دفاع مقدس
🌷 ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ - شهادت عاشق خونین بال، جانباز احمد عراقی، مسئول اطلاعات عملیات لشکر ۱۰ حضرت سید ا
ستارگان آسمان گمنامی
شهدای اطلاعات و عملیات
لشگر ۱۰ حضرت سیدالشهدا {علیه السلام}
کربلایی ها
از راست =
"شهید احمد رضا عراقی"
شهادت = عملیات کربلای ۸
"شهید ناصر دوّاری"
مجروحیت = عملیات کربلای ۲
شهادت = حدود یک ماه بعد
"شهید مهدی خسرونژاد"
شهادت = عملیات کربلای ۵
"شهید عیسی کره ای"
شهادت = عملیات کربلای ۴
"شهید غلامرضا کیانپور"
شهادت = عملیات کربلای ۵
عکس مربوط به عیادت
رزمندگان واحد اطلاعات و عملیات
لشگر ۱۰ حضرت سیدالشهدا {علیه السلام}
از شهید ناصر دواری است
که مدتی بعد از این عکس
به مقام شهادت رسید
کمتر از چند ماه بعد
همرزمانی نیز که به عیادت او آمده بودند
شهید شدند و به دیدارش شتافتند
و جمعشان در بهشت دوباره جمع شد
روحمان با یادشان شاد
💠 خاطره ای از شهید:
فروردین ماه ۱۳۶۶
عملیات کربلای ۸ - شلمچه
⚪️ . . . در طی عملیات بعد از عبور از روی جنازه ها تو اون کانال که از اول تا آخر با دویدن همراه بود رسیدیم به خاکریز های خط مقدم که معلوم نبود واقعاً خط کدوم طرفه. فکر می کنم خود عراقی ها هم قاطی کرده بودند از طراحان خاکریزهای شطرنجی. قرار شد بچهها در دل خاکریز هر چند نفر شروع کنند به کندن سنگر. من و مصطفی خرسند و شهید فخرالدین مهدی برزی و مرتضی چراغی شروع کردیم به کندن. - همزمان تن ماهی باز کرده بودیم با بیسکویت گرجی میخوردیم خیلی کیف می داد. بعد از چند دقیقه به مصطفی گفتم: مصطفی صدای عراقیها میاد. گفت : نه بابا اونا خیلی فاصله دارند خطشون اینجا نیست، تن ماهیت رو بخور. فخرالدین هم بعد از چند لحظه حرف منو تایید کرد. داشتیم با هم کلنجار میرفتیم آیا هست یا نیست که یک دفعه دوتا عراقی قلچماق بالا سر ما حاضر شدند. هممون هنگ کردیم. هم عراقیها و هم ما. اینجا هرکی زودتر تصمیم میگرفت برنده بود. من و مصطفی به عراقیها نزدیکتر بودیم. به بیل نزدیکتر بودیم تا اسلحه. عراقیها که واقعاً ترسیده بودند خاکریز خودشون کجا، اینجا کجا... (بخاطر همینه میگم عملیات شیر تو شیری بود. )
من و مصطفی به هم نگاه کردیم یک دفعه بطور هماهنگ بیل ها رو برداشتیم و همزمان چند تا ببخشید فحش آبدار هم دادیم و با بیل محکم زدیم تو صورت عراقیها و پرتشون کردیم اون ور خاکریز. اونا که افتادند، فخرالدین و مرتضی با اسلحه هاشون ترتیبشون رو دادند. و بقیه ماجرا...
به قول برادر جوهری ، عملیات کربلای هشت ، مکان محدود و جمع و جور ، آتیش شدید.
🔺راوی: بسیجی رزمنده جانباز حاج حسین گلستانی(اخوی شهید محسن)
گردان حمزه لشگر - ۲۷
98.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 "میان آتش و گلستان، ما آتش را برگزیدهایم و نه عجب که در باطن این آتش، گلستان است و در باطن آن گلستانِ دنیا، آتش."
شهید آوینی
📽 شلمچه، عملیات کربلای ۸
رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
زمان:۷:۰۶
به یاد شهید حاج محسن دین شعاری که در بخشی از تصاویر حضور دارند
به یاد شهید محمد شیر افکن
تصاویری منتخب
از بچه های گردان انصار
در عملیات کربلای ۸
تصاویر را بار ها و بارها باید مرور کرد
و مگر غیر از این است که جز ایثار
چیزی نمی بینیم؛
لحظاتی که مقدمه ای بر استحقاق
شهادت می شد!
برای دیگری از خود میگذرند!
و چه ماندگار می شوند!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"الهی یاران همه رفتند و چهره در خون خود رنگین کردند در حالیکه نگران فردا بودند. الهی عاشق کشی نوازش درگاه تو است و من دوست میدارم که صدها بار زندهام گردانی و باز صدها بار خونم نشانی.
پروردگارا! از تو میخواهم هنگامی که روحم از کالبد جانم بدر میآید سرم بر بالین مولایم حسین (ع) باشد. دوست دارم که مرا به عشق او بمیرانی که به طلب کوی اوست که این چنین آواره دشت و بیابان شدهام."
یاد و خاطره
یل دلاور میدان های نبرد
شهید غلامحسین رزاقی
از شهدای مسجد علوی
محله انبار نفت تهران
شهادت: ۲۱ فروردین ۱۳۶۶ شلمچه
عملیات کربلای ۸
🌷گردان میثم
🌷گردان کمیل
🌷گردان حبیب
🌷گردان شهادت
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
هدایت شده از دفاع مقدس
وتنها ایمان است که راه به خزائن
نا محدود غیب دارد. انسان متّقی هرگز به بن بست نمیرسد چرا که "رزق "او از طرقی لا یحتسب نازل میشود.
شهید سید مرتضی آوینی
به یاد شهید غلامحسین رزاقی
طلوع: ۱۳۴۳
عروج:۱۳۶۶ شلمچه
عملیات کربلای ۸
معرفت و فداکاری را کنار میثم تمار زمزمه کرد، شجاعت و سلحشوری را با کمیل فریاد کرد و با شهادت تا شهادت پر گشود
گردان میثم
گردان کمیل
گردان شهادت
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
"الهی یاران همه رفتند و چهره در خون خود رنگین کردند در حالیکه نگران فردا بودند. الهی عاشق کشی نوازش درگاه تو است و من دوست میدارم که صدها بار زندهام گردانی و باز صدها بار خونم نشانی.
پروردگارا! از تو میخواهم هنگامی که روحم از کالبد جانم بدر میآید سرم بر بالین مولایم حسین (ع) باشد. دوست دارم که مرا به عشق او بمیرانی که به طلب کوی اوست که این چنین آواره دشت و بیابان شدهام."
برشی از وصیت نامه
دفاع مقدس
وتنها ایمان است که راه به خزائن نا محدود غیب دارد. انسان متّقی هرگز به بن بست نمیرسد چرا که "رزق "ا
"الهی یاران همه رفتند و چهره در خون خود رنگین کردند در حالیکه نگران فردا بودند. الهی عاشق کشی نوازش درگاه تو است و من دوست میدارم که صدها بار زندهام گردانی و باز صدها بار خونم نشانی.
پروردگارا! از تو میخواهم هنگامی که روحم از کالبد جانم بدر میآید سرم بر بالین مولایم حسین (ع) باشد. دوست دارم که مرا به عشق او بمیرانی که به طلب کوی اوست که این چنین آواره دشت و بیابان شدهام."
یاد و خاطره
یل دلاور میدان های نبرد
شهید غلامحسین رزاقی
از شهدای مسجد علوی
محله انبار نفت تهران
شهادت: ۲۱ فروردین ۱۳۶۶ شلمچه
عملیات کربلای ۸
🌷گردان میثم
🌷گردان کمیل
🌷گردان حبیب
🌷گردان شهادت
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
دفاع مقدس
❇️شهید غلام رزاق
🔹فروردین ۱۳۶۶ عملیات کربلای ۸
عقبه شلمچه
ناگهان یک نفر به نام صدایم زد تعجب کردم در این تاریکی کی میتوانست مرا بشناسد و سراغم را بگیرد؟ رویم را به طرف صدا برگرداندم اما در تاریکی نتوانستم صاحب صدا را بشناسم جلوتر که رفتم چهره ی استخوانی غلام رزاق با موهای تراشیده در مقابلم ظاهر شد انگشتان لاغر و نازکش را میان دستهای گوشتالویم گرفتم و صورت بر صورت خشکیده و گونه های فرورفته اش گذاشتم دستش را روی شانه ی بغل دستیاش اهرم کرده بود و از ظاهر قضیه بر می آمد که تازه از بیمارستان آمده باشد.
غلام مدتی در گردان حبیب مسئول گروهان بود، اما این بار به دلیل جراحات شدید و عدم کارایی ممکن به عنوان نیروی آزاد لشکر راهی خط مقدم شده بود.
🔹جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۶۶
خط مقدم شلمچه
گرما بیداد میکرد بچه ها خسته بودند و باران خمپاره همچنان میبارید در این گیر و دار کسی به نام صدایم زد
...
چه طوری داش حمید؟ سرم را که چرخاندم نگاهم به جمال باصفای غلام رزاق افتاد که دست بر شانه ی یکی از دوستانش گذاشته و لی لی کنان می آمد. راه نمیرفت با یک پا رو به جلو میپرید، آنهم در شرایط سخت عملیات و انفجار خمپاره و زمین ناموزون و شکاف خورده.
با لبخندی شیرین جواب سلامم را داد و پس از احوال پرسی و كمى صحبت، وسط فاصله ی کم بین دو خاکریز به همراه دوستش راه افتادند تا به آن سوی خط بروند. نگاهم به گامهای غلام و روی یک پا دویدن او بود که ناگهان سوت خمپاره ای افکارم را در هم ریخت ؛بلافاصله در سنگر نشستم و سرم را میان دستانم گرفتم در یک چشم بر هم زدن خمپارهی ۱۲۰ میلیمتری با صدای مهیبی
میان خاکریز نشست.
ترکشهای گداخته زوزه کشان هوای بالای سرمان را شکافتند و به اطراف ریختند دودی غلیظ و سیاه همراه با بوی نامطبوع باروت فضا را پر کرد برای چند لحظه در سنگر میخکوب شدم در درونم همهمه ای بود. صدای شلیک ،غرش انفجار، هیاهوی دشت ، و بوی باروت
...
چشمانم میسوخت آرام آرام خود را به بالای سنگر رساندم و نگاهی به میانه خاکریز انداختم هیچ چیز جز دود و غبار نبود یک آن به یاد غلام رزاق و دوستانش افتادم سخت مضطرب شدم.
وقتی گرد و خاک ،نشست پیکر متلاشی و سوراخ سوراخ غلام و همراهانش در سینه خاکریز نمایان شد. آنها بی هیچ حرکتی در کنار پیکرهای دیگر شهیدان آرام گرفته بودند .
حمید داودآبادی
دفاع مقدس
"وتنها ایمان است که راه به خزائن
نا محدود غیب دارد. انسان متّقی هرگز به بن بست نمیرسد چرا که "رزق "او از طرقی لا یحتسب نازل میشود."
✍🌷شهید سید مرتضی آوینی
بسیجی عارف
مجنون مرتضی علی (ع)
شهید غلام حسین رزاقی
گردان میثم،گردان کمیل، گردان شهادت
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
شهادت: ۲۱ فروردین ۱۳۶۶
شلمچه، عملیات کربلای ۸
برشی از وصیت نامه:
"کلامی چند با خانواده شهدا"
《سلام و درود بر خانواده محترم شهدا، اسرا، مجروحین، جانبازان و مفقودین، از شما خانواده بزرگوار شهدا میخواهم صبر پیشه کنید و از درگاه حضرت سبحان بخواهید که امام خمینی را برای ما و همه ملتها در بند و مظلوم تا ظهور دولت یار نگه دارد و هر چه زودتر جنگ را به نفع اسلام و مسلمین خاتمه دهد. از خداوند فرج آقا امام زمان (عج) را بخواهید تا آن جان جانان بیاید و انتقام خون به ناحق ریخته مادر مظلومهاش حضرت زهرا (س) و خونهای فرزندان شما را از زالو صفتان روزگار بگیرد.》
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
غمت چه پنجرهها رو به صبح وا کرده
غروبِ کوه، به خون تو اقتدا کرده
نسیم، عطر تو را کوچه کوچه گردانده
عقیقِ سرخِ تو را چشمه، گریهها کرده
کسی از آن طرف آسمان تو را خوانده
کسی از آن سوی عالم تو را صدا کرده
🌷پیکر معطر شهید غلامحسین رزاقی
شهادت: شلمچه عملیات کربلای ۸