eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
ای تو را طوفان و دریا در ضمیر؛ ای عطرِ پرگرفته ی لبخندِ شرحه شرحۀ دریا؛ سلام... سلام بر تو ای شاهد
🔹سیزدهم اردیبهشت ۱۳۶۵ بود… همه خوشحال بودند از اینکه بعد از مدتها، قرار است به آغوش گرم خانواده‌هایشان برگردند و دیداری تازه کنند… همه در تب و تاب بازگشت به شهر بودند که ناگهان از سوی ستاد عملیاتی خبر آمد که: بچه‌ها! فرمانده گردان با شما کار دارد! نیروها کم کم جمع شدند… فرمانده گردان المهدی(عج) بلند شد، ایستاد میان بچه‌ها و صحبت‌هایش را اینگونه آغاز کرد: بچه‌ها! می‌دانم که همگی خسته‌اید و خوشحال هستید که بعد از چندین ماه به دیدن خانواده هایتان می‌روید، ولی دوست دارم قبل از رفتن، این آخرین سخنان من را بشنوید. به من خبر دادند که منطقۀ عملیاتی فکه به دست نیروهای دشمن افتاده و بچه‌ها در آن منطقه احتیاج به نیروی کمکی دارند. حالا اختیار با شماست. من هم رویم را از شما برمی‌گردانم. هرکس بخواهد، می‌تواند برود و هرکس به امر ولایت گوش جان می‌سپارد، بماند. حق انتخاب با شماست… فرمانده هنوز رویش را برنگردانده بود که ناگهان صدای یکنواخت بچه‌ها بلند شد: حسین حسین می‌گیم میریم کربلا🕌 هرچی بلا می‌خواد سر ما بیاد💥 در نیمه شب همان شب، عملیات انجام شد و عرش خدا به لرزه درآمد از آن‌همه جانفشانی… روح آن عاشقان خدایی که چونان کبوتری در بند قفس تن بود، رها شد و غالبا آسمانی شدند و جام شربت شهادت را عاشقانه از دست مولا و سرورشان حسین بن علی علیه السلام سرکشیدند و به لقاءالله پیوستند… در این میان، ترکشی هم چشمان زیبای فرمانده گردان المهدی (عج)؛ محمدحسن حسنیان را نشانه گرفت و او را نقش زمین ساخت. فرمانده به دوستانش گفت:  مرا طوری روی خاک‌ها بگذارید که بچه‌ها نبینند و روحیه شان تضعیف نشود. او همچنین تأکید کرد که: مادرش مریض است، مبادا چشم انتظار بماند… بیسیمچی هم خودش زخمی در کنار فرمانده افتاده بود..‌. 🌧 هوا بارانی شد… فرمانده عطش داشت و مرتبا از بیسیمچی سراغ آب می‌گرفت. اما بیسیمچی که می‌دانست آب برای زخمهایش خوب نیست، امتناع می‌ورزید. به یکباره باران لطف الهی شروع به باریدن کرد…💦💦💧 حسن دهانش را باز کرده بود و به بیسیمچی‌ گفت: خدا عجب آبی برایمان فرستاد!   🌖 شب از نیمه گذشته بود… ☀️دمادم صبح بود که یکباره آسمان روشن شد! نوری از طرف راست حسن به سمت چپ بیسیمچی حرکت کرد حسن نیم‌خیز شد، عرضه داشت: السلام علیک یا اباعبدالله و بعد سر خود را به زمین گذاشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد… چند روز قبل، فرمانده برای دوستان نزدیکش تاریخ و نحوۀ شهادتش را پیش بینی کرده بود! بدن نازنین سردار اسلام «محمدحسن حسنیان» روزها در سرزمین گرم و سوزان فکه، زیر باران رگبار دشمن ماند ... تا اینکه و بعد از ۱۸ روز به آغوش خانواده بازگشت... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
ای تو را طوفان و دریا در ضمیر؛ ای عطرِ پرگرفته ی لبخندِ شرحه شرحۀ دریا؛ سلام... سلام بر تو ای شاهد
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ سلام ای سرو طوفان زده سلام ای شاخ و برگ شکسته سلام خاکی ساده سنگرها سلام ای تربت جبهه سلام ای راوی حدیث شهادت..... سلام بر تو ای شاهد ِ دیر پای ... ای رنگین گشته از خون لاله ها ... سلام ... سلام بر تو که بیداری و سلام بر تو که از سپیده خبر داری..... سالروز آسمانی شدن سردار شهید سید محمد حسن حسنیان فرمانده دلاور گردان المهدی(عج) لشکر ۱۰ سید الشهدا (ع) شهادت:۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ عملیات عاشورایی حضرت سید الشهدا(ع)
دفاع مقدس
جبهه ای دیر آشنای شانه ها راز دار تربت پروانه ها بازگو از سنگر و خاکریزها از شب پرواز یاران تا خدا ... سالروز شهادت سید محمد حسن حسنیان فرمانده دلاور گردان المهدی(عج) لشکر ۱۰ سید الشهدا (ع)