دفاع مقدس
🔸به روایت برادر بزرگوار زنده یادد محمودی مرادی معاون گردان انصار الرسول (ص) پیرامون نحوه اعزام این گ
🌷 شهید اسماعیل قهرمانی, «تک سوار دشت زید»
▫️از جمله شهدای شاخص عملیات رمضان
...و جانشین شهید همت در لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
دفاع مقدس
🌷 شهید اسماعیل قهرمانی, «تک سوار دشت زید» ▫️از جمله شهدای شاخص عملیات رمضان ...و جانشین شهید همت در
💠 خاطره فرمانده دلاور محمود مرادی
از عملیات بیت المقدس
🌴 عنایات امام زمان(عج) به رزمندگان اسلام
▪️«محمود مرادی»، معاون «گردان انصارالرسول (ص)» تیپ ۲۷ محمدرسول الله (ص) در نبرد آزادسازی خرمشهر اظهار می دارد:
🎤 پیش از آغاز عملیات آزادی خرمشهر، گردان ما در دوراهی «شادگان»، بالاتر از «دارخوین» به سمت اهواز اردو زده بود. دقیقتر گفته باشم؛ این اردوگاه، کنار لوله مرکزی پمپاژ آب شیرین در امتداد شادگان قرار داشت. بیشتر شبها، من با فرمانده گردان؛ شهید اسماعیل قهرمانی، بعد از فراغت از کارهای روزمره، اگر رزم شبانه یا مانوری نداشتیم، میآمدیم کنار اتاقک موتور پمپ مینشستیم و گاهی هم در اطراف چادرهای جمعی بچههای گردان قدم میزدیم و در آن دل شب، درباره مسائل اعتقادی، صمیمانه با یکدیگر گفتگو و درددل میکردیم.
شب سوم اردیبهشت 1361، داشتیم به اتفاق هم از قرارگاه برادران ارتش {تیپ 2 لشکر 21 حمزه (ع)} برمیگشتیم که نزدیکی چادرهای گردان، در همان حال که سرگرم گفتوگو بودیم، نگهبان چادرها که از برادران بسیجی و نوجوانی حدوداً هفده ساله بود، آمد پیش ما دو نفر و گفت: راستش را بخواهید، قضیهای پیش آمده که قصد بازگو کردن آن را برای شما دارم و برای گفتن آن، احساس تکلیف میکنم.
به او گفتیم: خب بفرمایید؛ ما گوش میدهیم.
او گفت: حقیقت این است که من خواب عجیبی دیدهام و میخواهم آن را برای شما بازگو کنم.
من نگاهی به شهید قهرمانی کردم و رو به آن برادر بسیجی گفتم: ما برای شنیدن سخنان شما، سراپا گوش هستیم.
او گفت: من در خواب دیدم که عملیات شده و گردان ما جزو گردانهای خطشکن بود. هنگام عملیات، آقایی نورانی را سوار بر یک اسب سفید دیدم. به الهام الهی دانستم حضرت صاحبالامر (عج) هستند. ایشان فرماندهی نیروهای ما را بر عهده داشتند. نیروهای گردان ما موقع پیشروی، در دو ستون حرکت میکردند و «آقا» سواره، در میان این دو ستون حرکت میکرد؛ شما برادر مرادی در سمت راست رکاب اسب و شما برادر قهرمانی، در سمت چپ رکاب اسب ایشان در حال پیشروی بودید.
مطلب مهمتری که میخواستم خدمت شما عرض کنم، این است که عملیات هر زمان قرار بود آغاز بشود، موعد آن ده روز جلوتر افتاده.
بنده پس از شنیدن این سخنان، از آن برادر بسیجی پرسیدم: حالا مگر شما از موعد شروع عملیات خبر دارید؟
او گفت: من یک بسیجیام، از تاریخ شروع حمله هم اطلاعی ندارم، اما :«حضرت (ع)» به من در خواب الهام کردند که زمان شروع عملیات، ده روز جلوتر خواهد افتاد.
بعد هم در خواب دیدم ما تا نزدیکیهای بصره جلو رفتهایم، آنجا ناگهان عدهای بعثی مسلح به شما دو نفر حمله و تیراندازی کردند و شما برادر قهرمانی شهید شدید و شما برادر مرادی مجروح شدید آنجا بود که من از خواب بیدار شدم.
سخنان آن برادر بسیجی به دل آدم مینشست و از ظاهر آن پیدا بود که نباید غل و غشی در کار باشد، منتها به دلیل دسیسههایی که در آن زمان بعضاً توسط عناصر «انجمن حجتیه»، با هدف سوءاستفاده از احساسات پاک بچه رزمندهها و لوث کردن بحث امدادهای معنوی معصومین (ع) به نیروها در جبهه انجام میگرفت، خب ابتدا صحبتهای آن بنده خدا، به سادگی برای ما قابل پذیرش نبود... طرح چنین مسألهای از جانب آن برادر بسیجی، در نظر ما مشکوک جلوه میکرد. با این حال، بنده و شهید قهرمانی دیدیم اگر حتی بنا را بر دسیسهچینی هم بگذاریم، صحبتهای او دست کم از این حیث، بیانگر دسیسه و فریب نیست.
از حیث موقعیت کلی، خواب او درست به جهتی اشاره داشت که ما بنا بر طرح کلی عملیاتی «کربلا – 3»، قصد کار در آنجا را داشتیم؛ یعنی رسیدن به مرز شلمچه ـ بصره، برای آزادسازی قطعی خرمشهر. دستور عملیاتی صادره از طرف «قرارگاه مرکزی کربلا» هم، حد جنوب غربی منطقه تعیین شده برای عملیات را در مرز بینالمللی شلمچه، واقع در بیابانهای مرزی شرق بصره تعیین کرده بود.
روی همین اصل، با خومان گفتیم اگر این رؤیا ساختگی هم باشد، از حیث موقعیت، درست ساخته و پرداخته شده است.
در هر صورت، از آن نوجوان بسیجی، به خاطر اعتمادی که به ما نشان داد، تشکر کردیم و او از پیش ما رفت. بنده هم با شهید قهرمانی در آن دل شب، به قدم زدن در محوطه اردوگاه گردان انصار ادامه دادیم و به رغم آن که صحت آن رؤیا برایمان مشکوک به نظر میرسید، افکار و صحبتهایمان بیاختیار، مدام به حال و هوای عارفانه این قضیه معطوف شده بود.
از آن شب عجیب، سه چهار روزی گذشت. شب هشتم اردیبهشت، به دستور «حاج احمد متوسلیان»، همه فرماندهان و معاونین گردانهای تیپ 27 محمّد رسولالله (ص) را برای شرکت در یک جلسه اضطراری، به قرارگاه تاکتیکی تیپ در «دارخوین» احضار کردند. بنده هم در معیت شهید قهرمانی به آنجا رفتیم. همه حضار، کنجکاو بودند که بدانند علت تشکیل این جلسه چیست؟
سقوط فــاو ...
در ۲۵ فروردین ۶۷ عراق به ارتفاعات شاخ شمیران حملهی محدودی میکند تا فرماندهان ایرانی یقین کنند گارد ریاست جمهوری عراق، همگام با ایران جبههی خود را از جنوب به شمال غرب منتقل کرده است؛ غافل از اینکه عراق خواب دیگری دیده است. سه روز بعد در ۲۸ فروردین، عراق به فاو حمله کرد. همزمان تهران نیز موشکباران میشود و سه سکوی نفتی ایران در خلیجفارس توسط آمریکاییها مورد حمله قرار میگیرد و متعاقب آن ناوچهی سهند و سبلان نیز با آمریکاییها درگیر میشوند. از سوی دیگر فرماندهان سپاه که در کنفرانس «آخرین نفر، آخرین منزل و آخرین قطره خون» با سخنرانی آیتالله موحدی کرمانی در کرمانشاه حضور داشتند، پس از اطلاع از این مسئله تعدادی از آنها از جمله آقایان رحیم صفوی، غلامپور، احمد کاظمی، مرتضی قربانی با دو هلیکوپتر راهی آبادان شدند تا اوضاع فاو را از نزدیک بررسی کنند. احمد غلامپور ساعت ۱۲ ظهر طی تماسی تلفنی با محسن رشید وضع را بد و رخنهی دشمن را اساسی توصیف میکند. ارتش عراق از سویی مناطق پشت جبههی فاو را بمباران شیمیایی میکند تا امکان کمکرسانی به فاو را از بین برده باشد و از سویی آتش سنگینی روی فاو میریزد. بمب ۹ تنی عراق نیز یکی از مهمترین ابزارهای تهاجمی عراق در این حمله بود. در نهایت فاو پس از سی و چند ساعت مقاومت سقوط میکند.
ا⚪️▪️⚪️▪️⚪️▪️⚪️▪️⚪️
۲۸ فروردین ۱۳۶۷ سالروز عملیات پدافندی فاو
و بمباران گستردهی شیمیایی توسط عراق
برآورد عمومی میزان سلاح شیمیایی بکار گرفته
شده در این حمله سه برابر وسعت منطقهی فاو
بود که میتوانست در حد غیرقابل تحملی برای
هر موجود زنده، هوا و زمین را آلوده کند.
#سالروز_سقوط_فاو
#عملیات_رمضان_المبارک ارتش عراق
#ماهر_عبدالرشید
یکی از کارکشته ترین فرماندهان نظامی عراق ؛
مردی که در کارنامهی نظامی خود عملیات رمضان المبارک که منجر به سقوط فاو شد را ثبت کرد.
📸 عکس ثبت شده در فروردین ۱۳۶۷
خوشحالی نظامیان صدام پس از فتح فاو
#عملیات_رمضان_المبارک
عملیاتهای زنجیرهای ارتش عراق
با نام «توکلنا علی الله» ...
ارتش عراق که با پشتیبانیهای مالی و تسلیحاتی و نیز حمایت های سیاسی غرب و شرق و کشورهای منطقه در پایان جنگ به استعدادی بیش از ۳ برابر آغاز جنگ دست پیدا کرده بود حملات گستردهای را از روز ۲۸ فروردین سال ۱۳۶۷ آغاز کرد. اولین هدف این سلسله عملیات که «توکلنـاعلـیالله» نام داشت، شهر بندری فاو بود. ارتش عراق پس از موفقیت در این عملیات در تاریخ چهارم خرداد به شلمچه، چهارم تیرماه به جزایر مجنون و در همینروز به منطقه طلائیه و کوشک، در ۲۱ تیر به مناطق فکه و شرهانی، در ۲۹ تیر به منطقه تمرچین در شمالغرب، در ۳۱ تیر مجدداً به مناطق طلائیه و کوشک، در همینروز به منطقه قصر شیرین و شمال مهران حملهور شد.
نیروهای دفاعی ایران در تمامی این جبههها در مقابل حملات گسترده عراق دست به مقاومت زدند. حملات روزهای اخیر در حالی انجام گرفت که ایران در روز ۲۷ تیرماه ۶۷ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را اعلام کرده بود.
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎞 تصاویر، متعلق به نیروهای لشکر ویژه ۲۵ کربلاست.
🌹🌷که در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۶۷ در منطقه #فاو به شهادت رسیدند🕊🕊
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
۲۸ فروردین ۱۳۶۷ -- سالروز شهادت فرمانده گردان امام حسن مجتبی(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا , سردار شهید علی اصغر پولادی
.
▪️متولد ۱۳۳۶ روستای ییلاقی گزناسرا از توابع شهرستان نور.فرزند هشتم خانواده.دوران کودکی موذن مسجد بود.سال ۱۳۵۷دیپلم گرفت.عاشق سپاه بود به حدی که وصیت کرد : مرا با لباس سپاه دفن کنید...سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام ( محدثه) شد...با شروع جنگ علی اصغر✨ مسئول اطلاعات سپاه کامیاران شد و بعد آن ✨مسئول سپاه رودسر و لنگرود گیلان.✨مسئول واحد بسیج لشکر در هفت تپه و ✨فرمانده گردان امام حسن مجتبی.علی اصغر بیش از ۴۰ ماه تو منطقه حضور داشت.
.
▪️علینقی اباذری : « ۲۸ فروردین ۱۳۶۷ تو فاو کنار علیاصغر ایستاده بودم. در حال شلیک گلوله بود. خمپاره ای از سمت دشمن نزدیک اصغر به زمین نشست. ترکش به شاهرگ گردن پولادی اصابت کرد و خون فواره زد. لحظهای به یاد کربلا و فوارۀ خون از گلوی علیاصغر امام حسین(ع) افتادم. علیاصغر ما به سوی علیاصغر امام حسین(ع) پرواز کرد».
.
🌷پیکر پاک سردار شهید علیاصغر پولادی، فرمانده مقتدر گردان امام حسن مجتبی(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا برای همیشه در فاو ماند و به مانند شهدای کربلا بدون غسل و کفن، کربلایی شد.تو وصیت نامه ش نوشت :از مال دنیا چیزی ندارم که برای تقسیم آن وصیت کنم.( شادی روحش صلوات)
#علی_اصغر_پولادی
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا