19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📅 4 خرداد - روز دزفول، روز مقاومت و پایداری
دزفول در طول جنگ تحمیلی ۱۷۲بار توسط انواع موشکهای ۳ متری و 9 متری اسکاد B ساخت شوروی ۲۵۰۰ بار توسط توپ و ۳۰۰ بار مورد حملات هواپیماهای دشمن قرار گرفت
دزفول. آهنگران(2).mp3
زمان:
حجم:
2.7M
شهر مقاومت و ایثار "دزفول"
حق است در تقویم از تو یاد باشد
هر روز باید چارم خرداد باشد
🎤حاج صادق آهنگران
✍️شعر: محمد زمان گلدسته
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔴 به مناسبت روز دزفول، روز مقاومت و پایداری؛
✅ ایستادگی زیر انواع تهدیدات و حملات
◀️ آنچه این شهر را، شهری افسانهای در مقاومت و پایداری نشان داده است و در همان سالها حیرت دوستان و دشمنان را برانگیخته بود، جاری و ساری بودن جریان زندگی در زیر انواع تهدیدات و حملات بوده است.
▫️🌴▫️🌴▫️🌴▫️🌴▫️
چهارم خرداد
«روز ملی مقاومت و پایداری،
روز دزفول»
دزفول به یمن استقامت خود به پایتخت مقاومت جهان شهرت یافته است و این شهر تنها شهر اشغال نشدهای است که مورد شدیدترین حملات موشکی و بمباران هوایی و زمینی قرار گرفت، اما هرگز تسلیم نشد.
رژیم بعث عراق در مدت هشت سال جنگ، ۱۷۶ موشک غول پیکر «فراگ ۷ و اسکاد» به شهر دزفول شلیک کرد. هواپیماهای دشمن ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم بی دفاع شهر فرو ریختند و آتش بارهای عراق با شلیک پنج هزار و ۸۲۱ گلوله توپ نقاط مختلف شهر را هدف قرار داد.
مردم دزفول با تقدیم بیش از دو هزار و ۶۰۰ شهید، چهار هزار جانباز، ۴۵۲ آزاده سرافراز و ۱۴۷ مفقود و جاویدالاثر حماسه مقاومت و پایداری را در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی ایران جاودان ساخت.
🌴وَلاتَهِنوا وَ لاتَحزَنوا🌴
به یاد دارم، شهریور ماه سال 59 بود. برای تحصیل در کلاس چهارم ابتدایی، با شوق و ذوق فراوان آماده میشدم. زمزمههای جنگ به وضوح در خانهمان شنیده میشد. با رفتن برادرم «حاج احمد » به بیرون از شهر، و رفت و آمدهای مشکوک و زمزمههای او با پدر و برادر بزرگم، به این نتیجه رسیدم که حتماً اتفاقی افتاده است. در آن سال، «محمود »، برادرم، سرباز بود و در شیراز، ماههای آخر خدمتش را سپری میکرد.
یک روز در پشت بام خانه، مادرم مشغول پختن نان بود، کنارش ایستاده بودم. ناگهان صدای مهیبی به گوش رسید. تا آن موقع چنین چیزی ندیده بودیم؛ خیلی هراسان شدیم. طبل جنگ با حمله موشکی رژیم بعث عراق به «دزفول» نواخته شد. تازه دلیل رفت و آمدهای حاج احمد و زمزمههایش را فهمیدم. با حملات خمپارهای و بمباران چیزی در شهر برای مردم تغییر نکرد.
اول مهر آن سال مدارس برقرار بودند. در روزهای بعد، مسئولان آموزش و پروش کمکم متوجه شدند که گِرا گرفتن اهداف عراق، برای بمباران در چه مکانهایی است. به ناچار محل مدارس را تغییر دادند. دانش آموزان مدرسۀ ما را به مدرسه «مهر» در محلۀ «قلعه» انتقال دادند. حملات دشمن بعثی به شهر شدید شده بود؛ اما اکثر مردم شهر را ترک نکردند و در خانههایشان ماندند.
نامهنگاری محمود یکدفعه قطع شد. فقط در نامۀ آخرش به خانواده اشاره کرده بود که: «ما را به خرمشهر میبرند.»
تا مدتها خبری از او نداشتیم. حاج احمد هم مرتب با یک جیپ ارتشی از سر کار میآمد، به ما سر میزد و میرفت. اوائل جنگ رادیو نبود. زمانی همسایهها از اخبار جنگ مطلع میشدند که حاج احمد به خانه میآمد. از کوچک و بزرگ به طرف خانهمان میدویدند و اخبار جنگ را از او میگرفتند. حاج احمد هم برایشان از رشادتهای رزمندهها میگفت. بعد از استحمام، بلافاصله خداحافظی میکرد و میرفت. آمدنش خیلی کوتاه بود؛ اما رفتنش10 یا 20 روز طول میکشید. در این مدت، خبری از برادرم محمود نبود. مادرم نمی دانست دلهرۀ بیخبری از محمود را داشته باشد یا به فکر حاج احمد و خطرات کار و مسئولیتش در جبهه باشد.
تنها چیزی که در چهرهاش میدیدم، مقاومت بود. در سال 59 که عراق موشک زد، نمیدانم اولین جا کجا بود. پدرم که در آن زمان جوشکار بود به ابتکار خودش زیرزمینِ خانه را پایهگذاری کرد و با سقف فلزی پوشش داد تا اگر موشک به خانهمان اصابت کرد، زیر آوار نمانیم. تعدادی از آشنایان هم به این پناهگاه پناه آورده بودند. نمیدانم در آن سال، چندمین موشک بود که به دزفول اصابت کرد که به ما خبر دادند: «به خونه خوشروانی موشک خورده.»
شهید «عبده خوشراوانی» داییِ مادرم بود. در آن حادثه، هشت نفر در خانه بودند. دایی، زندایی، «میترا» که تقریباً هم سن و سال هم بودیم و پنج تا پسر داییام که همه یک جا شهید شدند. اجسادشان هم نصف و نیمه پیدا شد. مادرم وقتی خبردار شد، به خانه فامیل رفت تا در مراسمشان شرکت کند. من را با خودش نبرد. اکثر شبها عادت داشتم توی بغل مادرم میخوابیدم؛ اما آن شب تنها ماندم. حملات دشمن بعثی بیشتر شده بود. شاید بدترین شبی بود که در سن 10 سالگی تجربه کردم. هیچ وقت دلهرهای که در آن شب ترسناک روح و جانم را آزرد، از خاطرم نمیرود.
#دفاع_مقدس
#شهدا_دزفول
#سردار_شهید_حاج_احمد_سوداگر
#شهید_محمود_سوداگر
#سیده_رقیه_آذرنگ
راوی: خانم سوداگر
برگرفته از کتاب سفیران ایثار
دفاع مقدس
شهر مقاومت و ایثار "دزفول" حق است در تقویم از تو یاد باشد هر روز باید چارم خرداد باشد 🎤حاج صادق آه
آیت الله سید مجدالدین قاضی دزفولی، امام جمعه دزفول
⚪️ همایشان که خاک پای رزمنده ها را توتیای چشم می کرد ...
▫️اگر در کوچه پس کوچههای دزفول قدم بزنید و با رزمندگان این شهر از روزهای دفاع مقدس، مقاومت و پایداری صحبت کنید همه آنها بر نقش مهم و بیبدیل امام جمعه دزفول، آیتالله قاضی دزفولی تأکید ویژهای خواهند داشت. مرد بزرگواری که نماز جمعههای شهر را زیر موشکباران تعطیل نکرد و با حضوری پررنگ و فعال در دزفول، به نمادی از مقاومت و ایستادگی تبدیل شد. در سالهای دفاع مقدس رزمندهها با حضور در نماز جمعههای شهر با روحیهای بالا و مضاعف به جبههها بازمیگشتند. در روزهایی که حجم موشکها و گلولههای دشمن جان انسانهای بیگناه زیادی را میگرفت، آیتالله قاضی استوار در شهر میماند و فعالیتهایش را با قوت ادامه میدهد. این روحانی مبارز با وجود 80 سال سن به جبههها نیز میرفت و در اعزام و روحیهبخشی به نیروها نقش تأثیرگذار بود. آیتالله قاضی در جمله معروفی گفته است: «من دنبال رزمندگان به راه میافتم تا خاک پایشان را توتیای چشمم قرار دهم» و همین سخن، میزان ارادتش به رزمندگان را نشان میداد.
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس