زبان همۀ‌ بچه‌ها شد.شنیدن ماجراهای حاجی،از زبان خودش شیرین‌تر بود.وقتی از او پرسیدم،گفت: "صبح روز عملیات،وقتی رسیدیم به کانال پرورش ‌ماهی،خیلی خسته بودم،رفتم توی سایۀ یه تانک که کنار خاکریز بود،استراحت کنم. همین که نشستم کنارش،متوجه شدم از توی اون سر و صدا میاد.اول فکر کردم بچه‌های خودمون هستند.به‌زور از تانک رفتم بالا.درش باز بود.توش رو که نگاه کردم،دیدم سه تا نرّه‌ خر عراقی دارن با هم‌دیگه زِرزِر می‌کنند. سریع یه نارنجک از کمرم درآوردم و ضامنش رو کشیدم.همین که خواستم بندازم توش،دیدم من با این سن‌وسال که نمی‌تونم بپرم پایین و در برم.راستش تانکه هم از این "تی-72"‌ها بود.نویِ نو هم بود.دلم نیومد بترکونمش. از همون بالا داد زدم و اون بدبختا که ترسیده بودن،شروع کردن به"دخیل الخمینی"(پناه می برم به خمینی) گفتن.بهشون حالی کردم که سرخر رو کج کنند و بیان طرف خاکریز خودمون. آوردم تحویل‌شون دادم." وقتی پرسیدم: "با نارنجک چیکار‌ کردی؟" گفت:"هیچی.چیکار‌ باید می‌کردم؟حیف بود بتّرکه.ضامنش رو زدم سر جاش و گذاشتم کمرم." حاج"علی‌اکبر ژاله ‌مهیاری"پیر جبهه‌ها،پدر شهید"علیرضا ژاله مهیاری"،سرانجامش این بود که تا پایان جنگ مردانه و غیرتمندانه حضور پیدا کند. فرزندش می‌گفت:"جنگ که تمام شد،پدرم همواره حسرت زیارت کربلا را می‌خورد تا این‌که چند سالی بعد پایان جنگ،روز 27 فروردین 1371 در آرزوی کربلا،جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و در بهشت‌زهرا (س)قطعۀ 55 ردیف 101 شمارۀ 4 آرام گرفت. نقل از کتاب: تبسم های جبهه