فرازی ازوصیت نامه پاسدار شهید قاسم عظیمی
ولادت :چهاردهم اردیبهشت ۱۳۴۳ در تبریز
شهادت : بیستم فروردین ۱۳۶۷ در شلمچه
پدر و مادر عزيزم! من ميدانم كه همهي شما با مشكلاتي مرا بزرگ كرده ايد و درست در سال هايي كه انتظار داشتيد پشتوانهي فرداي شما باشم، مرا تسليم رضاي خدا كرديد و در راه خدا از تمامي زحمات و رنج هاي بيست و چهار سالهي خود دست كشيديد. پس چون به خاطر رضاي خداست، كاري نكنيد كه دشمنان اسلام و قرآن سوء استفاده كنند.
برادرم! بدان كه برادرت آگاهانه و عاشقانه به سوي معبود خويش شتافت و هيچ گونه زور و اجباري در كار نبود؛ هر بار كه ميخواستم به جبهه بروم، زور و اجبار از طرف من بود تا مرا به جبهه اعزام كنند. اميدوارم كه بعد از من فعاليت بيش از بيش داشته باشي تا جاي خالي مرا در انقلاب پر كني. خواهرانم! اميدوارم كه شما نيز با حفظ حجاب خويش و زينب گونه با رساندن پيام زينب گونه برادرتان به گوش جهانيان، وظيفهي سنگين را به انجام برسانيد و مادراني باشيد چون فاطمهي زهرا(س) و فرزنداني به جامعه تحويل دهيد كه در راه اسلام و قرآن خدمت كنند.
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ۱۴ اردیبهشت(۱۳۹۵) سالروز سخنرانی عارفانه حاج قاسم در کنگره هشت هزار شهید استان گیلان گرامی باد.
🔸کسانی که دلسوز آینده معنوی خود و راه و یاد شهدا هستند حتماً این سخنرانی فرمانده محور مقاومت که نشانگر عمق غنای فکری ایشان در ابعاد مختلف است را تا آخر ببینند و حتی اگر شده آن را برای چند بار در طول سال نگاه کنند!
🔸این سخنرانی نشان میدهد که حاج قاسم نه تنها یک فرمانده نظامی بی نظیر، بلکه یک جامعه شناس، روانشناس، رهبر دینی و ملی، نماد آزادگان جهان، مدیر و مدبر و... است. سخنرانی که اهمیت آن در این روزها برای دوستداران مقاومت به واسطه شهادت فرماندهان آن و عملی شدن صبر استراتژیک نظام بیشتر نمایان است و همه باید به طور دقیق آن را گوش دهیم.
شهید ولی الله معینی
فرزند حسن یکی دیگر از شهدای گرانقدر مهندسی رزمی لشکر۱۴امام حسین (ع) در
منطقه عملیاتی والفجر۸
کارخانه نمک که در
تاریخ ۱۳۶۵/۰۲/۰۹ در سن۲۳سالگی به شهادت رسید.
یاد وخاطره اش گرامی باد.🥀🥀🥀🥀
برگی ازخاطرات شهید : همچون ابراهیم در وسط آتش!
در منطقه کارخانه نمک یک خاکریز را صاف می کردند تا کمین دشمن و تانکهایشان از آن استفاده نکنند. آن شب برای سوخت رسانی دستگاهها به خط رفتیم. دستگاه بولدوزر نگاهم را به خود جلب کرد. جلوتر از نیروهای پیاده مشغول صاف کردن خاکریز است. آتش خمپاره دشمن منطقه را زیر گرد و غبار برده بود و گلوله های تیربار دشمن از اطراف دستگاهها می گذشت. گهگاهی هم به بدنه دستگاه اصابت و کمانه می کرد. راننده همچنان استوار روی بولدوزر نشسته بود و بدون توجه به آتش دشمن به کار خود ادامه می داد. همچون ابراهیم در وسط آتش. در میان گلوله ها خاکریز را صاف کرد و به پشت خط برگشت.
▪️إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
🌿مادر شهیدان علی اکبر و علی اصغر حیدری به فرزندان شهیدش پیوست.
🔸پیکر این مادر فداکار صبح دوشنبه در امامزاده اسماعیل علیه السلام محله شهید آباد زرگنده تهران تشییع و مراسم خاکسپاری: قطعه ۵۶ بهشت زهرا(س) میباشد
🔹علی اصغر حیدری متولد ۱۰ مهر ۱۳۴۷ در شمیرانات تهران به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و ۲۷ بهمن سال ۱۳۶۴در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله شهید شد.
▫️علی اکبر حیدری متولد ۱۰ آبان ۱۳۳۸ , بسیجی و کارمند وزارت دفاع بود که از شمیرانات عازم جبهه شد. وی ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۷در ماووت عراق بر اثر اصابت خمپاره به صورت شهید شد
#مادر_شهید
#شهید_علیاکبر_حیدری
#شهید_علیاصغر_حیدری
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 به مناسبت شهادت آیتالله مرتضی مطهری // ۱۲ اردیبهشت ۵۸
🎞 سرودی که اشکهای امام را
جاری ساخت...💦😭
سرودی برای معلم شهید
«روایتی از ساخت سرود ″شهید مطهر″
که بعد از شهادت ایشان
توسط استاد حمید سبزواری سروده،
توسط آقای راغب آهنگ سازی
و توسط محمد گلریز خوانده شد.
سرودی که قلب امام امت را تکان داد.»
📚 برشی از کتاب « بانگ آزادی »
خاطرات احمدعلی راغب
👇👇👇
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۹-- سالروز شهادت سردار گمنام سپاه، غلامرضا قربانی مطلق, فرمانده سپاه پاوه و یار و همرزم حاج احمد متوسلیان، هم او که کوه شجاعت و صلابت ﴿احمد متوسلیان﴾ در فراقش زار میزد😭😭
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆پ.ن: در عکس پایین (میانی) سمت چپ احتمالا سردار شهید محمد توسلی هست
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۹-- سالروز شهادت سر
🕊🕊 #سالروز_شهادت
🌷 شهید #غلامرضا_قربانی_مطلق ، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پاوه
🔹 در سال 1332 در محله «امير اتابك» تهران ديده به جهان گشود و سر نوشت چنين رقم خورد كه تنها فرزند خانواده باشد. از او پسري به نام حسن به يادگار مانده به اضافه چند قطعه عكس.
شهيد «مطلق» از آن رو مورد توجه و در ياد ماندني است كه #حاج_احمد_متوسلیان در مقابل جسم در خون طپيده او زانوي ادب بر زمين نهاد و چون ابر بهاري ،زاز زار گريست «حيدر» رزمندگان ،تعلق خاطر عجيبي به دو تن از رزمندگان داشت ،يكي همين غلامرضا مطلق و ديگري محمد توسلي. زاري و ناله حاج احمد را تنها در كنار پيكر اين دو تن ديده اند و بس .يك نكته قابل توجه ديگر نيز وجود دارد.
▫️«احمدمتوسليان» و «غلامرضا» از بدو آشنايي ،دوشادوش يكديگر در تمامي صحنه هاي مقابله با ضد انقلاب حضور داشتند در پي آزاد سازي شهرستان« پاوه» در دي ماه 1358 #حاج_احمد كه سرپرستي فاتحان شهر را بر عهده داشت به جاي اينكه خود فرماندهي سپاه شهر را به دست گيرد اين مسئوليت را بر دوش «غلامرضا قرباني مطلق» نهاد و حكم فرماندهي سپاه #پاوه به نام اين جوان قد بلند و خوش مشرب ،كه ريش انبوه و سياه و موهاي مجعدش جذابيت خاصي به او مي بخشيد ،صادر شد و #حاج_احمد فرماندهي عمليات سپاه «پاوه» را پذيرفت. اين عمل متوسلیان نشان دهنده اعتقاد و اطمينان وافر آن عزيز به توانايي و مديريت شهيد «مطلق» است .
🔸عروج زود هنگام «غلامرضا» اين فرصت را به #حاج_احمد نداد تا نتيجه نهايي سرمايه گذاري خود را ببيند. به يقين می توان گفت كه اگر شهادت زود هنگام در تقدير اين فرمانده هميشه خندان رقم نمي خورد ،او يكي از فرماندهان كليدي دفاع مقدس مي توانست باشد. پرچمداري كه چه بسا نامش همرديف «همت» و «موحد دانش» و «زين الدين» و ... برده مي شد . زماني كه او فرماندهي سپاه يك شهر مهم را بر عهده داشت ،قالب عزيزاني كه بعدا پرچمداران نام آور سپاه اسلام شدند نيروهاي ساده و گمنام بودند.
📝 در فروردين 1358 ،پس از يك دوره فشرده آموزشي در محل كاخ سعد آباد ؛ «غلامرضا» به سپاه تهران واقع در خيابان خردمند اعزام شد .در همان جا بود كه با هر دو همرزم جداناشدني خود آشنا شد؛ #احمد_متوسليان و #محمد_توسلی، و از آن پس تا اعزام به #كردستان ،در« #بانه» ،« #بوكان» و « #سنندج» و سر انجام در #پاوه دوشادوش يكديگر ،به ستيز با #ضدانقلاب پرداختند .
🌾 صبح روز چهارم ارديبهشت ماه سال 1359 كه «غلامرضا» و #علی_شهبازی جلوي مقر سپاه مشغول صحبت بودند، سفير مرگبار خمپاره 120 و پس از آن صداي مهيب چند انفجار شهر را به لرزه در آورد. «غلامرضا» و « علي» هر دو ميان غبار و دود ناشي از انفجار گم شدند و زماني كه نیروها خودشان را بالاي سر آنها رساندند ،تنها «علي» بود كه ناله مي كرد .
🌟 «غلامرضا» خاموش و غرق در خون افتاده بر پشت ، روي خاك دراز كشيده بود . يكي از پاهايش به طور كامل از زير كمر قطع شده و سينه و پهلويش ،مشبك شده يود .فرياد يا حسين فضاي پادگان را پر كرد، هر كس سر در گريبان خود گرفته بود و شیون و ناله مي كرد.
🔸زماني #حاج_احمد از ماجرا باخبر شد به زحمت خودش را كنترل كرد. سرانجام با رسيدن به بالاي سر جنازه ،بغضش تركيد. نشست و آرام و بي صدا ،اشك ريخت.
✳️ پيكر در هم كوفته «غلامرضا» را در #پاوه غسل دادند و #حاج_احمد شب، همه شب را تا خروسخوان صبح در كنارش ماند و در خلوت خود به تلخی میگريست💦😭 «غلامرضا » اكنون در بهشت زهرا آرام گرفته ...
"خيلی غريبانه و گمنام"
💠 مزار شهید: بهشت زهرا (سلام الله عليها) تهران – قطعه 24 ،رديف31-شماره31
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🕊🕊 #سالروز_شهادت 🌷 شهید #غلامرضا_قربانی_مطلق ، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پاوه 🔹 در سال
📸 حاج احمد متوسلیان
و شهید غلامرضا قربانی مطلق، پس از پاکسازی پاوه از ضدانقلاب - سال ۵۸
🔹 احتمالا حاج احمد از تهران بازگشته و از قنادی پدرش مقداری شیرینی باخود آورده و در حال پخش آن بین نیروها هستند
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
حاج احمدمتوسلیان و غلامرضا از بدو آشنایی در سپاه منطقه ۶ تهران دوشادوش یکدیگر در تمامی صحنه های مقابله با ضد انقلاب حضور داشتند در پی آزاد سازی شهرستان پاوه در دی ماه ۱۳۵۸ حاج احمد که سرپرستی فاتحان شهر را بر عهده داشت به جای اینکه خود فرماندهی سپاه شهر را به دست گیرد این مسئولیت را بر دوش غلامرضا قربانی مطلق نهاد و حکم فرماندهی سپاه پاوه به نام این جوان قد بلند و خوش مشرب ، که ریش انبوه و سیاه و موهای مجعدش جذابیت خاصی به او می بخشید ، صادر شد و حاج احمد فرماندهی عملیات سپاه «پاوه» را عهدهدار شد...
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
حاج احمدمتوسلیان و غلامرضا از بدو آشنایی در سپاه منطقه ۶ تهران دوشادوش یکدیگر در تمامی صحنه های مقاب
#خاطرات_شهید
پس از پاکسازی جاده پاوه و استقرار در شهر غلامرضا بعنوان فرمانده سپاه معرفی شد و حاج احمدمتوسلیان، فرماندهی عملیات را بر عهده گرفت.بر خلاف احمد که اقتدار و سخت گیری اش معروف بود، غلامرضا به شوخ طبعی و ملایمت شهرت داشت.براحتی با هر کس می جوشید و محبتش خیلی زود به دل می نشست.تنها کسی که براحتی جرات می کرد با احمد شوخی کند ،همو بود و اطرافیان متعجب بودند که با این اخلاق و روحیات ،چگونه با احمد چنین رفیق و همدم شده است؟
زمانی که در پادگان بانه مستقر شدیم؛هر روز صبح الاطلوع حاج احمد متوسلیان همه نیروها را وادار می کرد در آن هوای سرد و زمین یخ زده ؛مدت زیادی سینه خیز بروند تا آمادگی جسمی شان بیشتر شود
او و غلامرضا با یک کلت رولور در دست ،بالای سر نیرو ها می ایستادند و هر کس تنبلی می کرد چ،یک گلوله کنار گوشش شلیک کرده و فریاد می زدند بجنب...یک بار در حین سینه خیز رفتن،من حسابی خسته شدم و تصمیم گرفتم که هرطوری شده کمی استراحت کنم
دقت کردم و تعداد گلوله هایی را که غلامرضا و احمد شلیک کرده بودند،شمردم. وقتی که غلامرضا آخرین گلوله اش را شلیک کرد،من طاقباز دراز کشیدم و نفس راحتی کشیدم.آمد بالای سرم و گفت:یعنی چه برادر؟بجنب و الا شلیک می کنم
با رندی گفتم :من دیگه نمی روم،هرکاری می خواهی بکن. لوله اسلحه را به موازات گوشم قرار داد و فریاد زد :خجالت بکش برادر، برو و الا می زنم...
اما من با خیال راحت گفتم:آسمان بزمین بیاید،من دیگه سینه خیز نمی روم چ.و او باز هم تهدید کرد:به برادر احمد میگم بیاد خدمتت برسه!🤔
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆📷 شهید غلامرضا قربانی مطلق و احمد متوسلیان - سپاه پاوه