eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🌱 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۵ -- سالروز ولادت نوجوان پنجاه ساله !!! 🎥 #فیلم | سخنرانی زیبا و حماسی بسیجی همدا
در باره شهید:👇 🌷شهید حمیدهاشمی داستان زندگی خود را اینگونه نقل میکند: «در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۵ درهمدان در خانواده ای کم بضاعت و در عین حال مستغنی از معنویت و روحانی زاده بدنیا آمدم. از زمان کودکی چیزی بیاد ندارم و چیز مهمی نیز از خانواده نشنیده ام. دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه باباطاهر پشت سر گذاردم سال چهارم ابتدایی بودم که پدرم را از دست دادم و از وجود این نعمت بزرگ محروم شدم ونتوانستم استفاده چندانی از ایشان ببرم. پدرم کسبه بازار و فردی مؤمن و همیشه بیاد خدا و معاد بود و در زندگی اش، بخود اجازه اینکه پا از گلیمش بیرون ببرد نداد از راه حلال کسب میکرد و راه حرام را بر خود بسته بود. با وجود اینکه با سختی امرار معاش می کرد و ناراحتی مزاجی نیز داشت، ولیكن به لقمه نان اندک خود عادت و قناعت کرد و به ما نیز حلال زندگی کردن را آموخت. ایشان عاشق ائمه اطهار(ع) بودند وهنگام وفات با اندک مالی که داشت، در حالی که آسوده خیال بود، ما را بخدا سپرد و دنیا را وداع کرد» حمید در نهمین بهار زندگی، پدرش را از دست داد، اما این واقعه نه تنها او را متزلزل نکرد، بلکه با فداکاری های مادر، محکم تر و با صلابت تر شد او دیگر کودک نبود، بلکه از همان لحظه بزرگ شد و مانند بزرگان می اندیشید. هرگز در دوران طفولیت حالات کودکانه ای از خود نشان نداد و اگر در جمع بچه ها قرار می گرفت، نقش رهبری آنها را عهده دار می شد. از همان اول، ابهت و نورانیتی در سیمایش بچشم می خورد از وقایع این دوران از زندگی او رویای حقّه ای است که تعبیر آن ده سال بعد، یعنی شهادت اوست.در همان زمانی که حمید پدرش را از دست داد شبی در خواب دید که پدرش به ملاقاتش آمده و به او می گوید: حمید جان!! ناراحت نباش، اولین کسی که از این خانواده بمن ملحق شود تو هستی! این خواب را حمید نیمه شب،برای مادرش نقل میکند و جز این دو کسی از آن خبر نداشت، تا اینکه در جریان شهادتش نقل قول شد و تعجب همگان را برانگیخت حمید همچنین در نقل خود از معلمی در دوران تحصیل ابتدایی اش یاد می کند که گویا در روحیه اش تاثیر داشته. شعر فرشته زندانی را برایش خوانده و میگوید که در همین دوران، مسائلی راجع به حکومت شاه را فهمیده بود حمید هاشمی که از استعداد سرشار خدادادی برخوردار بود، دوران تحصیل ابتدایی را بدون وقفه با موفقیت پشت سر گذاشت و به تحصیلات راهنمایی پرداخت. این برهه مصادف بود با بهار انقلاب اسلامی. دوران نوجوانی او مصادف بود با شکوفایی انقلاب و با اینکه سن کمی داشت، در تمام راهپیمایی ها و فعالیت های نهضت حضوری جدی داشت. آنطور که خودش می گوید در مدرسه با نوشتن مقاله های انقلابی و اسلامی و در محله نیز با شرکت در فعالیت های مسجد و کتابخانه، به ایفاء نقش پرداخته... پس از دوره راهنمایی، وارد دبیرستان شد. این زمان مصادف بود با فعالیت های شدید گروهک ها در کشور، بخصوص در مراکز آموزشی. حمید وجهه اصیل اسلامی داشت و با اسلام ناب از طریق خانواده آشنایی پیدا کرده بود. در مقابل هیچ یک از گروهک ها کوتاه نیامد، بلکه رویاروی آنها نیز ایستاد و به مقابله و مبارزه با آنها پرداخت در همه جا افشاگر توطئه گروهکها و فرصت طلبان بود. با پیوستن به انجمن اسلامی دبیرستان، صف مقابله با خطوط انحرافی را قوت بخشید و چون از استعدادی سرشار و روحیاتی ممتاز برخوردار بود، دیری نپایید که در انجمن اسلامی بصورت یک محور در آمد، طوری که دیگران گردش جمع شدند و همچون کانونی گرم و پر حرارت و پر جاذبه بود هر چقدر از عمر گرانبارش را پشت سر می گذاشت، مشعل وجودش فروزان تر می شد، طوری که سال های پایانی دبیرستان که مسئولیت انجمن دبیرستان را پذیرفته بود، کمتر به خانه می آمد و یکپارچه فعالیت شده بود و هیچ چیز جز حرکت ورزشی تلاش در راه انقلاب، در نظر او مفهوم نداشت. در سالهای آخر، با اینکه سنی نداشت، به یکی از مدارس استان همدان نیز میرفت و تدریس می کرد. او همواره در فکر جوانان و نوجوانان بود و به آنها می اندیشید. ☀️در تابستان پایانی عمرش احساس کرد که در محله منوچهری بچه ها در کوچه سرگردان می شوند و کانونی نیست که آنها را دور خود جمع کند. بنابراین سریع با وجود اینکه امکاناتی نداشت، چند چادر به صورت خیمه تهیه کرد و در زمین های خالی محله، بچه ها را جمع کرد و برای آنها کلاس و جلسات و اردو تشکیل داد بعد از اتمام تابستان، تصمیم گرفت به جبهه برود.در آنجا بجز کارهای رزمی به فعالیت های فرهنگی می پرداخت، از جمله سخنرانی در جمع رزمندگان که در آنزمان زبانزد بود.وی پس از چند ماه حضور پرشور در منطقه، در ادامه عملیات والفجر ۸ ( ) در بهمن۶۴ در طی رزم شجاعانه با کفار بعثی بفیض شهادت نایل آمد🕊 این شهید عزیز تا ۱۰سال مفقودالاثربود تااینکه درخرداد۷۴ پیکر مطهرش درمنطقه شناسایی و بموطن بازگشت و درطی تشییع باشکوهی در گلزار شهدای باغ بهشت همدان بخاک سپرده شد
🔴شهید حسین قجه ای 💢بمناسبت سالروز شهادت در سال ۱۳۳۷ در زرین شهر از شهرهای استان اصفهان به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۳از سن شانزده سالگی وارد عرصه مبارزات سیاسی شد. تحصیلات مقدماتی را تا اخذ دیپلم در زادگاهش ادامه داد سپس به خدمت سربازی اعزام شد. وی از قهرمانان رشته کشتی آزاد در اوزان ۴۸ و ۵۲ کیلوگرم بود. از جمله قهرمانی‌های وی قهرمانی در مسابقات کشتی جوانان کشور به مدت سه سال و مسابقات کشتی آموزشگاه‌های استان اصفهان به مدت چهار سال است. 💢مسئولیتها و فعالیتها: ▪️فرماندهی سرکوب گروه‌های آشوبگر کردستان در سال ۵۷ و قلع و قمع ۶۰۰ نفر از آنان در تپه‌های اطراف سنندج ▪️فرماندهی شکست حصر باشگاه افسران سنندج در سال ۵۷ ▪️پاکسازی و آزادسازی دزلی و قلعه هادی از دست کومله و دموکرات ▪️فرماندهی آزاد سازی و پاکسازی تنگه تنگه چزابه در عملیات عملیات طریق‌القدس که یکی از شاهکارهای تمام جنگ لقب گرفت. ▪️فرماندهی گردان سلمان در عملیات بیت‌المقدس که به عنوان کلید فتح خرمشهر نام گرفت 💢شهادت: در سن ۲۵ سالگی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ به همراه گردان سلمان که از اولین روز عملیات بیت‌المقدس وظیفه پدافند در منتهی‌الیه سمت چپ مواضع تیپ ۲۷ تیپ محمد رسول‌الله در حاشیه جاده اهواز خرمشهر را بر عهده گرفته بود در مورخه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ در محاصره گاز انبری دو تیپ عراقی گرفتار آمده و با اصابت ترکش به ناحیه سر و گردن شهیدشده و در گلستان شهدای زرین شهر به خاک سپرده شد. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌺کار سخت‌تر، اجرش بیشتر ... 🌿 هیچ‌جای ڪردستان امنیت نبود، فقط چند ساعت در روز امکان تردد در جاده‌ها وجود داشت، شبها ‌هم منطقه دست ضد انقلاب بود؛ 🌱 پس از چند روز با سختے بسیار بہ دزلی و پیش حسین رسیدم، گفتم: « اینجا ڪجاست کہ انتخاب ڪردی و آمده‌ای؟» با لبخند همیشگے گفت : 📢 « مگر نخوانده‌ای و نمی‌دانے کہ هر چه ڪار سخت‌تر باشد اجر و ثوابش هم بیشتر است؟!». ڪردستان هنوز ناآرام بود اما حسین با سلاح در شهر حرڪت نمے‌کرد و مےگفت: 📢 « من نیامده‌ام با این مردم بجنگم و براے آنها قدرت‌نمایے کنم؛ اینها تشنه محبت هستند، باید با آنها برادری کرد تا اوضاع آرام شود » 🌻الحق هم ڪہ شهر و منطقه را با همین مرام و منش، آرام و قلوب مردم کُرد را تسخیر ڪرد. شهید سردار حسین قجه ای🌷 سالروز شهادت، ۱۵ اردی بهشت 1361
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞۱۵ اردیبهشت: سالروز شهادت فاتح خرمشهر، سردار شهید حسین قجه ای فرمانده گردان سلمان تیپ۲۷ محمدرسول الله(ص)
دفاع مقدس
🌺کار سخت‌تر، اجرش بیشتر ... 🌿 هیچ‌جای ڪردستان امنیت نبود، فقط چند ساعت در روز امکان تردد در جاده‌ها
🌷شهید حسین قجه ای به روایت شهید حاج حسین همدانی: روزهای اول ، بیشتر با حسین قجه ای محشور بودم . اصولا در مورد بعضی آدم ها، شما لازم نیست حتما تجربه ی آشنایی قبلی زیادی با آنها داشته باشی . فی المثل حسین قجه ای ، از آن سنخ آدم هایی بود که در همان اولین دیدار ، احساس می کردی گویا سال های مدیدی است که با او آشنایی. به این معنا که گویا زمانی ، در گذشته ای که به یاد ندارید ، در مکانی نا مشخص ، با او موهبت دیدار و معاشرتی دلنشین را تجربه کرده اید . ضمن این که انسان بسیار جذابی هم بود . حالا شاید علت عمده ی این جذابیت حسین قجه ای، به آن عبادت های با حال و راز و نیازهای شبانه اش به درگاه خدا مربوط می شد . عشق عجیبی به مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی(ره) داشت . مقید بود که در دشوارترین شرایط ، دست و دل خودش را در چشمه ی ادعیه ای مثل دعای کمیل ، دعای توسل ، دعای ندبه و دعای سمات شست و شو بدهد. بعد از شهادت مظلومانه اش ، خبر دار شدیم بچه های واحد تعاون تیپ ، موقع جمع آوری وسایل شخصی به جامانده از او در چادر فرماندهی گردان سلمان ، دفترچه کوچکی با جلد آبی رنگ را داخل ساک برزنتی اش پیدا کرده اند . در صفحات این دفترچه ، حسین ضمن نوشتن رخدادهای روزمره و نکات مربوط به شرح وظایف اش در گردان ، برای هر روز صفحه ای را به ظرایف رفتاری خودش اختصاص داده بود . این که مثلا امروز در جمعی نشستم و به مدت نیم ساعت وقت من به بطالت و یا گوش دادن به حرف هایی گذشت که هیچ بار اخلاقی و معرفتی یی نداشت.بعد هم بابت این قضیه خودش را سرزنش کرده بود . به درگاه خدا استغفار می کرد.حسین در خلوت فردی و با خودش این طور صریح و بی تعارف برخورد می کرد . از نعمتی برخوردار بود که این روزها به آن می گویند ( خود انضباطی ) . نه فقط در رفتارهای جمعی ، بلکه حتی در سلوک فردی و معنوی . جذابیت حسین به خصایل پهلوانی و خلقیات ورزشکاری او هم ربط پیدا می کرد . تواضع غریبی داشت که بین آدم هایی که آن روزها در ورزش کشتی چهره می شدند ، نظیر آن را کمتر می دیدیم . معمولا در بین اشخاصی که توی گود کشتی اسمی و جایگاهی پیدا می کنند ، متاسفانه خیلی کم اند کسانی که خودشان را گم نکنند . این سنخ افراد ، نوعا خودشان را باد می کنند و در برخورد با مردم ، منشی پر از کبر در پیش می گیرند ، اما حسین .... اصلا و ابدا اسیر چنین ورم نفسانی یی نشده بود . چهره ای داشت سبزه ، متناسب و بسیار معصوم ، با لبخندی دلنشین و نگاهی نجیب و دوست داشتنی . در معاشرت با آدم ها ، گارد حسین همیشه باز بود ....
🌹سالروز شهادت شهید حسین قجه ای 💠اگر او نبود خرمشهر ...💠 شهید همت به همراه یک نفر با یک موتور تریل که در دهانه صد متری است می‌آید و وارد این نعل اسب می‌شود و به قجه‌ای می‌گوید: «اگر ممکن است شما عقب بیایید.» شهید قجه‌ای می‌گوید: «به برادر احمد بگویید یک عده‌ای اینجا ساکت‌اند چیزی نمی‌گویند(شهدا را می‌گفت) و یک عده‌ای آن گوشه مجروحند و ناله می‌کنند. من مانده ام و تعداد انگشتان دست نیرو. به برادر احمد بگویید من بچه‌هایم را رها نمی‌کنم.» این مقاومت سه روزه ایشان در اینجا اگر اتفاق نمی‌افتاد عراق نیروهای ما را پس می‌زد و یک خاکریز می‌زد لب کارون. آن موقع می‌بایست چند سال دیگر و چقدر شهید دیگر می‌دادیم تا بتوانیم از این آب طبیعی که 500، 600 متر عرض دارد رد شویم؟ مشخص نبود. عراق به علت کمبود نیرو تغافل کرده بود که این کار را نکرده بود. ولی اگر این کار را کرده بود چند سال دیگر قرار بود خرمشهر آزاد شود؟ کسی نمی‌دانست."
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۵ اردیبهشت۱۳۶۱-سالروز شهادت سردارگمنام سپاه شهید حسین قجه ای 🎞 | شهید قجه‌ای ، کلید فتح خرمشهر چنانچه ازخودگذشتگی او و گردانش نبود، عملیات بیت المقدس به اهداف خود نمی رسید. قجه ای ماهها در مریوان با ضدانقلاب جنگيده و کومله‌ برای سرش جايزه گذاشته بود ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️ 💠 اگه یادتون باشه در فیلم "آژانس شیشه ای" تو یکی از سکانسها، حاج کاظم سر پلیسی که برای مذاکره با اون به داخل آژانس اومده بود،بلند فریاد میزنه و یک سری سوالها رو پشت سر هم از اون می پرسه.برای خیلی ها اون سکانس یک سکانس معمولی بود ولی برای بعضی ها اون سکانس یکی از تکان دهنده ترین سکانس های فیلم بود. 🌷اونجا حاج کاظم می پرسه: می دونی گردان بره گروهان برگرده یعنی چی؟ می دونی گروهان بره دسته برگرده یعنی چی؟ می دونی دسته بره نفر برگرده یعنی چی؟ 🌷ولی من امروز از شما می پرسم: می دونید گردان بره کسی برنگرده یعنی چی؟ گردان سلمان از لشگر27محمدرسول الله(ص) تنها یکی از گردانهایی بودکه رفتندو هیچ وقت برنگشتند بیاد شهدای گردان سلمان وفرمانده رشیدشان،شهیدقجه ای ------------------------------------------- 📡 کانال "دفاع مقدس" (ایتا، روبیکا،تلگرام، واتساپ) اینجا بیت شهداست☝️☝️ 🌱 انتشار مطالب، صدقه جاریه است
🌷 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ - سالروز شهادت ، حسین قجه ای جعفرجهروتی درکتاب "نبرد درالوک" نقل میکند: قبل ازعملیات فتح المبین برای انجام شناسایی وارد منطقه شدیم.من تخریب چی گروه بودم، بیست وچهارکیلومتر پشت مواضع دشمن نفوذ کرده بودیم، وقت نمازصبح شد دریک گودال مخفی شدیم، آبی برای وضو نداشتیم ، تصمیم گرفتیم تیمم کنیم " حسین قجه ای" گفت :جایی که آب هست تیمم باطله، قمقمه ها راگرفت و تمام قد به سمت تانکرهای دشمن حرکت کرد درهمین هنگام یک عراقی ازسنگر بیرون آمد و به سمت تانکرها رفت، حسین هم به راه خودش ادامه داد و رفت بالای سرعراقی ایستاد تا اوظرف آبش راپر کند وبرود. حسین باآرامش تمام قمقمه ها را پرکرد وبرگشت، نمازمان راباوضو خواندیم وتاغروب هم آب داشتیم. مدتی بعد... درعملیات بیت المقدس وقتی که میخواستیم خبرشهادت حسین رابه احمدمتوسلیان بدهم کسی جرأت گفتن این خبر را به او نداشت. گفتم خودم بهش میگم. توی انرژی اتمی جلسه داشت. در کانکس را زدم اومد بیرون، گفتم حاجی! حسین مجروح شده حاج احمدگفت:مهم نیست حسین مجروحم که باشه به تنهایی یه گردانه، ورفت توی جلسه... کمی این پا اون پا کردم دوباره در زدم اومد بیرون، گفتم حاجی! حسین شهید شده باشنیدن این خبرآنچنان برپشت دستش زد وناله سرداد که سایر فرماندهان ازجلسه بیرون دویدند که چه اتفاقی افتاده!! حسین درشجاعت بی نظیر بود. ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ - سالروز شهادت سردار رشید سپاه اسلام، حسین قجه ای 📷 حسین قجه‌ای، قهرمان کشتی آزاد جوانان کشور در دهه پنجاه و فرمانده گردان سلمان در عملیات آزادسازی خرمشهر 💠 مقاومت جانانه گردان سلمان در برابر پاتک های سنگین ارتش صدام در منطقه حساس جبهه نبرد، موجب نجات عملیات بزرگ بیت المقدس شد. 🔹شهید قجه ای به همراه عده کمی از نیروهای باقی مانده اش در ایستگاه گرمدشت (جاده اهواز-خرمشهر) در زیر جهمنی از آتش توپخانه، خمپاره و تانک های عراق پایمردی کردند تا اینکه نیروهای دیگر ملحق شدند و عراقی ها را به عقب راندند. 🔸خالی کردن خاکریز و عقب نشینی از سوی نیروهای قجه ای که در محاصره تانک های دشمن قرار داشتند، برابر بود با پیشروی ارتش عراق تا رودخانه کارون و این یعنی شکست عملیات . . . و شاید پس از آن خرمشهر تا سالیان سال آزاد نمی شد‼️ 🌷 تا ابد مدیون شهداییم🌷 ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
4_5956180205650317041.mp3
زمان: حجم: 7.2M
💕 📢 صوت | بخشی هایی از سخنرانی شهید حسین قجه ای در نماز جمعه زرین شهر اضفهان 🎤 اوایل دهه شصت دوران پس از عملیات محمدرسول الله (ص) در محور پاوه_مریوان (در خاک عراق) -بفرماندهی حاج احمد متوسلیان و شهید همت ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
1_7664382.pdf
حجم: 375.8K
📚 عنوان کتاب : حماسه گردان سلمان در عملیات بیت المقدس 📖موضوع : خاطرات شهیدان 📄تعداد صفحات : 12 صفحه 🌷شهید حسین قجه ای، فرمانده دلاور گردان به همراه نیروهایش تا پای جان در برابر ارتش تا دندان مسلح عراق مقاومت کردند و نگذاشتند خط شکسته شود 🔹که اگر خط شکسته می شد عملیات آزاد سازی خرمشهر بی نتیجه می‌ماند و تا سال‌ها امکان بازپس‌گیری خرمشهر وجود نداشت pdf
@MeysamMotiee_ir4_5926981428834206117.mp3
زمان: حجم: 13M
🎙مقاومت غریبانه شهید حسین قُجه ای و غربت و تنهایی مسلم بن عقیل در کوفه ( ) 🔺با نوای: حاج میثم مطیعی ( محرم الحرام ۱۳۹۶) ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas