۲۸ فروردین ۶۲
💢 پایان #عملیات_والفجر_یک
سه ماه پس از انجام عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شمالغربی فکه تا بلندیهای حمرین طرحریزی شد و در ساعت۲۲ و۱۰ دقیقه ۲۰ فروردین ۱۳۶۲ با رمز «یا الله، یا الله، یا الله» با مشارکت یگان های سپاه و ارتش به فرماندهی سرهنگ علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش) با هدف تسخیر فکه (در شرق عماره) آغاز شد و تا ۲۸ فروردین ادامه داشت.
در این عملیات روش هجوم در پوشش آتش تهیه برای در هم کوبیدن دشمن برگزیده شد. رزمندگان با جهـنم آتش توپخانه و با سر و صدا عملیات را در ارتفاعات حمرین آغاز کردند ولی در نهایت با تلفات سنگین از دستیابی به هدف عملیات بازماندند.
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مداحی حاج صادق آهنگران بعد از عملیات والفجر ۱ در پادگان دوکوهه -- اندیمشک, خوزستان
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
⚪️ #عملیات_والفجر_یک
(۲۰ تا ۲۸ فروردین ۱۳۶۲)
▫️این نبرد, سه ماه پس از انجام عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شمالغربی فکه تا بلندیهای حمرین طرحریزی شد و در ساعت۲۲ و۱۰ دقیقه ۲۰ فروردین ۶۲ با مشارکت یگان های سپاه و ارتش به فرماندهی سرهنگ علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش) با هدف تسخیر فکه (در شرق عماره) آغاز شد و تا ۲۸ فروردین ادامه داشت.
لحظه ی تلخ وداع ؛
۲۸ فروردین ۱۳۶۶
شمالغرب بانه ، بوالحسن
از راست نشسته: شهید احمد قندی
بالایِ سر خواهرزادهاش "شهید خیامنیا"
#وداع_یاران
#عملیات_کربلای_۱۰
#یاد_کنید_شهدا_را_باصلوات
هدایت شده از دفاع مقدس
👈کانال دیگهمون ﴿تازه تأسیس﴾
🌿 آثار تازه دراومده ...🌱
کالیگرافی جوانه🌱 👇👇
https://eitaa.com/javane_calligraphy
👇👇
هدایت شده از کالیگرافی "جوانه🌱"
.
~• سیب سرخی سر نیزهست
دعا کن من نیز،
~• اینچنین کال نمانم،
به شهادت برسم.....
.
.
.
.
#شب_جمعه #اباعبدالله
#عاشقانه #شهادت
#کالیگرافی #دومداد
#بهوقتعکاسی
🌱 @javane_calligraphy
صبح جمعه ...
چشم در راهیم ما ؛
یار با ما وعده دیدار دارد جمعهها
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#واجعلنا_من_انصاره_و_اعوانه
چو ایران نباشد، تن من مباد…
🇮🇷 ۲۹ فروردین
روز ارتش جمهوری اسلامی ایران
بر شیرمردان این مرز و بوم مبارک
#رزمندگان_ارتش
#دفاع_مقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
در جریان یک سخنرانی شهید صیاد شیرازی
زمانی که حاضران شعار «ارتشی ـ سپاهی دو لشکر الهی» سر میدهند،
#_شهیدصیاد این شعار را اصلاح میکند و میگوید:
«ارتشی سپاهی یه لشکر الهی»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌿 ۲۹ فروردین گرامیداشت #روز_ارتش
💢 یکی از نادرترین اتفاقات دوران دفاع مقدس
✍🏻 روایتی ویژه از شهادتی خاص
🕊شهادت دو برادر، بطور همزمان🕊
یک برادر از ارتش🌷
و یک برادر از سپاه🌷
واکنش متفاوت و بینظیر مادری دلیر
در مقابل خبر شهادت دو فرزندش🥀🥀
🌿 امروز ۲۹ فروردین
گرامیداشت روز ارتش
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
#بخوانید 👇👇👇
دفاع مقدس
💢 یکی از نادرترین اتفاقات دوران دفاع مقدس ✍🏻 روایتی ویژه از شهادتی خاص 🕊شهادت دو برادر، بطور هم
🔴 یک اتفاق نادر در هشت سال دفاع مقدس
روایت شهادت همزمان دو برادر
یکی سپاهی
یکی ارتشی
یک اتفاق تلخ و نادر
بهمن۶۱ چند روزی مانده به شروع عملیات والفجر مقدماتی، واحد تدارکات و پشتیبانی لشکر۷ ولیعصر(عج)، در دو نقطه، بُنه های تدارکات را جهت پشتیبانی عملیات سرپا کرده بود؛ یکی در منطقه ای بعد از تنگه ذلیجان و دومی در منطقه ای نزدیک بمحور عملیات و در جنگل امقر
چند کیلومتری بعد از تنگه ذلیجان،زمین منطقه از جنس رمل بود و زمین رملی هم که تکلیفش مشخص است. هر گونه حرکت و جابجایی نفر و ادوات در آن سخت و نفس گیر است.دشواری زمانی به اوج خود می رسید که باد شروع به وزیدن می کرد و رفته رفته،شدید و شدیدتر میشد. در چنین وضعیتی تپه های رملی و ماسه ای نرم را ، در کمترین زمان جابجا می کرد و فرم منطقه را تغییر میداد
بُنه های تدارکات، لابلای بوته زارهای جنگل امقر و در زمین های رملی سرپا شده بودند و واحد مهندسی رزمی، برای حفاظت از این بنه ها مشغول ساخت سنگر و خاکریز بود و اولویت با بنه های مهمات بود تا از دید و تیر دشمن محفوظ بمانند
کار زاغه های مهمات که بپایان رسید، «نعمت الله کلول» که مسئولیت تسلیحات لشکر را بعهده داشت،از بچه های مهندسی ـ رزمی خواست تا برای نیروهای مستقر درمنطقه یک سنگر تجمعی هم ایجاد کنند،چون از روز گذشته عراق منطقه را زیر آتش گرفته بود و نیاز بود که برای محافظت از نیروها یک سنگر تجمعی سرپوشیده ایجادشود
نیروهای تازه نفس بسیجی گونی های مخصوص را با استفاده از ماسه های بادی پرکردند و دیواره های سنگر با استفاده از گونی های پرشده،در دل زمین رملی چیده شد.با استفاده از ابزار و ادوات و ماشین آلات موجود،کار ساخت سنگر و پوشاندن سقف آن با تراورس ها (قطعات چوبی که ریل راه آهن روی آن بسته میشود)و نیز با استفاده از ورقهای گالوانیزه موجدار و ریختن ماسه روی ورقهای گالوانیزه در کوتاه ترین زمان ممکن انجام گرفت
حوالی غروب بود که کار ساخت سنگر به پایان رسید و تعدادی از نیروها، وسایل خود را بدرون سنگر منتقل کرده و در آن مستقر شدند
بسیاری از نیروهای واحد تدارکات شب را در چادر بسر می بردند و هنوز واحد مهندسی فرصت ساخت سنگر را برای نیروهای دیگر بدست نیاورده بود
آنشب بجهت حساسیت و اهمیت منطقه و وجود بنه های مهمات، نعمت دستور داده بود که از ساعت ۱۰شب تا صبح تیمهای دونفره مشغول گشت و نگهبانی شوند
حوالی۱/۵شب بود که سروصدایی منطقه را پرکرد.بهمراه تعدادی از بچه ها،از چادر بیرون آمدیم تا ببینیم چه اتفاقی رخ داده
نگهبان زاغه مهمات میگفت:«یک ساعت از پست من گذشته و نفر بعدی نیومده! عجیب اینجاست که هرچی میگردم سنگر تجمعی را پیدا نمیکنم
بلافاصله بسراغ محل سنگر رفتیم. چنگهبان راست میگفت.خبری از سنگر نبود.چند ساعت پیش بچه ها درهمین محل سنگر را ساخته بودند
سر و صداها بیشتر شد و اکثر نیروها از خواب بیدار شدند.دویدیم سمت بنه مهمات.سنگر تجمعی در کنار همین بنه بود، اما حالا در آن تاریکی شب،اثری از آثارش بچشم دیده نمیشد.عجیب بود.مگر می شد سنگری به آن بزرگی از روی زمین محو شده باشد.قدری ماسه ها را که کنار زدیم تازه متوجه اتفاق پیش آمده شدیم. دلمان ریخت و اضطراب سرتاپای بچه ها را فرا گرفت
بدلیل ماسه ای و سست بودن زمین، دیوارها و سقف سنگر فرو ریخته و سنگر فروریخته بود.باد هم هرچه توانسته بود، ماسه ریخته بود روی سنگر و دیگر اثری از سنگر نمیشد پیدا کرد
بچه ها زیر کوهی از ماسه های بادی دفن شده بودند.با سرعت دست بکار شدیم. یک بیل ماسه را که برمی داشتیم، دو برابر ماسه جایگزینش میشد.کار بشدت سخت بود و فاجعه ای در پیش رو.فاجعه ای که تصورش هم داشت حال و روزمان را بهم می ریخت.فقط خداخدا میکردیم دیر نشده و اتفاق تلخی رقم نخورده باشد
کار بکندی پیش میرفت و امیدمان هر لحظه بیشتر به ناامیدی پیوند میخورد. وضعیت زمین بسیار بد بود و برداشتن آن همه ماسه بادی کاری دشوار.یک جورهایی آب در هاون کوبیدن بود.بچه ها را صدا میزدیم،اما پاسخی شنیده نمیشد و همین بیشتر آزارمان میداد
در اوج ناامیدی در حال کنارزدن آن حجم بزرگ از ماسه بادی بودیم. در آن هوای سرد بهمن ماه انگار وجود همه مان آتش گرفته بود. اشک امانمان نمی داد.آفتاب هم کم کم داشت خودش را نشان میداد و که پیکر یکی از بچه ها آفتابگونه خودش را نشان داد.تا آخرین پیکر را از زیر ماسه ها بیرون بکشیم ساعت حوالی ۸صبح شده بود
ماتم مثل نسیمی سرد و دردآلود در منطقه پیچیده بود.نعمت کلول بهمراه حدود ۹ -- ۸نفر دیگر از نیروهای بسیجی بشهادت رسیده بودند.هنوز عملیات آغاز نشده بود که روحیه همه بچه ها با این اتفاق به هم ریخت.بدون اینکه هنوز نبردی رخ داده باشد، ما تعدادی از بهترین نیروهایمان را در یک اتفاق تلخ و ناگوار از دست دادیم. بچه ها هرکدام کنجی زانوی غم بغل کرده بودند
راوی:مهدی لبابیان
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
ادامه👇👇👇