7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بشنوید
💠 ″مدل چمران″
◇ اینمدلزندگیکردن،آساننیست⁉️
#روایتگری
#شهیددکترمصطفیچمران 🌷
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
عملیات نصر 4 در ادامه عملیات کربلای ۱۰ و با طراحی و فرماندهی سپاه پاسداران در منطقه جبهه شمالی: سلیمانیه و ماووت، در چهار محور از تاریخ ۳۱/۳ الی ۱۴/۴/۱۳۶۶ اجرا شد.
در این عملیات که با هدف پیشروی به سوی سلیمانیه و تصرف ماووت انجام شد، رزمندگان خودی در دو شبانهروز موفق شدند به اکثر اهداف موردنظر دست یابند.
متقابلاً نیروهای دشمن در روزهای بعد چندین بار پاتک کردند که همه به شکست انجامید. در جبهه خودی نیز با اعزام یگانهای تازهنفس به منطقه، چند عملیات بهمنظور رفع نواقص محورهای قشن و تپه دوقلو انجام شد.
این عملیات پس از ۱۵ روز پایان یافت و نتایج آن آزادسازی شهر ماووت و ارتفاعات ژاژیله، قشن، یال غربی ارتفاع گلان، تپه دوقلو (بالوکاوه) و دشت بالوسه و نیز ترمیم برخی خطوط پدافندی عملیات کربلای ۱۰ بود.
✍ روایت یک رزمنده
🔴 استقبال با نارنجک !!
💠 در عملیات نصر ۴ که به آزادسازی شهر ماووت عراق منجر شد، من در گردان حمزه سید الشهدا (ع) لشکر ۲۵ کربلا بودم.
این عملیات با سایر عملیاتها فرق داشت، چون تا قبل از اینکه ما وارد عمل شویم، عراقیها تپهای را که نیروهای ما روی آن مستقر بودند، گرفتند (تپه سبحان).
وقتی ما به تپه رسیدیم، دیدیم سه، چهار نفر از بچهها دارند مقاومت میکنند و چیزی نمانده که عراقیها تپه را بگیرند. در همان لحظه اول، معاون گردان حمزه سیدالشهدا (ع)، سردار شهید غلام رضا فلاح نژاد، شهید شد و خیلی از نیروهای کیفی گردان هم مجروح و شهید شدند.
دو ساعتی عملیات عقب افتاد تا دوباره گردان سازماندهی شود. دستور عملیات دوباره صادر شد و ما داخل یک کانال به سمت قله های قشن حرکت کردیم. قلههای قشن که پشت سر هم قرار داشت، سه تا بود و فاصله تپه سبحان با قشن حدود ۷۰۰ متری میشد.
وقتی وسط راه بودیم، عراقیها متوجه عملیات ما شدند و منورها بالای سرمان به رقص درآمدند و منطقه را مثل روز روشن کردند.
بچهها بدون وقفه به راه خودشان ادامه دادند و عراقیها با دوشکا ما را زیر آتش گرفتند. خیلی از بچهها مجروح شدند ولی به هر زحمتی بود، تا پای قله رفتیم.
نزدیک صبح بود که من از چند ناحیه مورد اصابت نارنجک قرار گرفتم، چون وقتی به بالای قله رسیدیم، عراقیها با نارنجک به استقبال ما آمدند.
فرمانده به من گفت: هر طوری هست، خود را به عقب ببر، چون کسی به عقب برنمیگردد. من کشانکشان راه کانال را گرفتم و به عقب برگشتم.
بین راه یکی از مجروحها را دیدم که از ناحیه شکم مجروح شده بود. از من خواست کمکش کنم و من با چفیه محکم شکمش را بستم و چفیه دیگری را در قسمت سینه او گره زدم تا هنگام کشیدنش، در زیر بغلگیر کند.
یک سر چفیه را به پای چپم که مجروح شده بود، بستم. پای راستم را که سالم بود، محکم به زمین فشار میدادم و او را به همراه خود به بالای تپه میکشیدم.
نزدیکهای صبح چند نفر را دیدم که دارند به سمت ما میآیند. گفتم شاید عراقی باشند. به آن مجروح گفتم: خودت را به مردن بزن. احتمال دارد عراقیها باشند. وقتی به نزدیکیهای ما رسیدند، دیدم فارسی صحبت میکنند. نفس راحتی کشیدم و آنها را صدا کردم.
وقتی خواستند من را بالای برانکارد بگذارند، گفتم: اول این برادر را ببرید، چون اصلاً حالش خوب نیست. همین کار را کردند و من با گروه دیگری از بچهها به عقب منتقل شدم.
منابع:
۱-رشید، محسن، اطلس جنگ ایران و عراق، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ چهارم، ۱۳۹۹، ص ۹۴
۲-جعفر زاده، حسن، نبرد ماووت (شرح عملیات نصر ۴)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران، ۱۴۰۰، صص ۴۷۷، ۴۷۸
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی کوتاه از زندگینامه شهید قاسم تهیدست
رزمنده نوجوان که در عملیات نصر ۴ آسمانی شد
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نماهنگ زیبای
ای لشکر صاحب زمان
ایام هجران به پایان می رسد
یوسف دل ها به کنعان می رسد
با نوای حاج صادق آهنگران
هم خوانی گروهی با نوجوانان
صدابرداری و اجرا: مشهد مقدس حرم مطهر امام رضا علیه السلام
#بخوانید
💠 خاطره ای از اوایل جنگ
(به نقل از برادر رزمنده «سیاوش جبه داری»)
🌴 خرمایی که به لب و دندان هیچ کس نرسید ‼️
🌷 #بیسیمچی_شهید
اوایل جنگ بود. در عملیات برون مرزی ما در پایگاه دزلی (منطقه مرزی جبهه مریوان) رفت و آمد داشتیم . یکی از افراد بیسیم چی پایگاه درخواست میکرد که مرا هم با خود ببرید. به او گفتیم که سازمان ما با شما تفاوت دارد
و نمیتوانیم شما را با خود ببریم او اصرار میکرد و میگفت چه کسی باید اجازه بدهد که من با شما بیایم و گفتیم آقایی مسئول مخابرات مریوان.
پس از مدتی با گرفتن موافقت آقایی با ما همراه شد .
وقتی که به یک عملیات رفتیم،حسین هم شرکت کرد.هدف یک پاسگاه عراقی مقابل قله ملخ خور بود.به آنجا حمله کردیم. در آن عملیات موفقیت خوبی به دست آوردیم و تعداد ی سلاح به غنیمت گرفتیم. در مسیر بازگشت بر اثر باد شدید بهمن اتفاق افتاد و آنها دچار بهمن شدند و راه خود را گم کردند به همین ترتیب مدتها در کوه و برف و یخبندان سرگردان بودند. تا افراد یکی یکی انرژی خود را از دست دادند .
به هر صورت پس از مدتی بر اثر خستگی وگرسنگی ۴ نفر از برادران از ادامه مسیر باز ماندند ودر حال یخ زدن بودند.
یکی از افراد که در کیف خود یک دانه خرما پیدا کرده بود گفت من آمدم این خرما را به یکی از دوستان دادم گفتم بیا اقلاً با این یک حبه خرما کمی انرژی میگیری، قبول نکرد!!! و گفت آن را به نفر دوم بده او از من ضعیفتر است به همین ترتیب نفر دوم و نفر سوم و نفر چهارم همه امتناع کردند برگشتم به نفر اول دیدم او شهید شده رفتم سراغ دومی دیدم او هم شهید شده رفتم سراغ سومی و چهارمی دیدم همه شهید شدند.
با ناراحتی واستیصال رو به آسمان فریاد زدم و یک رگبار به هوا بستم.
صدای رگبار باعث شد که دوستان موقعیت آنها را پیدا کنند و سراغشان بروند در حالی که فاصله انها از محل خودی کمتر از یک کیلومتر بود .
حسین بیسیم چی هم بین آن ۴ شهید بود .
من کوله او را بررسی کردم نامهای را دیدم در نامه نوشته شده بود: حسین جان فرزندمان به زودی به دنیا میآید برای تولدش بیا.
او در جواب نوشته بود اگر فرزند ما دختر بود اسم او را زهرا و اگر پسر بود اسم او را حسین بگذارید من او را نمیبینم دیدار ما به قیامت .
من آن موقع فهمیدم که چرا وی اصرار داشت که حتماً در عملیات شرکت کند.
او ازشهادت خود خبر داشت.وی در نامهاش نوشته بود که؛ خدا را شکرگزارم که نام مرا در لیست شهدا قرار داد.
راوی: رضا غزلی
(به نقل از «جبه داری», پیشکسوت و رزمنده قدیمی، همرزم شهید پیچک)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📷 شهید بروجردی، پشت فرمان جیپ
▫️برادر جبهه داری, در پشت سر شهید بروجردی دیده می شود👆
▫️سمت راست: برادر چاردلی
▫️قسمت عقب جیپ: شهید خوشبین، بیسیمچی شهید بروجردی
⚪️جوان فعال و پر جنب و جوشی که مدام در تلاش بود ارتباط رادیویی و بیسیم شهیدبروجردی شهید ناصر کاظمی، ... (فرماندهان قرارگاه) را با عقبه و مقر یگان ها حفظ کند.
او سرانجام در نزدیکی جاده سنندج به دست ضدانقلاب افتاد. تجربه طلبان خون آشام چند روز بعد، پیکر بیجان او را کنار جاده انداختند، در حالی که آثار شکنجه بر جای جای بدن او مشهود بود!!
❣️
اول قرار بود ..
با هم سفـــر کنیم ..
رفتن ..!
نصیب ِ یاران شد
و حسرت به من رسید ...
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
📷 شهید خوشبین (فرد خندان که همرزمش را در آغوش کشیده) --- یکی از نبردها با ضدانقلاب در غرب کشور
📷 سردار گمنام سپاه اسلام، شهید ناصر کاظمی (سمت راست، پشت به دوربین)
💕 فرمانده محبوب خطه کردستان که کُردهای بومی منطقه دلداده مرام و جوانمردیش بودند
💠 خاطره ای از دوران انقلاب
🌷 شهید غلامعلي پیچک ، دانشجوی انقلابی و از مبارزین سیاسی
⚪️ تا پیش از انقلاب، با غلامعلی پیچک هم دوره بودیم. هر دو در رشته انرژی اتمی تحصیل می کردیم. او علیرغم ظاهری ساده، فردی زیرک بود و فعالیت های سیاسی مخفیانه علیه رژیم پهلوی انجام می داد. یک بار برایم تعریف می کرد:
🔹 در خیابانی در تهران با موتور سیکلت در حال حرکت بودم و تعداد زیادی اعلامیه نیز همراهم بود که اگر به دست مأموران می افتادم مجازات سنگینی در انتظارم بود
(در زمان شاه، هر گونه فعالیت سیاسی ممنوع بود و چنانچه کاغذ و اعلامیه افشاگرانه ای علیه رژیم دست کسی می دیدند، دیگر سر و کار آن فرد نگون بخت با ساواک جهنمی شاه بود!!)
▪️پیچک چنین ادامه داد: همانطور که در خیابان در حرکت بودم، دیدم مأمورین خیابان را بسته و همه را تفتیش می کنند . با خود گفتم اگر برگردم متوجه شده و دنبالم می آیند، لذا تصمیم گرفتم به راه خود ادامه دهم. نزدیک آنها موتور سیکلت (که چند بسته اعلامیه -سند جرم!!- را با آن حمل می کردم) را گوشه ای پارک کردم و یک راست رفتم به طرف مأمورها. آنها هم مرا بازدید بدنی کرده و مورد تفتیش قرار دادند و وقتی مطمئن شدند چیز مشکوکی همراهم نیست به من اجازه عبور دادند. من هم با خونسردی به سمت موتور آمدم، سوار شده و از آنجا دور شدم. به این وسیله به یاری خدا آن روز از چنگ دژخیمان شاه خلاصی یافتم!
➖ (نقل از: سیاوش جبه داری، دانشجوی انرژی اتمی و هم دوره شهید پیچک)
🌴 کانال دفاع مقدس
ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو گرمای تابستون
زیر رگبار تیر و خمپاره
کمپوت های اهدایی مردم جیگرشون رو حال میاورد..
نگاهشون کن برادر!!
شک ندارم جیگر تو هم خنک میشه
«تیرماه ۱۳۶۵-منطقه عمومی مهران-عملیات کربلای۱»