2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ به مناسبت سالروز رحلت امام خمینی(ره)
🎥 روایت شهید حاج قاسم سلیمانی از کار بزرگ امام خمینی (س)
◀️ سردار شهید سلیمانی: امام تاسیس حکومت اسلامی را در فکر پروراند و در اولین فرصت به مورد اجرا گذاشت.
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 انَّ مَعیَ ربّی - خدا با من است
🌴 بر اساس آموزه های قرآنی: اعتماد به خدا، اساس نصرت ماست
ا🌱☘️🌱☘️🌱☘️🌱
⌛️ 31 شهریور 1359 — آغاز تجاوز رسمی عراق به خاک کشورمان - شروع #جنگ_تحمیلی
💠 بعد از حمله هوایی صدام به فرودگاههای ایران به منظور فلج کردن نیروی هوایی کشور هر چند به دلیل استتار مناسب جنگنده های ایرانی با شکست مواجه شد اما باعث ایجاد ترس گسترده در مردم تهران شده بود
حتی همان روز نمایندگاه مجلس فریاد میزدند : نیروهای نظامی ما کجا بودند که صدام حمله کرد...
⚪️ عصر آن روز هاشمی رفسنجانی خدمت امام رسید
اما امام آرام و مطمئن فرمود صدام مرگ خودش را نزدیک کرد....
🎞 👆بعد از خواندن این مطلب، ویدئو را مجددا نگاه کنید
زمان نشان داد امام خمینی درست گفت.. صدام نابود شد و همانهایی که صدام آنها را سال ها عذاب داد صندلی اعدام را از زیر پای صدام کشیدند....
ا🔺🔴🔺🔴🔺🔴🔺🔴🔺
💀 صدام حسین، جنایتکاری که با هدف براندازی و ساقط کردن #جمهوری_اسلامی، جنگ 8 ساله را بر #ایران تحمیل نمود
در نهم دی ۱۳۸۵ اعدام شد.
او حتی نتوانست ذره ای از خاک کشورمان در اختیار گیرد... و سرانجام این جرثومه فساد و تباهی از صحنه گیتی محو شد☠️☠️
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
🌴 حاج قاسم سلیمانی گفت : اعتماد به خدا اساس نصرت ماست»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢چرا همه دنیا از امام میترسیدند..!؟
📽 تصاویری بسیار زیبا و خاطره برانگیز از حضرت امام خمینی (ره) با بیاناتی شنیدنی از سردار شهید #حاج_قاسم_سلیمانی در خصوص ابهت و قدرت الهی حضرت روحالله
🎙 #حاج_قاسم_عزیز : اینکه همه دنیا از امام میترسید ، امام چه داشت!؟ امام یک پیرمردی بود که به سختی از روی کرسیش بلند می شد ، چطور دنیا اینقدر از این می ترسید!؟
این چه ابهتی بود که خداوند در دلها ایجاد کرده بود که گفتند وقتی وزیر خارجه شوروی سابق جواب گورباچف را آورد و روی میز داشت جلوی امام میخواند از شدت تأثیر امام و ابهت امام این دست این آنقدر میلرزید که صدای لرزش دستش منعکس میشد در اتاق...
یک پیرمردی از کجا آورد این ابهت را ؟ از کجا این خوف را ایجاد کرد؟ امام با اقتدارهای حکومتی این را بهدست نیاورد. از راه امکانات و تجهیزات و ابهت ملی این را بدست نیاورد. همه این به یک دلیل است: مَن خافَ اللّهَ أخافَ اللّهُ مِنهُ كُلَّ شَيءٍ. هر کس از خدا ترسید خدا همه چیز را از او میترساند. و مَن لَم يَخَفِ اللّهَ أخافَهُ اللّهُ مِن كُلِّ شَيءٍ. و هر کس از خدا نترسید خدا او را از همه چیز میترساند...
🏴 ... امام خمینی (ره) شبنم پاکی بود که پاکیش همیشه به یاد گلبرگها خواهد ماند.
سلام بر پیرجماران ، بت شکن دوران ، امام خوبی ها ، مظهر پاکی و صداقت ، خمینی کبیر..
فردا، سالروز رحلت جانگداز امام خمینی(ره)
🖤 السلام علیک یا روح الله...
#امام_خوبی_ها
#رهبر_دل_ها
#پیر_جماران
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ سال ۱۳۶۷ - صدور نامه تاریخی امام خمینی(ره) به گورباچف، رهبر وقت اتحادیه جماهیر شوروی (یکی از دو ابرقدرت آن زمان)
👆🎥 نحوه برخورد امام خمینی با «ادوارد شواردنادزه» آخرین وزیر امور خارجه شوروی پس از پیام معروف به گورباچف
💠 او نامه گورباچف که در پاسخ به پیام امام نوشته بود را به جماران آورده بود ولی امام مانند دیگر رهبران بزرگ الهی در طول تاریخ، بی اعتنا به جایگاه ابرقدرتی شوروی، با او برخورد نمود و اظهار نمودند که این پاسخ پیام من نیست! من می خواستم افقی روشن را از ماورای این عالم مادی به روی شما بگشایم که موجب هدایت شما و مردمتان گردد و به سعادت آن جهان ابدی و ازلی دست یابید
... دیگر باید کمونیسم و ماتریالیسم را در موزه های تاریخ جستجو نمود! و دوران تفکرات ماده گرایانه گذشته است زیرا به هیچ روی با فطرت پاک و الهی انسان ها مطابقت ندارد
🎞 در طی این دیدار، شواردنادزه از وضع پیش آمده و این که امام از فحوای پاسخ #گورباچف ناخرسند هستند، از ابهت و جلال ایشان به لرزه افتاده و او و مترجمش دچار لکنت زبان شدند!
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
📃 فرازی از نامه امام:
✍ جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمیتوان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسیترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد...
💠 مشکل اصلی کشور شما مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست...
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 #در_مکتب_امام
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
36.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
تا آخرین لحظه،
ایشان ذکر خدا میگفت...
#امام_خمینی
⌛️ همین آنات و دقایق
بعد از ظهر ۱۳ خرداد ۶۷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
34.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مرو_ای_دوست
📽 تصاویری بسیار زیبا و دیدنی از زندگانی خصوصی حضرت امام خمینی (ره) با آهنگی شنیدنی از استاد محمد اصفهانی
🎙مرو ای دوست… مرو ای دوست…
مرو از دستِ من ؛ ای یار…
که منم زنده ؛ به بوی تو ، به گلِ روی تو
مرو ای دوست… مرو ای دوست…
بنشین ؛ با من و دل…
بنشین تا برسم ؛ مگر به شبِ موی تو
تو نباشی ؛ چه امیدی به دلِ خسته ی من؟
تو که خاموشی… بی تو ؛
به شام و سحر چه کنم، با غمِ تو؟
مرو ای دوست… مرو ای دوست…
مرو از دستِ من ؛ ای یار…
که منم زنده ؛ به بوی تو… به گلِ روی تو
🖤 السلام علیک یا روح الله...
🏴 سالروز رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) بر پویندگان راه و مرامش تسلیت باد.
#امام_خوبی_ها
#رهبر_دل_ها
#پیر_جماران
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴🏴 سالروز رحلت ملکوتی حضرت امام روح الله (ره) تسلیت باد
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | روایت شهید آوینی از لحظه عروج ملکوتی امام خمینی(ره)
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ نوای حاج صادق آهنگران در سوگ امام راحل
⏳خرداد 1368
🏴 ایام عروج ملکوتی امام روح الله (ره)
چهره نیلی کن ای صبح صادق
ناله کن با گلوی شقایق
تا حضور ملائک سفر کن
میهمان خدا را نظر کن ....
کاروان رفته منزل به منزل
قصه ساربان مانده در دل ...
#بخوانید
🏴🏴 به مناسبت فرا رسیدن شب رحلت امام خمینی(ره)
عطر نیمه شب
💠 سعید رفعتی یکی از اعضای گروه پرستاری حضرت امام خمینی(ره) به بیان بخشی از خاطرات ناب خود از سالها و روز های پایانی عمر امام و اتفاقات مربوط به پرستاری از ایشان به ویژه در نیمه های شب پرداخته که به مناسبت سالروز ارتحال ایشان منتشر می شود:
✍ بهار سال ۶۸ بود. چند روزی بود که حال امام رو به راه نبود. آن زمان دکتر ایشان آقای دکتر زالی بود؛ فوق تخصص گوارش.
تشخیص ایشان التهاب غده پانکراس بود. باید در بیمارستان تحت درمان قرار می گرفتند و آنتی بیوتیک مصرف می کردند تا حالشان کمی رو به راه شود.
آن زمان که حضرت امام در بیمارستان جماران بستری شدند، من و آقای سید میر طالبی شیفت مانیتورینگمان بود. همگی ما نگران حال امام بودیم؛ اما از جهتی وقتی ضربان قلب ایشان را می دیدیم که تغییر نکرده، کمی خیالمان راحت می شد.
شب اولی که برای مانیتورینگ رفتم، نزدیک وقت نماز شب امام بود که دیدم بوی عطر همیشگی امام نمی آید. وقتی درخانه بودیم، از بوی عطر ایشان که به طبقه دوم می آمد و تغییر ریتم قبلی شان، متوجه می شدیم که برای نماز شب بیدار شده اند.
در طول این سالها، زندگی امام یک نظم خاصی داشت. ایشان هشت تا یازده صبح در دفترشان بودند، دفتر دقیقا پشت حسینیه جماران بود. هیئت دولت هم همان جا برای تشکیل جلساتشان می آمدند. یازده صبح می آمدند منزل، یازده و خرده ای یک خواب قیلوله داشتند؛ نیم ساعت، چهل دقیقه قبل از نماز ظهر.
بعد از آن برای نماز آماده می شدند و بعد هم به منزل حاج خانم می رفتند برای صرف ناهار. ساعت دو بر می گشتند. دو تا چهار استراحتشان بود. چهار به بعد هم خواندن روزنامه های روز و گزارش ها و بولتن های داخلی که معمولا تا ساعت شش طول می کشید.
ساعت شش به بعد هم رادیوهای بیگانه را گوش می کردند؛ رادیو اسرائیل و آمریکا. بعد از ظهر یک ورزش سبک مثل پیاده روی داشتند. بعدش هم که نماز بود و یک شام مختصر. ساعت هشت و نیم به بعد هم خانواده و نوه ها می آمدند. ده و نیم به بعد تا قبل از نماز شبشان هم یکی دو ساعت می خوابیدند.
نماز شبشان به نماز صبح وصل بود. تا قبل از نماز صبحشان هم ریتم قبلی شان کمی دچار افت می شد؛ ولی به محض اینکه از خواب بیدار می شدند، ریتم قلبی به حالت عادی برمی گشت.
خیلی کنجکاو بودم بدانم عطری که امام می زنند، چه مارکی است؟ وقتی نیمه های شب برای نماز شب بیدار میشدن و عطر میزدند، ما از بوی عطری که به طبقه دوم می آمد، می فهمیدیم بیدار شدند و دارن آماده میشن برای خوندن نماز شب.
چند روز امام در بیمارستان بودند و کمی حالشان رو به راه شد و مرخص شدند؛ اما بدنشان ضعیف شده بود و مراقیت ماهم چندین برابر.
یک شب نزدیک نماز صبح، ریتم قلبی امام تغییر کرد. بلند داد زدم: ضربان قلب امام داره افت می کنه! دکتر کشیک! خودت رو برسون.
دکتر صدر عاملی بلافاصله آمد نگاهی به مانیتورینگ کرد و بدون معطلی رفت. گفت: دستگاه کنترل ریتم رو بردارید و بیاید پایین.
من سیم های دستگاه را جدا کردم و برداشتم و با سرعت خودم را به اتاق امام رساندم. امام خوابیده بودند و آقای دکتر هم بهشان سرم وصل کرده و برای درد قلبشان به ایشان دارو داده بود.
مانیتورینگ را وصل کردم و نشستم پایش. همه نگران بودیم و زیر لب ذکر می گفتیم؛ اما امام آرام خوابیده بود؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. پای مانیتورینگ می ترسیدم حتی پلک بزنم! حال امام هیچ تغییری نکرده بود.
صدای الله اکبر اذان صبح در حیاط خانه و اتاق پیچید. دکتر و پرستار و یکی دو نفر از بیت بودند، آستین بالا زدند تا وضو بگیرند و نمازشان را بخوانند. امام تا صدا را شنیدند، چشمانشان را باز کردند و به زحمت از جایشان بلند شدند؛ می خواستند برای گرفتن وضو به حیاط بروند؛ اما دکتر نگذاشت که تنها بروند.
آقای رنجبر که پرستار هم شیفت من بود و یکی از بچه های بیت، دستان امام را گرفتند و کمکش کردند تا از جایشان بلند شوند.ایشان را آرام آرام به بیرون بردند
چند دقیقه طول کشید تا امام با کمک آن دو نفر به اتاق برگشتند. می خواستند به نماز بایستند که دکتر جلو آمد و با احترام گفت: آقا! میشه ایستاده نماز نخونید؟ حالتون خوب نیست! خواهش می کنم بنشینید و نماز بخونید! امام نگاه معناداری به دکتر کرد: نمیشه بایستم و بخونم؟
دکتر نمی خواست روی حرف امام حرفی بزند،اما نگرانی در چشمان و صدایش موج می زد.گفت: قلبتون درد می کنه، ریتم هنوز درست نشده، اگه بشینید،برای خودتون بهتره
امام با دست اشاره به حیاط کردند و گفتند: اندازه همین قدر که رفتم وضو گرفتم و برگشتم، نمازم رو طول میدم. دکتر با این حرف قانع شد.خندید وگفت: اگه به همون میزانه که ایستاده بخونید
نمازشان را خواندند و مجدد خوابیدند تا سرم را وصل کنیم.تا یکی دو ساعت بعد هم ریتم قلبشان نامنظم بود و بعدش حالشان روبهراه شد
کانال دفاع مقدس
ادامه👇👇
دفاع مقدس
#بخوانید 🏴🏴 به مناسبت فرا رسیدن شب رحلت امام خمینی(ره) عطر نیمه شب 💠 سعید رفعتی یکی از اعضای گروه
ادامه از پست قبل
۱۳خرداد بود، من سر شیفت بودم کنار امام. ایشان حال جسمیشان خیلی روبهراه نبود؛ اما در آرامش بسر میبردند.حتی من تا زمانیکه پیش امام نبودم،یک نگرانی درونی تمام وجودم را میخورد؛ولی وقتی کنار ایشان میرفتم،یک حس آرامش عجیبی بمن دست میداد؛ حتی نگرانی که تا قبل از آمدن کنار ایشان داشتم، از بین میرفت
آنروز کنار امام بودم. ایشان قرآنش را خوانده و آرام خوابیده بودند.ناگهان بدنم داغ داغ شد و یک تب عجیبوغریبی به سراغم آمد. از اتاق بیرون آمدم و بیکی از بچهها گفتم:حس میکنم تب کردم. اصلاً حالم رو برا نیست.پزشک بخش مرا معاینه کرد و گفت: سعید! تبداری.پیش امام نباشی بهتره. برو خونه، یکیو جایگزینت میکنیم
دلم نمیخواست از کنار امام تکان بخورم، اما آن تب لعنتی بد موقع، من را بخانه کشاند.برای آخرین بار امام را دیدم که در خواب بودند.با آمبولانس بخانه آمدم. از شدت تب افتادم و خوابم برد و با صدای زنگ تلفن، ازجا پریدم
وقتی بیدار شدم،نمیدانستم چند ساعت است خوابیدم وحالا چه موقع از روز است! اول نگاهی بساعت کردم،عقربههای بزرگ و کوچک روی دیوار، ساعت ۳بعدازظهر را نشان میداد.فهمیدم یک ۲۴ساعتی هست که در رختخواب خوابیدهام
با همان حال بیحالی،تلفن را برداشتم. مسئول بیت تا سلام کردم،گفت: آقای رفعتی! آب دستته،بذار زمین و بیا بیت!
خودم را جمعوجور کردم وگفتم:چه خبره؟! من دیروز تب داشتم و با آمبولانس اومدم خونه. اتفاقی افتاده؟! باعجله و تند تند حرف میزد:هرطوری هست، اشکال نداره، فقط بلند شو بیا.بیشتر از این دیگه نمی تونم حرف بزنم.یخ کردم و تمام بدنم به لرزه افتاد.آب دهانم را قورت دادم و بسختی از جا بلند شدم
تا رسیدم،بدون معطلی بدو بدو خودم را به اتاق سیسییو امام رساندم.در فاصله بیرون از بیمارستان تا اتاق امام،همهچیز غیرطبیعی بود.با اینکه داشتم میدویدم، متوجه حال پرستارها و پزشکها،حتی کارمندان شدم که هاج و واج و پریشان بودند
آرامشی که تا قبل از تب کردنم،توی بیمارستان بود،دیگر وجودنداشت.دلم یکجوری شد.دوست نداشتم حتی به اطرافم نگاه کنم
اینهمه بههمریختگی،غیرطبیعی بود و برای من،دیدنش سخت! تا وارد اتاق امام شدم،دیدم ایشان ایست قلبی تنفسی کردند ودستگاه تنفس قلبی مصنوعی به ایشان وصل است.پزشک و پرستار،همه چشمانشان پر از اشک بود؛اما خودشان را نگاه داشته بودند
توانی در پاهایم نبودکه حرکت کنم.چند لحظهای ایستادم و زل زدم به امام؛مثل تمام روزها و لحظههایی که آرام میخوابیدند و آرامششان بمن منتقل میشد،آن لحظات هم همان حس را داشتم
بادست راستم،آب چشمانم را جمع کردم. پای مانیتوری کنار امام ایستادم.لحظات سخت میگذشت.بغضی خفهکننده در گلویم نشسته بود.امام زیر سرم بودند. دکترصنعتی هم در اتاق پیش امام بودند. امام داروی بالابرنده فشار میگرفتند.میکرو ضربانساز داشت کارمیکرد.دکتر بمن گفت:سعید! لازیکس رو تزریق کن
آرامآرام آمپول را به ایشان تزریق کردم؛ ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.از مانیتور چشم برنمیداشتم.هرلحظه ضربان قلب دچار افت میشد ومن هرلحظه گویی تمام دنیا روی سرم آوار میشد.گاهی نگاهم را از مانیتور برمیداشتم وبسمت امام میبردم
باور این لحظات سخت بود!خطهای مانیتور که بسمت صاف شدن میرفتند،چه واقعیتی را میخواستند بما نشان بدهند؟
ذهنم خالی ازهمهچیز شده بود.فقط یک واهمه و ترس عجیبی از یتیم شدن خودم و همه مردم ایران در وجودم بود.نزدیک ساعت ۱۰شب بود.همزمان هم بالای سر امام ایستاده بودم،هم مانیتورینگ را نگاه میکردم
آرامآرام فشار امام پایین آمد.قلب به ضربانساز جواب نمیداد؛گاهی میزد و گاهی نمیزد.ناگهان در یکلحظه همهچیز صفر شد! ضربان صفر،فشارخون صفر و قلب بطور کامل ایستاد
سه تا خط صاف روی صفحه مانیتورینگ بود. ساعت ده و بیست دقیقه شب بود. چشمان امام بسته شد، یکلحظه چشمانشان باز شد، مردمک چشمانشان دورتادور اتاق چرخید و بعد، از حرکت ایستاد و تمام!
دکتر بیهوشی، آقای الیاسی بدو بدو خودش را رساند برای CPR.پرستار و پزشک رفتند برای ماساژ قلبی، دستگاه تنفس مصنوعی هم برای خودش کار میکرد. پنجمین یا ششمین ماساژ قلبی بود که دنده امام شکست.
سید احمد آقا، همانطور که اشکهایش را پاک میکرد، به اتاق آمد و گفت: آقام رو اذیت نکنید
دکتر الیاسی دستور قطع CPR را داد و تمام. قطرههای اشک نمیگذاشت جلویم را ببینم. بهزحمت مدام پلکهایم را روی همدیگر فشار میدادم تا بتوانم ببینم و با کمک پزشک و بقیه همکاران سرم ها را قطع کنیم و لولهها را درآوریم
باید اتاق را خالی میکردیم تا خانواده امام برای آخرین وداع بیایند. ما پزشکان و پرستارها مثل یک لشکر شکستخورده شده بودیم، خطهای مانیتور که سه سال تمام نگاهشان میکردیم و تمام آن سه سال نگران بودیم که حتی برای ذرهای ریتم عادیشان به هم نریزد، حالا صاف صاف شده بودند و همهچیز تمامشده بود.
تمام